خلاصه رمان اجتماعی در انتظار سرنوشت
داستان، روایتگر فراز و نشیب زندگی دو دوست به نامهای مژگان و لیلاست که روزگارشان در سال سرنوشتساز کنکور، متلاطم میشود. در این بحبوحه هرکدام سعی دارند به شیوهی خود از دریای مواج مشکلات رهایی یابند، غافل از آنکه تقدیر طرح دیگری برایشان ریخته است. در این میان حضور یک مرد، سرنوشت هردویشان را دگرگون میکند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 75
سلام سپاس از تکتک شما عزیزان که همراهم بودید. اگر دوست داشتید نظر و حستون رو در مورد رمان "در انتظار سرنوشت" زیر این پست برام بنویسید. به تمامی کامنتهای این پست پاسخ داده میشود....
بروزرسانی در : ۲۸۸ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 74
حسام عاشق شغلش بود و لیلا میدانست از شنیدن این خبر به هم میریزد. بیاراده از جا برخاست و به اتاق او رفت. حسام روی تختش دراز کشیده بود. صورتش بعد از دو جراحی سخت، تا حدودی شکل عادی گرفته بود. دستانش هم جز یک انگشت شست، آسیب جدی ندیده بود و کارایی سابق را داشت. لیلا دلبستهی چهره و شغل او نبود ک...
بروزرسانی در : ۲۹۳ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 73
زنگ خانهی مژگان به صدا درآمد. مژگان تا جلوی در اتاق رفته بود که متوجه شد مریم چهاردستوپا به دنبالش خیز برداشته. اولین بار بود که این حرکتِ او را میدید. راه رفته را برگشت و در آغوش گرفتش: ـ ای وروجک، معلومه دوست داری زود راه بیفتی، آره مامانی؟ دختر ریز و بامزهاش در پیراهن قرمز چیندار تپل ب...
بروزرسانی در : ۲۹۴ روز پیش
-
رمان در انتظار سرنوشت - پارت 72
هیچ راهی نبود. خودش را به سمت بیرونیترین دیوار راهرو که حجم آتش کمتری داشت، کشید و روی زمین نشست. اشهدش را خواند. قلبش در سینه میکوبید. احتمالاً یا در اثر خفگی جان میداد یا ریزش آوار. بعید میدانست دری از معجزه به رویش باز شود. با حالی که اکنون داشت، شنیدن صدای معشوق، برایش کم از معجزه نبود....
بروزرسانی در : ۲۹۸ روز پیش
مژی
در پارت 750رمان فوق العاده ای بود،از نویسنده ی رمان تشکر میکنم
۲ ماه پیشمژی
در پارت 370وا خود نمیخاستش مگه زورش کردن باهاش ازدواج کنه،مگه عهد بوقه
۲ ماه پیشمژی
در پارت 290مگه هنوزم از این آدما امثال پدر مژگان و گیوان و مهناز وجود داره ؟
۲ ماه پیشآذر
در پارت 190نیش زبون نخورده نیش ماره🥴
۵ ماه پیشسحر
در پارت 740قشنگ بود ، ممنونم از نویسنده کتاب
۵ ماه پیشزهرا
در پارت 750تشکر بابت رمان خیلی خوبتون❣️ کاش فرنگیس خانم تو محضر سر میرسید جای مادر رو براش پر میکرد🥺خیلی منتظر این لحظه بودم ولی انگار این رمان زیادی واقعیه و آدما زود فراموش میشن
۶ ماه پیشهانا
در پارت 312چ پارت جذابی دلم برا مژگان سوخت نظرم در مورد کیوان عوض شد فکر کنم مژگان بتونه با همین رفتاراش کیوان و عاشق خودش کنه
۸ ماه پیشهانا
در پارت 170بیچاره مژگان با کیوان و مهناز چ جور باید سر کنه
۸ ماه پیشهانا
در پارت 150خسته نباشی عزیزم رمانت و دوست دارم
۸ ماه پیشالناز
در پارت 750سلام بر نویسنده رمان خوبی بود قلمت ماندگار
۸ ماه پیشآسی
در پارت 750سلام عزیزم خسته نباشی خوندم خوب بود ملی گریه کردم ولی در واقعیت هست همچین چیزهای.
۸ ماه پیشمیم
در پارت 601غمگین تما امیدوار
۹ ماه پیشمیم
در پارت 171عهد قجره اینجوری دختر شوهر میدیدبخاطر نداری احساس دختر هیچ اهمیتی نداره
۹ ماه پیشم
در پارت 750🤗💋😍😘🥰💚💜💙❤️👏👌😁
۹ ماه پیش
رخ ااااآ
در پارت 51بعضی ها انگار مجبورا پول ندارن کلی بچه بدنیا بیارن پولدارش هم میترسه بیشتر از دوتا بیاره