رمان در انتظار سرنوشت
- به قلم یکتا ولی زاده
- 75 پارت
- تمام شده
- 70.8K 👁
- 353 ❤️
- 636 💬
داستان، روایتگر فراز و نشیب زندگی دو دوست به نامهای مژگان و لیلاست که روزگارشان در سال سرنوشتساز کنکور، متلاطم میشود. در این بحبوحه هرکدام سعی دارند به شیوهی خود از دریای مواج مشکلات رهایی یابند، غافل از آنکه تقدیر طرح دیگری برایشان ریخته است. در این میان حضور یک مرد، سرنوشت هردویشان را دگرگون میکند.
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.
هانا
در پارت 311چ پارت جذابی دلم برا مژگان سوخت نظرم در مورد کیوان عوض شد فکر کنم مژگان بتونه با همین رفتاراش کیوان و عاشق خودش کنه
۲ ماه پیشهانا
در پارت 170بیچاره مژگان با کیوان و مهناز چ جور باید سر کنه
۲ ماه پیشهانا
در پارت 150خسته نباشی عزیزم رمانت و دوست دارم
۲ ماه پیشالناز
در پارت 750سلام بر نویسنده رمان خوبی بود قلمت ماندگار
۲ ماه پیشآسی
در پارت 750سلام عزیزم خسته نباشی خوندم خوب بود ملی گریه کردم ولی در واقعیت هست همچین چیزهای.
۲ ماه پیشمیم
در پارت 600غمگین تما امیدوار
۳ ماه پیشمیم
در پارت 171عهد قجره اینجوری دختر شوهر میدیدبخاطر نداری احساس دختر هیچ اهمیتی نداره
۳ ماه پیشم
در پارت 750🤗💋😍😘🥰💚💜💙❤️👏👌😁
۴ ماه پیشاکرم بانو
در پارت 752خسته نباشید..رمان خوبی بوداما توقع نداشتم به این زودی تمون شه... دوست داشتم یه پایانی هم برای پریسادرنظربگیرید
۴ ماه پیشم
در پارت 740🙏💋❤️😍🥰💝🤩👏👌💚💜💙😘
۴ ماه پیشرستا
در پارت 751دوستش داشتم ب واقعیت نزدیک بود
۴ ماه پیشSedna
در پارت 756باعرض سلام وخسته نباشید خدمت نویسنده ی عزیز واقعا رمانتون و دوس داشتم ودلم میخواست طولانی تر بود ولی درکل خیلی خوب بود ممنون ازتون که رمانتون رو رایگان دراختیارماگذاشتید قلمتون مانا🌹🩷🤍🩶💚🩵💙❤️🧡💜🌹
۴ ماه پیششهد
در پارت 752داستان خوبی بود ممنون از شما من فکر نمی کردم که با بارداری مژگان همه چیز بهتر بشه و اصلا فکر نمی کردم لیلا به این راحتی از اون خونه بیرون بیاد داستان برای من قابل پیش بینی نبود و به همین دلیل جالب بود
۴ ماه پیشفخری
در پارت 741ممنون از رمان خوبت یکتا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار و ممنون از تمام آتش نشانهای عزیز و زحمت کش🙏🏻❤❤🌹🌹
۴ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده yekta.v95 -
آیدی تلگرامی نویسنده https://t.me/oqyanoose_kalamat -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
زهرا
در پارت 750تشکر بابت رمان خیلی خوبتون❣️ کاش فرنگیس خانم تو محضر سر میرسید جای مادر رو براش پر میکرد🥺خیلی منتظر این لحظه بودم ولی انگار این رمان زیادی واقعیه و آدما زود فراموش میشن