در انتظار سرنوشت به قلم یکتا ولی زاده
پارت هفتاد و یک :
بیش از یک ماه از ازدواج لیلا و حسام میگذشت و هنوز به ماهعسل نرفته بودند. حسام سفرشان را به بعد از اعلام نتایج کنکور موکول کرده بود.
لیلا یک سال و اندی بود که ساکن خانهی حسام بود. اینجا با ترسِ بیسرپناهی مواجه نبود. اما پس از عقد تازه احساس رسمیت میکرد و به خودش اجازه داده بود تا اندکی چیدمان خانه را تغییر دهد. هر روز یک گوشه مشغول بود و امروز هم توی آشپزخانه داشت با حوصله کابیÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
پروانه
1چقدر خوبه انسانهایی مثل حسام وجود دارن
۱ سال پیشفخری
2خسته نباشی نویسنده عزیز امیدوارم حسام طوریش نشه لیلا گناه داره والا
۱ سال پیشمریم
3خداکنه حسام چیزیش نشه لیلای بیچاره تازه داشت رنگ خوشبختی میدید
۱ سال پیشراز
1واااای خدای من لیلا بیچاره دوباره حسام رو از دست نده ک دیگه عمق فاجعه هست براش
۱ سال پیشزهراz
4اخ تو را خدا حسام چیزیش نشه لیلا گناه داره🥺
۱ سال پیشاسرا
5اوه حسام چیزی نشه لیلاگناه داره ولی واقعاآتش نشانی جونشون کف دستشون 🙏😑
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0وای حسام چیزیش نشه