پارت صد و سی و سوم :

***
کمند گوشی را گذاشت و با تأسف نفسی بیرون داد. جانان روی کاناپه نشسته و تلویزیون می‌دید؛ پرسید:
- شمیم بود؟ چی می‌گفت؟
کمند شانه بالا انداخت و کلافه جواب داد:
- هیچی... چی می‌خواسته بگه؟ حال جهانیارو پرسید. گفتم همونجوریه، اونم با گریه تلفن رو قطع کرد.
جانان کمی نگاهش کرد و مردد گفت:
- اوم... هنوز خونه شاهینه؟
- آره، خوبه باز شاهین باهاش مهربون شده. هواشو داره.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    3

    فرشته روانی بود واقن اخه اون وسط ب جانان دیگ چیکار داشت

    ۳ سال پیش
  • نفسم

    1

    خداراشکر جهان بهوش اومد.ممنونم نگاری

    ۴ سال پیش
  • .

    10

    خیر و خوشی نبینی فرشته بی پدر

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    9

    ای جان ب هوش اومد 🥺 کاشکی شمیم بیاد زود ببینتش 🙏🥺 خیلی زیباست این رمان 👌❤

    ۴ سال پیش
  • مفتش

    6

    بی صبرانه منتظر پارت بعد هستم

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️