پارت صد و سی و چهارم :

***
شاهین به چهارچوب در تکیه زد و گفت:
- آخه جواب بابا رو چی بدم؟ بابا راست می‌گه، به حرفش گوش کن. این خانواده لیاقت تو رو ندارن دختر!
شمیم روسری‌اش را روی سر انداخت و جواب داد:
- جواب بابا رو خودم می‌دم، تو نگران نباش. بعدش هم این خانواده مگه چشونه؟ تو قشنگ‌ترین باغ هم علف هرز و کلاغ هست. کامیارم علف هرز ایناست که خداروشکر گورش رو گم کرده رفته.
شاهین کلافه پوفی کشید و با غ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا

    0

    رمان عالی بود خسته نباشید فقط دوست داشتم از سرنوشت افسانه همینطور فرار کامیارهم بنویسید

    ۱ ماه پیش
  • ....

    1

    خسته نباشید خداقوت رمانتون عالی بود عزیزم قلمتون مانا🥰

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از نظر و همراهیت عزیزم❤💚

    ۵ ماه پیش
  • ژینا

    0

    عالی بود ممنون مخصوصا داستان مارال واسد خیلی

    ۷ ماه پیش
  • فرزانه

    2

    خیلی جذاب و دلنشین بود. زیاده گویی و توضیحات اضافه نداشت. ماجرایی تکراری و به دور از واقعیت نداشت .با اینکه وسط داستان ماجرای آخر کتاب مشخص میشه، اما اصلا از جذابیت داستان کم نمیشه و این توانایی بالای نویسنده در خلق این اثر رو نشون میده موفق و پیروز باشی

    ۹ ماه پیش
  • Asra

    1

    ممنون از شما نویسنده ی عزیز ، رمان بسی زیبا و جذاب بود قلمی خوب و عالی داشتی خسته نباشی🙂❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • اشرف

    2

    سلام عزیزم ممنونم بابت رمانهای زیبات خیلی عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • محدثه

    2

    عالییییی بود عزیزممممم خسته نباشییی فقط خیلی دوست داشتم بدونمم سرنوشت شاهینو جانان چه شکلی شد

    ۱ سال پیش
  • baran

    2

    رمان فوق العاده ای بود از عالی هم عالی تر بود🙂🌝🥲

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    وااااای نگار جون آخه این رمان چرا اینقدر عالیه،قبلا خوندمش الان برای نیم ساعت مطالعه چند پارتشو خوندم دوست دارم بازم بخونمش ،خیلی عالی،هیجان انگیز ،خانوادگی،عاشقانه،از بهتریناست،واقعا قلمت مانا

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    3

    قشنگ بود.موازی پیش بردن دو تا داستان رو هم دوست داشتم خدا رو شکر که بعد از تموم شدن داستان خوندمش مگرنه پیر میشدم تا این دو تا به هم برسن🥹❤️😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    عالی دست گل نویسنده درد نکنه قلمت مانا ولی کاش یکم از خوشیشونم مینوشتین💞💞😘

    ۱ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از اینکه وقت گذاشتین خوندین، و نظرتون رو گفتین. ♥♥🙏🏻همراهیتون باعث افتخاره

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    خیلی خوب بود،خداقوت

    ۲ سال پیش
  • سحر

    1

    خیلی خیلی قشنگ بود واقعا لذت بردم دوست نداشتم تموم بشه مرسی از این رمان قشنگ البته دبل رمان😁😍😍😍😍😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    زیبا بود خسته نباشی نویسنده جان . جالب بود دو داستان در یک رمان

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    رمان قشنگی بود در اصل دوتا رمان بود مرسی بابت قلم زیبات

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!