پارت چهارم :
- خواهر شوهرم دوستت دارم. حتما تیزهوشان قبول شو!
منِ بدبخت برنامه چیده بودم تا خودِ ساعت دوازده از سکوت خوابگاه استفاده کنم و کپهی مرگمو بزارم ولی لعنت به موجودی به نام پریودی... .
رأس ساعت شیش صبح با یه حال کثافتی چشمام باز شد. عرق ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

عشق فقط آیوار و نگار
1رمان خیلی خوبی بود. اون پارت که آیوار و نگار باهم دوست میشن عالی بود فقط من به دلیل رمان های زیادی که خوندم این بخش قابل پیش بینی بود ولی بازم جوری نوشتی که هیجان انگیز بود. به نظر من بهترین شخصیت ها بازم آیوار و نگار هستن. و در آخر باید بگم که قلمت خیلی خوبه چون آدم رو به ادامه داستان مشتاق می کنه.