پارت ده :
بابام مثل مامان نبود؛ هیچوقت بهم محبت نکرد نگار، هیچوقت دست به سرم نکشید. یه روز عروسکمو ازم گرفت و سر سفره عقد مرد مطلقه نشوندن.
طاهره همیشه موهاش بلند بود، چشماش هم درشت نبود ولی تو... تو عین عروسکم بودی نگار.
وقتی چ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0عالی هست من زیاد رمان نمیخونم ولی این واقعا عالیه به خصوص من عاشق شخصیت نگارم عالیه لطفا بیشتر ادامه بده و رمان های بهتری بنویس.