پارت شانزده :
من نباید فعلا چیزی میخوردم ولی کمپوت رو با جون و دل قبول کردم.
اون هیچوقت نمیتونست بفهمه چقدر دلم برای خودش و موتور نسناسش تنگ شده.
دلم پر میکشید تا یه بار دیگه صدام کنه:
- شصت و پنچ!
یا دوباه مثل قبلا وقتی عصبی میشدم و سرش غر میزدم با بیشعوری تمام بگه:
- نگار به جای خوردن مخم بیا یه چیز دیگه رو بخور.
یا ساعت چهار صبح مزاحمم میشد و وØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
0سوال بی ربط نگار انگشتر های آیوار و از رویا پس نگرفت 😢؟
۷ ماه پیشگیسو کمند
0وای خدا چه اتفاقی افتاده ک نگار مجبور شده اینجوری بره از بیمارستان
۱ سال پیشآیوارو دیوافن همه جا
0چرا احساس میکنم یه اتفاقی افتاده
۱ سال پیش..
0تف به این زندگی
۱ سال پیشسادات
1حمیده حق گفته ، اینجا نگار به بدبخت ترین ادم ممکن تبدیل شده ، مشخصه ملکه مرده..
۱ سال پیشآمنه گادسیکلت
1بله خیلی آیوار و نگار چون پررو و جسور هستن و واسه رویاهاشون میجنگن
۱ سال پیشآمنه گادسیکلت
0چرا آنقدر نگار رو اذیت میکنی
۱ سال پیشN,A
2عالی بود ولی کاش مشکل ایوار و نگار حل میشد
۱ سال پیشN,A
1عالی بود ولی کاش مشکل ایوار و نگار حل میشد
۱ سال پیشمرضیه
0نویسنده ترو خدا یه جوری قلم خوشگلت رو تکون بده که این دوبه هم برسن ❤️❤️ به خدا اصلا عاشقتم
۲ سال پیشفن گادسیکلت
2اخ ماااا همه فنتیمممم داداش🥲🥲🥲 بمیرم برات نگاری هرچی میکشی از این الکل مادر خرابه بچه عقابممم کور شددد🥲
۲ سال پیشفن گادسیکلت
3اخ شصت و پنچ برات بمیرههههه گوگولییی🥲🥲🥲
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0نگار جان با اون همه نامه نگاری لو رفتی😂یعنی چی شده نگران شدم🥺
۲ سال پیشزهرا
1وای خدا قلبم نگار با ایوار ارتباط گرفت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
0تو قسمت قبل هم نوشته بودم. تو رو خدا نگو مامانش چیزی شده. بچه لابد از دست رفت تو رو خدا 😭 😭 😭