طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت بیست و هشتم :
سر و گردن بیژن از لای در به داخل کشیده شد و با دیدن سکوت و تاریکی اتاق سریع خودش را داخل اتاق انداخت و هراسان سمت تخت قدم تند کرد که از روی مبل بلند شده و آرام صدایش زدم.
ـ آقا بیژن... تهمینه جون تازه خوابیدن...
با شنیدن صدای آرامم، ایستاد و در تاریکی اتاق به دنبالم گشت. پس از چند ثانیه که چشمانش به تاریکی اتاق عادت کرد، مرا پیدا کرد و به سمت ام آمد. خودش را روی مبل رها کرد و آرام زمزمه کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
