طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت بیست و هفتم :
همانطور که اطراف را دید میزد به حرف آمد.
ـ طبقه اول رو که دیدی. برای مهمونای آقاس. گاهی اوقات خونوادگی دور هم جمع میشن و وظیفه ی پذیرایی رو همونجا برعهده داریم که اگر لازم هم بود باید اونجا هم کمک کنین.
با چیزهایی که میگفت پس من هم مستخدم بودم و هم پرستار. سعی کردم فقط گوش دهم و رفتار و کارهایم را متناسب با موقعیت تنظیم کنم. در دل رو به او گفتم:
ـ بشین تا من بخوام کمکی کنم. به من میگن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
