لیست کلیه پارتهای رمان تقدیر ترانه : پارت های 101 تا 106
تعداد کل پارت های منتشر شده : 106
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 101
با کمک مازیار میز ناهار چیده شد. مازیار دقت خیلی زیادی در چیدن میز داشت و نتیجه کار بسیار عالی و بینقص بود. همه چیز در کمال سلیقه و نظم چیده شده بود. در حالی که دیس پلو را روی میز می گذاشتم، با خنده گفتم: -این فقط یه میز ناهاره، ولی شما به چشم یه برج بهش نگاه کردین. همه چیز با وسواس و مو به مو ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 102
مهران با اخم هایی در هم کشیده گفت: -ممنون، صرف شد. ببخشید آقای دکتر شما مگه نباید الان دبی تشریف داشته باشید؟ این سعادت رو مدیون چی هستیم؟ اینکه الان ایران و دقیقا خونه ترانه خانم تشریف دارین؟ -مهران جان، پسرم، مثل اینکه شما اشتباه برداشت کردید. مازیار اومده بود دیدن ما. خدا رو شکر ترانه جون بورس...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 103
-دخترم، ترانه جان بیدار شو. چشم هایم را باز کردم و کم کم متوجه محیط شدم. سردردم کمی بهتر شده بود، اما چشم هایم به زحمت باز می شد. تنها چیزی که برای بازیابی سلامتی به آن احتیاج داشتم، یک استراحت خوب و فوری و البته در آرامش بود. مسیرهای طولانی در خودرو باعث می شد میگرنم عود کند به همین دلیل هر سال...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 104
به اتاقی که هر سال عید با میترا در آن میماندیم رفتم. موهایم را باز کردم تا به حمام بروم که تازه یادم آمد که وسایلم را نیاورده ام. از اتاق خارج شدم و در راهروی طبقه بالا به دنبال چمدانم میگشتم که در سالن طبقه بالا متوجه چمدانهایی شدم که کنار هم قرار گرفته بودند و چمدان من هم بین آنها بود. به سخ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 105
در حاشیه مسیر سنگ فرش باغ، روی نیمکت چوبی نشستم. اشک ها همچنان می جوشیدند و غمگین از قضاوت نابجای میترا در افکار خود غوطه ور بودم. -اینجایی ترانه؟ بازم که داری گریه می کنی؟ می دونستم. به دل نگیر میترا دلش از جای دیگه پره سر تو خالی می کنه. -چرا نباید به دل بگیرم؟ چون این دیگه براتون حق شده که هر ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 106
با صدای میترا از خواب بیدار شدم. -پاشو دیگه تنبل رسیدیم. به مقصد رسیدیم. از ماشین پیاده شدم و کش و قوسی به بدنم دادم تا رخوت خواب را از تن به در کنم. -اوه اوه کوه کندی مگه تو خواب؟ انگار نه انگار که ما یه نفس پشت فرمون شوفری خانما رو کردیم. حالا ساناز دو پره نارنگی به من داد، شما دو تا که کلا خ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
