تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت صد و سوم :
-دخترم، ترانه جان بیدار شو.
چشم هایم را باز کردم و کم کم متوجه محیط شدم. سردردم کمی بهتر شده بود، اما چشم هایم به زحمت باز می شد. تنها چیزی که برای بازیابی سلامتی به آن احتیاج داشتم، یک استراحت خوب و فوری و البته در آرامش بود. مسیرهای طولانی در خودرو باعث می شد میگرنم عود کند به همین دلیل هر سال موقع سفر به اصفهان، با پدر و مادر حتماً جایی توقف می کردیم و کمی قدم می زدیم. چیزی می خوردیم و Ø

لطفا صبر کنید...

آنا
0هنوز مونده بدونن چه جواهری را دارن اذیت میکنن