پارت صد و ششم :

با صدای میترا از خواب بیدار شدم.
-پاشو دیگه تنبل رسیدیم.
به مقصد رسیدیم. از ماشین پیاده شدم و کش و قوسی به بدنم دادم تا رخوت خواب را از تن به در کنم.
-اوه اوه کوه کندی مگه تو خواب؟ انگار نه انگار که ما یه نفس پشت فرمون شوفری خانما رو کردیم. حالا ساناز دو پره نارنگی به من داد، شما دو تا که کلا خواب تشریف داشتید. نکنه انتظار دارین الانم بارکشی تون رو کنم؟
-از قدیم گفتن کار را که کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
تصویر شخصیت مازیار محتشم در رمان تقدیر ترانه مازیار محتشم
تصویر شخصیت شفیعی در رمان تقدیر ترانه شفیعی
تصویر شخصیت مهشید در رمان تقدیر ترانه مهشید
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    چیشد نرسیده دوباره شروع کردن فکر میکنم ترانه اشتباه متوجه شده

    دیروز
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    همه چیز مربوط به اون سکوت چند لحظه ای میشه که مازیار موقع صحبت با ترانه داشت. مازیار متوجه مهران شد که داشت به حرفاشون گوش می داد و برای اینکه باز ترانه رو اذیت نکنن و خیالشون راحت بشه ادای رییسای سخت گیر رو درآورد ولی متاسفانه زیاده روی کرد و ترانه هم خبر نداشت که باهاش همراهی کنه.😔

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️