خلاصه رمان :
(روبروی آینه کوچیکی که روی دیوار آویزون بود ایستادم و روسری رو از روی صورتم کنار کشیدم.از دیدن شخص درون آینه بی اختیار جیغ کوتاهی کشیدم.باورم نمیشد این واقعا من بودم؟ همون دختر زیبای روستا...اشکام خیلی زود سرازیر شدن.دلم میخواست بمیرم. همونطور که سهراب خان گفته بود روزی هزار بار آرزوی مرگ میکردم.) رمان شعله های نفوذ داستان زندگی دختری به نام آیه هست.دختری ساده و زیبا از روستاهای گیلان که با وجود حرف ها و حدیث هایی که از مردم روستا درمورد ارباب شنیده بود و ترسی که در دلش داشت باز هم نسبت به اون عمارت و افرادی که اونجا زندگی میکردن کنجکاو بود.از قضا طی اتفاقی دست سرنوشت پای آیه رو به اون عمارت باز میکنه.اما آیا با وجود سهراب خان پسر بدجنس و هوس باز ارباب آیا اون عمارت برای این دختر جای امنی خواهد بود؟!
قسمتی از متن رمان شعلههای نفوذ
آنا
2رمان متوسط بود . ولی ای کاش مقدمات بهتری میچید برای اینکه رفتار پری با آیه عوض شه نه اینقدر یهویی و درباره کل رمان میشه گفت که کل پسرای جهان عاشق آیه بودن چونکه هر کی بهش می رسید بهش دل می باخت 🤔😐
۱ هفته پیشسمیرا
1رمان خوبی بود ولی دلم برای بهرام سوخت با این همه مظلومیتش.
۱ هفته پیشمریم
0سلام خسته نباشید نویسنده جان رمان زیبایی بود لذت بردم فقط اینکه بهرام این همه سال کنار یه دختر زندگی کنه وهیچ اتفاقی نیفته یکم عجیب بود و آیه چطور اینقدر دیر این عشق دید بهرام واقعا گناه داشت ولی رمان خوبی بود
۲ هفته پیشستایش
0سلام من خیلی دوست دارم این رمان بخونم اما از دیروز تا حالا هرچی میزنم مشاهده رمان اصلا نمیاد چکار باید بکنم که بیاره
۲ هفته پیشfati
2من تا ۱٠بیشتر نخوندم چون داستان به فنا رفت..یعنی چی که فرهاد هر چی رسید بهش گفت آیه رو مورد همه جور تحقیر و توهینی قرار داد اونوقت اون خل هنوز عاشقش بود بعد بهرام بچم بیچاره همه کار براش کرد به پشمش بود😐چتونه خداوکیلی
۳ هفته پیشحلما
1واقعا رمان قشنگی بود اصلا قابل پیش بینی نبود واقعا آیه حق بهرام بود اصلا رمان اضافه نویسی نداشت و خسته کننده نبود
۳ هفته پیشغزل
1خیلی خوب بود..اگه فرهادازانگلستان نیامده بود.ایه حق بهرام بود
۳ هفته پیشالیتا۳۵
1عالی بودمن که خیلی دوسش داشتم ولی کاش اصلا فرهادنمیومدچون حق بهرام بودزندگیه آروم کاش یه ردی ازسوختگی هم باقی میموند چون درواقع جای سوختگی خوب نمیشه حداقل باچندین عمل اونم تودهه ۵۰
۳ هفته پیشتارا
0سلام و خستہ نباشید بہ نویسندہ عزیز بہ جرأت میتونم بگم کہ اولین رمانی بود کہ نتونستم اتفاقاتشو پیشبینی کنم و این جذابیت رمان و میرسونہ واقعا عالی بود دست نویسندہ درد نکنہ بابت این رمان زیباش
۳ هفته پیشهیفاء
1موضوعش خوب بود ولی یکم قلمش ابتدایی هست بخش های اول خیلی لذت بردم ولی بخشهای آخری خیلی مسخره شد به نظرم فرهاد ارزش آیه رو نداشت عشق بهرام قویتره و درضمن خدمتکار بهرام هرلحظه تغییر اسم میداد از سارا به زیبا واز زیبا به سارا .
۴ هفته پیشنسیم
1با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده گرامی؛ رمانت عزیزم برا من یکی به شخصه خیلی تامل برانگیز بود خیلی قلمت زیبا و ملموس یود گلم و به جرات میتونم بگم خودمو تو رمانت دیدم البت اگه از عشق و عاشقیش و ارباب رعیتیش و ادامه تحصیلو فاکتور بگیریم آیه سمت چپ صورتش سوخته بود که با عمل درست شد ولی برامن فلجه 🙂🙂
۴ هفته پیشفریبا
0عالی بود 🙏🏾🌹
۱ ماه پیشنرگس
1خیلی رمان قشنگی بودمن واقعا محو داستان شدم
۱ ماه پیشjojo
0رمان واقعا عالی بود خسته نباشین
۱ ماه پیش

دلب
1واقعا افتضاح یعنی چی بخدا اقا ایقدر خوندم که اخرش فرهاد بمیره خو عزیزم من چی بگم یکمی فکر کنید بعد رمان بنویسید. خلاصش با رمان فرق میکرد فکر می کردم مافیایی باشه نه یک رمان ساده که سر تعش معلوم نباشه