خلاصه رمان شعلههای نفوذ
(روبروی آینه کوچیکی که روی دیوار آویزون بود ایستادم و روسری رو از روی صورتم کنار کشیدم.از دیدن شخص درون آینه بی اختیار جیغ کوتاهی کشیدم.باورم نمیشد این واقعا من بودم؟ همون دختر زیبای روستا...اشکام خیلی زود سرازیر شدن.دلم میخواست بمیرم. همونطور که سهراب خان گفته بود روزی هزار بار آرزوی مرگ میکردم.) رمان شعله های نفوذ داستان زندگی دختری به نام آیه هست.دختری ساده و زیبا از روستاهای گیلان که با وجود حرف ها و حدیث هایی که از مردم روستا درمورد ارباب شنیده بود و ترسی که در دلش داشت باز هم نسبت به اون عمارت و افرادی که اونجا زندگی میکردن کنجکاو بود.از قضا طی اتفاقی دست سرنوشت پای آیه رو به اون عمارت باز میکنه.اما آیا با وجود سهراب خان پسر بدجنس و هوس باز ارباب آیا اون عمارت برای این دختر جای امنی خواهد بود؟!
قسمتی از متن رمان شعلههای نفوذ
jojo
0رمان واقعا عالی بود خسته نباشین
۴ روز پیشتینا
0خیلی عالی بود.خسته نباشی نویسنده جان.شخصیت بهرام فوق العاده بود🤩
۵ روز پیشتینا
0خیلی عالی بود.خسته نباشی نویسنده جان.شخصیت بهرام فوق العاده بود😍
۵ روز پیشمامان عسل
0رمان شعله های نفوذ تاآخرش باز نمیشه تا اونجایی که آیه میره بیرون و دود واز اتاق فرهاد مبینه و صداش میزنه ..بقیه رمان نیست ممنون میشم از راهنمایی شما نویسنده عزیز
۶ روز پیشتینا صالحی
2رمان خوبی بود از نظر من تا وقتی تو روستا بودن خیلی قشنگ بود بقیه دیگه خیلی دوراز تصور بود نمیدونم چرا اینجور رمان ها که دختره سواد نداره اینقدر زود دوره ابتدایی و دبیرستان و دانشگاه رو تموم میکنن بانمرات عالی با اینکه مثلآ طرف از ۱۷ سالگی و یابیشتر شروع کرده والله ماکه پدرمون دراومد
۷ روز پیشریما
1عالی بود محسشر بود دست نویسنده درد نکنه خیلی خوب بود
۱ هفته پیشزهره
0عالی بود فقط ای کاش آیه با بهرام میموند
۱ هفته پیشندا
0دست نویسنده درد نکنه رمان فوق العاده بود من ک عاشق شخصیت بهرام شدم
۱ هفته پیشیاس
4عالی نبود. میتونست بهترم باشه. حضور فرهاد رو درک نکردم. و اینکه همه میگفتن آیه رو دوست داریم. اما خب هیچکس اعتماد نداشت بهش، و واقعاً دوست داشتن بدون اعتماد به چه درد می خوره
۱ هفته پیششادان
0بخش های خوب هم زیاد داشت. ورود بهرام خوب بود. کابوس های آیه خیلی خوب و واقعی دراومده بودن. کمال هنوز خیلی شخصیتش بهتر بود. سهراب و مادرش و مرجانم خیلی یه جوری بودن .
۱ هفته پیششادان
2رفتار سهراب خیلی تکراری بود. هر کی میومد همین حرفا رو میزد و تمام.. من شخصا از اینکه اسم مرده رو بذارن رو بچه متنفرم. کاش اینکارو با بچه شون نمیکردن دیگه .
۱ هفته پیششادان
3دست نویسنده عزیز دردنکنه .. معلوم بود زحمت زیادی کشیدن برای این اثر طولانی و پر از فراز و نشیب بود . ولی خدایی چندتا شخصیت مرد داشت. کمال سهراب فرهاد بهرام شوهر صفیه.. چمیدونم هر شخصیت مردی بود به این دختر نظر داشت. دیگه اینقدم جالب نبود .. و فرهاد رو واقعا واقعا نتونستم درکش کنم
۱ هفته پیشمریم
1قلم نویسنده بسیار سلیس وزیباست داستان پردازی عالیه ولی شخصیت ایه را دوست نداشتم درعوض بهرام شخصیتی عالی بود
۱ هفته پیشاکبری
0خیلی رمان قشنگ وجالبی بود اینکه اگه کسی برای خودش ارزشی قائل باشه در هر شرایطی از خودش مراقبت می کنه و بقیه داستان که زیبا بود ممنون از نویسنده محترم
۱ هفته پیش

نرگس
0خیلی رمان قشنگی بودمن واقعا محو داستان شدم