لیست کلیه پارتهای رمان شیپور فرشته : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 82
-
رمان شیپور فرشته - پارت 41
به نورهایی که بهسان ستارههای روی زمین سوسو میزدند، خیره شده بود و بیدلیل لبش به خنده کش آمده بود. شش روزی میشد که وعدهی شبانهاش با شاهان همینجا و روی همین نیمکت بود. از همان شبی که شاهان برایش نرگس خریده بود و بعد با هم روی بزرگترین پل آدمروی ایران خاطره ساختند، تا روزهای بعدش و پس از ب...
بروزرسانی در : ۱۹۳ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 42
دانای کل شربت بهارنارنجش را مقابل لبهایش برد و خندهای سر داد. - یعنی جات خالی! اصلاً دوباره جون گرفتم؛ چیه اون تهران؟! وای اصلاً نگم برات چقدر خوشحالم! شاهان که ذوق سرمه مرهمی شده بود روی زخم دوریاش، لبخندی زد و درحالیکه قهوهی داغی را که منشی تازه آورده بود، مزهمزه میکرد، لب زد: - خداروشکر...
بروزرسانی در : ۱۹۲ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 43
سر بالا گرفت و با زاری گفت: - وایسید آقاشاهان! زنگ نزنید. بهخدا اگه لو برم، به صبح نرسیده کشتنم! باشه میگم، همهچیو میگم. فقط توروخدا صبر کنید، بذارید توضیح بدم. اینجوری برای شما هم بهتره و از رقیبتون جلو میفتید. شما درست گفتید، من با نقشه وارد بازی شدم؛ اما نه نقشهی خودم، بلکه نقشهی یه آدم ک...
بروزرسانی در : ۱۹۰ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 44
. با قطع شدن صدای موسیقی، نگاه بقیهی افراد اکیپ هم بهسمت درب ورودی برگشت. هامون ابروهایش را به هم نزدیک کرد و با عصبانیت به جان سجاد غر زد: - پس دو ساعته با اون ماسماسکت لاس میزنی، داشتی اینو دعوت میکردی؟ و بعد رو به احسان ادامه داد: - نگفتم تا مطمئن نشدی کی هست کی نیست، پاتو توی این خرابشد...
بروزرسانی در : ۱۸۹ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 45
دور عمارت راه میرفت و انتظار آمدن علیرضا را میکشید. همان موقع که میان صحبتش با سرمه آمده بود، گفت که گواهی فوت را پیدا کرده است و ترجیح میدهد توسط خودش خوانده شود. آنقدر موضوعات مختلف در ذهن داشت که نمیدانست به کدام بیندیشد! آن عکس دونفره کافی نبود که مهراب و نوع مرگش هم اضافه شد و هنوز ساعت...
بروزرسانی در : ۱۸۷ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 46
- ننا، شاهیار زنگ نزده؟ - نه والا. شاهان همزمان که بهسمت اتاقش میرفت، لب زد: - زنگ بزن بهش، بگو هرجا هست زود بیاد خونه. تا اومد هم بفرستش بالا. - چی شده آقا؟ بیتوجه به او درب را بست. افسونگر نیامده بود، گوشیاش هم از دسترس خارج شده بود و تنها مدارکی هم که از او داشت، همان دو کپی و گواهینامه ب...
بروزرسانی در : ۱۸۷ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 47
ماژیک هایلایتر را در دست گرفت و چشم روی کاغذهایی که نوشته بود، چرخاند. از دیشب تا حالا که نور خورشید کف اتاق افتاده بود، تمام دانستهها و فکرهایی را که در سرش بود، به توصیهی سرمه روی کاغذ کدگذاری کرده بود. در برگهی اول تمام سرنخهایی را که از افسونگر داشت، چکلیست کرده بود. «ساختمان فرشته، بهرا...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 48
سرمه تا نهار یک ساعتی طول کشید و من در این یک ساعت هزار بار مردم و زنده شدم. برای یک ساعت دیگر بلیت رزرو کرده بودم و مثل دیوانهها هر ثانیه ساعت را چک میکردم. پدر هم با دیدن اضطراب من هر بار یقین در چشمهایش بیشتر میشد. هرچند که خودم مطمئن بودم هنوز عاشق نشدهام؛ اما این حقیقت که او مرا بیشتر ا...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 49
عطر را روی گردن و مچهایم اسپری کردم، سپس داخل کیفم گذاشتم و کیف را به مبل راحتیای که پشت راهپله طبقهی دوم قرار داشت و روی آن نشسته بودم، نکیه دادم. با برگشتن ننا به احترامش ایستادم و چای را از دستش گرفتم. سه ساعتی از زمانی که به عمارت آمده بودیم، میگذشت. بهمحض آمدن، شاهیار شاهان را به اتاق...
بروزرسانی در : ۱۸۲ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 50
تونیک دردسرسازش را با همان مانتوی بلند و دستوپاگیر عوض کرده بود؛ اما جنس کرپ و تنگی بالاتنهاش کلافهاش کرده بود؛ پس بیحوصله پوفی کشید و از روی تخت بلند شد. نمیتوانست تا صبح با این مانتو سر کند؛ بنابراین سوئیچش را برداشت تا از داخل چمدانی که در ماشین داشت، لباس مناسبی بیاورد. درب اتاق را باز ک...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 51
با وحشت از روی تنش بلند شدم و از تخت پایین آمدم. همین مانده بود که نسرین ما را در این حال ببیند! شاهان سریع گفت: - نیا خاله. از حموم اومدم لباس تنم نیست. - خاله من که محرمم، بذار بیام لباس بدم بهت اذیت نشی. بابا تو مریضی ناسلامتی. زیر لب زمزمه کردم: - خوبه میدونی مریضه و دم به دقیقه مثل اون گنجش...
بروزرسانی در : ۱۷۹ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 52
*** تابستان 1358 «- علیک سلام ناموس آقابزرگ! نگاهی با تحقیر به سر تا پای سیمین انداخت و ادامه داد: - از کی تا حالی تا زوزهکش سگ بیرون موندن اومده تویِ مرامت، ناموس؟ در زندگی زیاد بغض کرده بود؛ اما بغض و اشک آن شب تا سالها بعد به قصد خفه کردنش در گلو ماند. بیصدا اشک میریخت که سالار مثل همیشه ص...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 53
فصل پنجم: سرمه عرق بیدمشک را به زعفران دمشده و عسل ته استکان اضافه کردم و با قاشق هم زدم. هنوز فکرم درگیر حرفهایی بود که از سیمین شنیده بودم. شاید شاهان نمیدانست؛ اما من که دختر بودم، خوب درک میکردم که چقدر سخت است مجبور شوی پسری را که عاشقانه دوست داری، برادر بدانی! سیمین تا همان شبی را که د...
بروزرسانی در : ۱۷۲ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 54
*** درب اتاق را بست و با خشونت زیپ کولهاش را باز کرد. کلافه بود و اعصابش متشنج. دوباره آن حس، مثل خوره به جانش افتاده بود. باز بدنش سرد شده بود و لرزش خفیفی را در اندامش حس میکرد و سرفههای پیاپیاش هم کلافهترش میکردند. ذهنش آشفته بود و حتی یک دم هم آرامش نداشت. پَک کوچک گلی را که آخرین با...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 55
دوباره عطر نرگسیهای روی پایش را به سینه برد. - آره خدایی من فکر نمیکردم انقدر کارشون درست باشه. از یه جایی به بعد میخواستم پاشم به اون لوسولداعه فحش بدم بگم بابا سردین پدرتو کشته به پسرش چیکار داری؟ دیدی چطور روبسپیرو پیش مرگ خودش کرد؟ اصلاً از حسامم بدم اومد با این نقشش. شاهان مثل تمام مسیر،...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 56
سرمه شاهیار با استرس ناخنهایش را میجوید و من که خودم هم سراپا اضطراب بودم، سعی در آرامکردنش داشتم. - بابا چهارتا دونه سؤاله! بهخدا اینجوری که تو گرخیدی، منم دارم شک میکنم که کار تو بوده باشه. شاهان عصبانی بهسمت شاهیار برگشت و لب زد: - آخرین بار کی باهاش حرف زدی؟ شاهیار با صدای پربغض پاسخ د...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 57
*** - استرس دارم امید. نکنه نیاد؟ امید نگاهی به آن سمت خیابان انداخت و گفت: - اون نیست؟ یه پنج دقیقهای میشه که اونجاست. به سراتویی که اشاره میکرد، نگاه کردم: - نمیدونم. که در همان لحظه گوشیام زنگ خورد. خط را آزاد کردم و روی اسپیکر گذاشتم. - بله؟ - من تو یه سراتوی قرمزم، بیا. و سریع گوشی را قط...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 58
هقهقم دست خودم نبود و مثل همیشه در اوج بیپناهی به او پناه بردم. - بابا شاهان قبلاً یه دختره رو عاشق خودش کرده. نفسی کشیدم و بهزور جملهام را تمام کردم: - بعدم نمیدونم چی شده که ولش کرده. دیگر نتوانستم به مسیر ادامه دهم و گوشهای ایستادم. بلوتوث موبایل را خاموش کردم و گوشی را دم گوشم گذاشتم. ...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 59
*** - سرمه اصلاً به من گوش میدی؟ سرمه که کلافه بود، با پشت دست اشک چشمهایش را پاک کرد و سر بالا انداخت. - نمیخوام! نمیخوام آقا، نمیخوام! چاقو را در ظرف گذاشت و ادامه داد: - اینهمه رستوران هست که اگه ازش خرید نکنیم ورشکست میشه. حالا این وسط چرا من باید گند بزنم به وقت و پولم؟ صحرا اخمی کرد و...
بروزرسانی در : ۱۶۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 60
ستوان با عجله بهسمت اتاق مافوقش رفت و بعد از اجازهی ورود، داخل شد. سلام نظامی کرد و لپتاپش را روی میز سرهنگ عرب گذاشت. - این فیلما برای دوربین مداربستهی جایگاه سوخت شمارهی صدونُهه قربان. اینجا رو ملاحظه کنید. و بعد از گذشت چند ثانیه فیلم را متوقف کرد و با انگشت ماشینی را نشان داد. - به گفته...
بروزرسانی در : ۱۵۹ روز پیش
