رمان شمعی با رایحه ی نعنا
- به قلم نگار علیخانی
- ⏱️۲ ساعت و ۴ دقیقه ۳ ثانیه
- زبان فارسی
- 4.6K 👁
- 79 ❤️
- 101 💬
خلاصه رمان شمعی با رایحه ی نعنا
نوشتن، تنها راهی که میتواند او را نجات دهد نوشتن است. نوشته اما بدون خواننده معنایی ندارد و در تار و پود کاغذهای کاهی مدفون میشود. نگار، زنی است که پس از مرگ ناگوار همسرش از بند عقایدی که سالها به آنها گرفتار بوده جدا و از همه چیز تهی میشود. او که در نظر خودش بیوهزنی بیش نیست، قدم به انجام کارهایی می گذارد که پیش از آن نکرده است. دست به قلم میبرد و شروع به نوشتن نامه برای یک غریبه میکند و از آنچه روح هنرمند و عاشقش را به سراچهی تاریکی برده می نویسد. غریبهای که از قضا یک شمع نعنایی خریده؛ غریبهای که یا او را از خود تهیاش نجات میدهد و یا همراه روح سرد و خالیاش میشود.
قسمتی از متن رمان شمعی با رایحه ی نعنا
نگارعلیخانی
0خیلی ممنونم💛
۶ روز پیششادی
0خیلی رمان قشنگی بود میشه گفت اولین رمانی که تو این برنامه چشمم رو گرفت و دلم خواست بخونمش این رمان بود. شروع خوب پایان خوب بدون هیچ چیز اضافی. امیدوارم در آینده هم رمان های بیشتری ازت ببینیم 🤍
۶ روز پیشنگارعلیخانی
0ممنونم💛خوشحالم که دوست داشتین💫
۶ روز پیشالهه
1خیلی خیلی قشنگ بود واقعا کِیف کردم واز خوندنش لذت بردم .هم نامه ها وهم گفتگوها ودیدارهاشون خیلی قشنگ بود دوستی بسیار زیبایی داشتن که از همه بهتر بود .دستمریزاد نویسنده عزیز.موفق باشی.
۲ هفته پیشنگارعلیخانی
0خیلی از شما ممنونم💛💚🥲
۲ هفته پیشنگار
0رمان باحالی بود خوب فقط کاش دانیال نگار بهم میرسیدن نمیدونمذولی رمان جذاب باحال خوبی بود و خب نرسیدن نگار و دانیال بهم باعث نمیشه از خوبیش کم بشه بنظرم اون رو متفاوت می کنه مرسی از نویسنده عزیز💙💙
۲ هفته پیشنگارعلیخانی
0اینجا جمع، جمع نگاراس اینگار😂مرسی عزیزم💚💛
۲ هفته پیشنگار
0اره واقعا شخصیت نگار نویسنده نگار منم نگار نگار تو نگاری شد برا خودش🤣🤣خواهش گلم☺️💙💙
۲ هفته پیشفریده
1عالی بود.خیلی قشنگ بودکاش فصل دوشم بنویسی و دانیال ونگاربهم برسن
۴ هفته پیشنگارعلیخانی
0ممنونم عزیزم💚من خودمم دوست دارم بازم این شخصیتارو بنویسم ولی داستانشون متاسفانه کاملا بسته شده🥲
۴ هفته پیشفریده
0چرادیگ نمیخوای ادامش بدی بنظرت اینطوری ب یادموندنی تروقشنگ تره؟فقط نظرشخصیتودوستدارم بدونم
۴ هفته پیشNegar
0ببین آره. رمان تو یه جای درست تموم شده و طبق نظرات بچه هاهم که لطف داشتن، پایان خاص بوده. یجورایی دلم نمیاد به این پایان دست بزنم. ولی نمیدونم آدما تغییر میکنن شاید هم چندماه دیگه یهو دلم خواست ادامه اش بدم😂
۴ هفته پیشزهرا
0درسته کوتاه بود اما واقعاا قشنگ بود خیلی از رمانا هستن هم طولانی هستن هم مزخرف و حوصله سر بر اما این عالیی بود، منم مثل بعضی از دوستان واقعا منتظر بودم نگار بره پیشش و بگه نره کاش نگار هم دوستش داشت و فقط به عنوان یه دوست نگاهش نمیکرد اما خب نشد دیکه 😕💖
۴ هفته پیشنگار علیخانی
0مرسی عزیزم💛💙 اگه من بودم شاید میرفتم ولی نگار رمان نه😂🥲
۴ هفته پیشزهرا
0من خودمم به شخصه میرفتم، یه پسر خوشتیپ و خوشگل بود دانیال بدبخت که تازه دوسش هم داشت(مهم ترین ویژگی) ادم که نباید آینده اش را به خاطر گذشته اش خراب کنه😂😂🤣🤣
۴ هفته پیشNegar
0دقیقا. پسر به اون نجیبی😔نگار احمقه دیگه کاریش نمیشه کرد😂
۴ هفته پیشزهرا
0درسته کوتاه بود اما واقعاا قشنگ بود خیلی از رمانا هستن هم طولانی هستن هم مزخرف و حوصله سر بر اما این عالیی بود، منم مثل بعضی از دوستان واقعا منتظر بودم نگار بره پیشش و بگه نره اما خب نشد دیگه😕💖
۴ هفته پیشمریم
2سلام نویسنده جان خیلی دلم میخواست برای رمانت یه نظر بنویسم ولی صادقانه بگویم نمی دونم چی بگم یعنی اینکه از چی رمانت خوشم آمد فقط میدونم دوسش داشتم وازخوندنش لذت بردم بااینکه نمی دانم ازکجاش بیشتر خوشم آمد شاید از پیدا شدن یه آدم کامل بی طرف گاهی همه به یه دانیال توی زندگیمون احتیاج دارن ممنونم
۱ ماه پیشNegar
0ممنون عزیزم💛
۱ ماه پیشهانا
2رمانت و دوست داشتم با این ک کوتاه بودولی واقعا جذاب و ب یاد ماندنی بود
۱ ماه پیشنگارعلیخانی
0ممنون عزیزم💛💚
۱ ماه پیشیاس کبود
0واقعا قشنگ بود و دوسش داشتم اما کاش اینجوری تموم نمیشد و ادامه داشت، ی غم ملموس داشت و واقعا خوشم اومدفقط کاش اینهمه غمگین تموم نمیشد کاش بقیشو بنویسی، خواهش میکنم و لطفا🥺
۱ ماه پیشنگار علیخانی
0عزیزم🥲💛هدف داستان بهم رسیدن دانیال و نگار بهم نبود. درسته دانیال نگار رو دوست داشت ولی نگار اونو فقط به عنوان دوستش میدید بنابراین نمیشد باهم بمونن. من خودمم دوست دارم ادامه داشته باشه این داستان ولی دیگه پرونده اش کامل بسته شده🥲🧡
۱ ماه پیشزینب
0میتونم بگم به جرئت بهترین رمانی بود که تو تمام این سالها خوندم قلمت مانا نویسنده همیشه موفق باشی نمیدونم چرا دوست داشتم نگار و دانیال همیشه کنار هم باشن ولی خب همه آدما یه بار از ته وجودشون عاشق میشن خسته نباشی عزیزم امیدوارم رمانای زیادی ازت ببینم که مثل این قوی و زیبا باشه
۱ ماه پیشنگارعلیخانی
0عزیز منی شما🥲💛💛خوشحالم که دوست داشتین. منم دلم میخواست پیش هم بمونن😂🥲
۱ ماه پیشAbdollah.reisy
0عالی وامیدوارم درآینده رمان های بیشتری ازشما ببینیم..باآرزوموفقیت شما🌹🌹❤️❤️🤗
۱ ماه پیشNegar
1ممنون از شما💚
۱ ماه پیشپانیسا
1مرسی از نویسنده رمان خیلی خوبی بود
۱ ماه پیشNegar
0ممنونم عزیزم
۱ ماه پیشفادیا
1مثل بقیه بچه ها منم رمان کوتاه نمیخونم اما خیلی قشنگ بود انصافا یه رمان کامل که مثل رمان های دیگه سر هم بندی نشده بود و اصلا خسته کننده نبود قلمتون پایدار و امید وارم رمان های بیشتری بنویسید و من از الان منتظر خوندنشونم
۱ ماه پیشنگارعلیخانی
2خیلی ممنونم💛🥲خوشحالم که دوست داشتین.اگر خدا بخواد آخرای تابستون رمان بعدیم رو واسه اپ میفرستم
۱ ماه پیشویدا
0من داستان کوتاه زیاد نمیخونم ولی نمیدونم چی شد که این داستان رو شروع کردم.نمیتونم بگم عالی ولی خوب بود.
۲ ماه پیشنگارعلیخانی
0مرسی که خوندین💚
۲ ماه پیش

Faradox
0قلم زیبا و داستان جدیدی داشت امیدوارم رمان های بیشتری ازت ببینم نویسنده جان