دوست داشتی؟
رمان بگذار آمین دعایت باشم اثر shazde koochool

رمان بگذار آمین دعایت باشم

  • زبان فارسی
  • 90.8K 👁
  • 476 ❤️
  • 256 💬

خلاصه رمان عاشقانه بگذار آمین دعایت باشم

یادت باشد دلت که شکست سرت را بگیری بالا… / تلافی نکن… / فریاد نزن… / شرمگین نباش… حواست باشد دل شکسته گوشه هایش تیز است… / مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی… مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود… / صبور باش و ساکت… / بغضت را پنهان کن… / رنجت را پنهان تر…

قسمتی از متن رمان بگذار آمین دعایت باشم

بهت اين همه ريلكسي گرفتتم گفتم : نميذارين برم ؟
- نه تا وقتي اون مرد كله خراب بيرون آمپر چسبونده ، يه اتفاقايي افتاده كه تو ازش بي خبري و بهتر هم هست بي خبر بموني ، اون مرد بيرون اتاق به خاطر اون اتفاقا پتانسيل اينو داره كه سر اولين نفر حرصشو خالي كنه پس مطرح شدن موضوع تو مساويه با يه شب پذيراييت با مشت و لگد كه اينبار واقعا از دست هيچكدوم از ماها هيچ كاري برنمياد چون اين يارو سگ بشه بدتر از سگ ميشه.
- مگه چي شده ؟
- بشين غذاتو بخور.
دست خشك شده از سرمامو طرف قاشق برده ميون مايع رقيق تو ظرف كه با كم خرجي يه كم هوش ميشد فهميد سوپه گردونده گفتم : شما به جمشيدخان خبر دادين؟
به جا من حرف خودشو زد.
- خدمتمار خونشوني ؟ حتما زياد تو چشم نبودي كه آمارتو درنياوردن.
- شايد...
- چرا دوپهلو حرف ميزني؟
- تو چي ؟ تو هم خدمتكارشي ؟ شايد هم از اين باديگاردايي نه ؟ يارو خيلي دم كلفته ، نه؟
- چندسالته ؟
- تو چند سالته ؟
- بچه پررويي پس.
- آهان فهميدم ، از اون دسته آدمايي هستي كه رو سنشون حساسن ديگه نه ؟
- خيلي بچه ميزني.
- نوزده سالمه.
- مامان بابات حتما نگرانت شدن ولي اگه كاراي اون مرد دم كلفت به قول تو بيفته رو غلتك حتمي از خجالت تو و خونوادت درمياد.
- نگران نشدن ، اگه نگران هم شده بودن صد در صد ميخواست مثه من از خجالتشون دربياد ، اوهوم؟
- ببين تو تو نامناسب ترين زمان ممكن افتادي وسط اين ماجرا پس درك كن كه اون يارو به هيچ وجه اعصاب نداره.
- پيچونديا.
اولين قاشق سوپ هم پشت بند حرفم رسيد به دهنم و دهن خشكم حالمو به هم زد.
- چي ؟
- سنتو ميگم.
- سي و دوسالمه.
قاشق بعدي هم با همه بدمزگيش رفع گشنگي شروع كرد و اون تو سكوت و تاريكي بهش عادت كرده خوردنمو نگاه كرده گفت : درس ميخوني ؟
- نه ، كار ميكنم ، مگه همه چي درس خوندنه ؟ يكي درس ميخونه كه كاري كه دوست داره رو ياد بگيره ، من كارايي كه دوست داشتمو از بچگي بلدم .
- تز جالبي بود.
باز خودن من و اينبار سكوت طولاني شده اون و من اينبار اين سكوتو تحمل نكرده..
- به اون ميگين آقا ؟
- اكثريت ميگن آقا.
صدامو از همون ولوم پايين پايين تر آورده گفتم : خلافكاره ؟
حالت خنده رو تو صداش تشخيص دادم كه گفت : چطور اينجور فكري كردي ؟
- آخه اونايي كه منو دزديدن يه جوري بودن ، اين آقاتون هم كه تعادل رواني درستي نداره گفتم حتما يه چي هست اين وسط .
- نه ، اون عوضيا هم فقط واسه كارگشايي به درد ميخورن.
- كارگشايي با دزدي آدم ، مگه نه ؟ آقاتون خيلي خاطر آيلينو ميخواد؟
- تو زندگيش دختر كم نبوده ولي براش هيشكي آيلين نميشه.
سرمو با درد به اون ديوار نم زده و سرد تكيه داده گفتم : ولي فكر كنم آقاتون بهتره يه تجديدنظري تو انتخابش بكنه ، چشم آيلين خانومش فقط يكيو خوب ميبينه.
- چي داري ميگي؟
- شايد الان تو فكرت بگي ميخوام بسوزونمتون ولي اون آيليني كه من ديدم تا دنيا دنيا بوده عاشق يكي بوده و بس.
- عاشق كي؟
- من فقط گفتم كه گوشي دستتون باشه ، بقيشو معذروم ، ممنون از اينكه برام غذا آوردي.
سيني و خودشو بلند كرده طرف در قدم برداشت و دل من گرفت ، بره باز تنها ميشم.
- راستي...
برگشت طرفم و من تو تاريكي نگاه منتظرشو حس كرده گفتم :اسمت چيه؟
- وثوق ، تو چي؟
يه كم نگاش كردم و نگامو تهش دوختم به تنها روزنه نور از در نيمه باز وارد شده و گفتم : آمين...
*******
صداي داد و فرياد و فحش كشونده بودم طرف در بسته و گوشم هم چسبيده به در منتظر يه فرصت واسه فهميدن قضيه شدم.
صداها ناواضح و منم بي انرژي تر از همه لحظه هاي زندگيم.
دقيقا چند روزه كه اينجام رو نميدونم ولي گلوي از شدت دردم و سرماي واسم هر لحظه بيشتر شده دارن اطلاع رساني ميكنن كه قراره به كلكسيون درداي اين چند وقته اضافه بشن.
باز شدن در يه لبخند پر درد رو لبم نشونده با اون گلودرد به سختي گفتم : چي شده باز اين آقاتون رم كرده؟
خنده تو صداش مشخص در رو پشت سرش بسته گفت : بچه پررو تو ميدوني داري در مورد كي حرف ميزني؟
از شدت فشار وارده به خودم بابت حرف زدن به سرفه افتادم كه ليوان آب تو سيني رو به دستم داده گفت : حالت خوبه ؟
- عالي...از اين بهتر نميشم ، من محشرم الان ، فقط يه مشكل كوچولو هست اونم اينه كه عزرائيل داره جلو اين جون سختيم كم مياره.
باز چندتا سرفه خشك آخر حرفمو بدرقه كرد.
- بيا اين غذا رو بخور ، جون نداري.
- ميشه كوله پشتيمو بهم بدين؟ حداقل يه چي كه به دردم بخوره توش پيدا ميشه.
- بايد از بچه ها بپرسم كجا گذاشتن، ميارم برات.
- معلوم نشد تهش كه من كي از اين خراب كه حتي دستشوييش هم تاريكه ميرم؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بگذار آمین دعایت باشم
  • فرزانه

    0

    رمانش خوب و قشنگ بودا ولی حوصلم از این همه غم این دختر سر رفت، دیگه خیلی همش یکنواخت شد ،کاش یه قسمت آخر فقط به خوشی میپرداخت، و این که قصه ی آیلین هم آخرش مسخره بود ربطش به تیام، تهش چی شد اصا

    ۶ روز پیش
  • فاطمه جلیلی

    0

    چن ساله دارم رمان میخونم تابحال اینقد بد ندیدم اصلا معلوم نیست چی ب چیه حیف وقت ک صرف همچین چیزایی بشه

    ۲ هفته پیش
  • User Banana

    1

    بیشتر از ده بار این رمان و خوندم و عاشق قلمشم

    ۳ هفته پیش
  • مهدیه

    0

    عالی بی نقص فوق العاده جذاب

    ۳ هفته پیش
  • شیدا

    0

    چرت محضه حیف وقت داستان آبدوغ خیاری،پایان بندی آبدوغ خیاری تر!!

    ۴ هفته پیش
  • Mary

    1

    رمانش خیلی قشنگه ولی ای کاش آمین پیش تیام نمیموند. اصلا باید همه اطرافیانش و ترک میکرد میرفت

    ۱ ماه پیش
  • A,B

    2

    من فقط یه قسمت کمی از داستان رو خوندم ولی متنش روان نبود و جاهایی که از قول اول شخص بود انگار داشت شعر نو میگفت و باعث سردرگمی خواننده میشد

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    0

    هیچکسو نداشت ولی همه براش میمردن قشنگ بود َقیمت

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    عالی بود. عاشقانه

    ۲ ماه پیش
  • آنیکا

    0

    عزیزم تو هنرمندی چطوری این همه چرت و پرت سر هم کردی

    ۲ ماه پیش
  • بهار با ح حلزون🐌

    0

    بچه ها شماها به جای گ وگل از چه برنامه ای استفاده می کنین که کار می کنه؟

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ذره بین از بازاردانلودکن مثل گوگل هست

    ۲ ماه پیش
  • بهار با ح حلزون🐌

    0

    به درد نمی خورههه😩

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    دوستان عزیز میشه چند تا از رمان های که خوندیم و دوست داشتین معرفی کنید

    ۳ ماه پیش
  • یاسی

    2

    هیچکسان پادشاه

    ۲ ماه پیش
  • صحرا

    0

    یکی بگه دقیقا آخرش چی شد من ک نفهمیدم

    ۲ ماه پیش
  • ...

    4

    اصلا دوست نداشتم ، تیام نمونه ی کامل یه آدم مزخرف بود که بچه ی خودشم دوست نداشت

    ۳ ماه پیش
  • Yas

    4

    در یک کلام عالیه بی نظیره هزار بار خوندمش کاش فصل دوم داشت چقد قشنگه😍

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!