نوشتن، تنها راهی که می‌تواند او را نجات دهد نوشتن است. نوشته اما بدون خواننده معنایی ندارد و در تار و پود کاغذهای کاهی مدفون می‌شود. نگار، زنی است که پس از مرگ ناگوار همسرش از بند عقایدی که سالها به آنها گرفتار بوده جدا و از همه چیز تهی می‌شود. او که در نظر خودش بیوه‌زنی بیش نیست، قدم به انجام کارهایی می گذارد که پیش از آن نکرده است. دست به قلم می‌برد و شروع به نوشتن نامه برای یک غریبه می‌کند و از آنچه روح هنرمند و عاشقش را به سراچه‌ی تاریکی برده می نویسد. غریبه‌ای که از قضا یک شمع نعنایی خریده؛ غریبه‌ای که یا او را از خود تهی‌اش نجات می‌دهد و یا همراه روح سرد و خالی‌اش می‌شود.

ژانر : اجتماعی، درام

تخمین مدت زمان مطالعه : ۲ ساعت و ۴ دقیقه ۳ ثانیه

نویسنده : نگار علیخانی

ژانر : #اجتماعی #درام

خلاصه :

نوشتن، تنها راهی که می‌تواند او را نجات دهد نوشتن است. نوشته اما بدون خواننده معنایی ندارد و در تار و پود کاغذهای کاهی مدفون می‌شود. نگار، زنی است که پس از مرگ ناگوار همسرش از بند عقایدی که سالها به آنها گرفتار بوده جدا و از همه چیز تهی می‌شود. او که در نظر خودش بیوه‌زنی بیش نیست، قدم به انجام کارهایی می گذارد که پیش از آن نکرده است. دست به قلم می‌برد و شروع به نوشتن نامه برای یک غریبه می‌کند و از آنچه روح هنرمند و عاشقش را به سراچه‌ی تاریکی برده می نویسد. غریبه‌ای که از قضا یک شمع نعنایی خریده؛ غریبه‌ای که یا او را از خود تهی‌اش نجات می‌دهد و یا همراه روح سرد و خالی‌اش می‌شود.

فصل اول: نامه‌های نگار

امروز به پست خانه رفتم؛ چند پاکت نامه و تمبر خریدم و به خانه برگشتم. تمبر ها طرح اسب داشتند، اسب های قهوه ای که دیدنشان باعث شد دلم بخواهد اسب داشته باشم.

یک ساعت قبل، با لبتابم وارد سایت شمع فروشی که ماه گذشته از آن شمعی با رایحه ی قهوه خریده بودم شدم و صفحه ی رضایت مشتری را گشودم.

خوشبختانه فروشنده شمع ها آنقدر بی حوصله و بی حواس بود که نود درصد کد پستی و آدرس ها را مختوش نکرده و با همان اعداد مختلف، تصویر رضایت مشتری را در سایت آپلود کرده بود.

رایحه ی بیشتر شمع ها چیزی در راسته ی وانیل و انبه و لوندر بود؛ همان عطرهای همیشگی مثلا آرامش بخش؛

اما یک نفر در میان تمام آن رایحه های کلیشه ای، نعنا را برگزیده بود. یک جورهایی برایم عجیب بود که کسی شمع نعنایی بخواهد، آخر نعنا تند و سرد است و بیشتر از آرامش حس اضطراب می دهد. به هرحال کد پستی آن مرد یا زن را برداشتم و حالا هم دارم برایش نامه می نویسم.

نوشتن نامه برای یک غریبه از آن دست کارهای نامتعارف است که من قبلی هرگز انجامش نمی داد؛ اما خب، من دیگر مثل قبل نیستم. شاید فکر کنی بخاطر تنهایی نامه نوشتن به یک غریبه ای که شمع نعنایی می خرد را انتخاب کرده ام؛ اما این طور نیست. من تقریبا هرگز در زندگی ام تنها نبودم، همواره خانواده ام و مشتی دوست حقیقی و دروغین اطرافم را پر کرده بودند و در حقیقت حالاهم اطرافم هستند.

نمی دانم وقتی این نامه را بخوانی چه حالی به تو دست خواهد داد. از آنجا که شمع نعنایی خریدی می توانم تصور کنم که با خواندن اولین خط نامه را مچاله کرده و در سطل زباله ی خانه ات می اندازی؛ اما اگر تا اینجای کار را خوانده ای پس می توانم امیدوار باشم که باز هم ادامه خواهی داد.

آیا تا به حال توجه کرده ای که وقتی انسان دچار تراژدی می شود، چقدر در نظر اطرافیانش عزیز به نظر می رسد؟

من هفته ی قبل دچار یک تراژدی شدم و حال خانواده ای که تا هفته ی پیش مرا مایه ی ننگشان می دیدند هر روز قربان صدقه ام می روند مبادا در منجلاب افسردگی غرق شوم.

بنظرم پدر و مادرم می ترسند روزی خودکشی کنم و با نامه ای آنها را مسبب مرگم بدانم. شاید هم یک دختر بیوه که خود را کشته، از من زنده برایشان ننگ بیشتری به بار خواهد آورد.

می گویم بیوه، چون هفته ی پیش همسرم را در یک سانحه از دست دادم. همان همسری که روز قبل از مرگش، در صورتش فریاد زده بودم که از او متنفرم!

دروغ نگفته بودم، زندگی مشترک من و سهیل یک دور باطل بود که فقط بخاطر آبرو ادامه اش می دادیم. شاید عجیب بنظر برسد اما من حتی بخاطر ازدواج ناموفقم هم خانواده ام را مقصر می دانم‌.

آنها مقصر تمام تقصیرهای دنیای خاکستری من هستند. دنیای خاکستری من آسمانش آبی نیست، خورشیدش نمی درخشد و حتی کیک های شکلاتی هم در آن خوشمزه نیستند. به گمانم جهنم همان جایی است که در آن کیک شکلاتی خوشمزه نباشد، تو این طور فکر نمی کنی؟

از آنجا که نامت را نمی دانم تو را خانم یا آقای نعنایی خطاب قرار می دهم. خانم یا آقای نعنایی تو اولین باری که کیک شکلاتی خوردی را به یاد می آوری؟

اولین بار من در یک بعدازظهر پاییزی بود؛ حدود بیست سال قبل، زمانی که هشت ساله بودم. پدرم برایم یک قاچ کیک شکلاتی خرید و به دستم داد. آن موقع ها من و پدرم هنوز یکدیگر را دوست داشتیم، یعنی حداقل او هنوز مرا دوست داشت.

وقتی اولین گاز را از کیک شکلاتی ام زدم، مزه ای غریب را چشیدم، چیزی شبیه به زندگی...

در این یک هفته بعد از مرگ شوهرم، ده ها کیک شکلاتی خریده ام تا دوباره آن مزه را بچشم؛ اما گمانم حسگرهای چشایی ام فلج شده اند و توانایی چشیدن زندگی را از دست داده اند.

با همسرم، یعنی همسر مرده ام هم زیاد کیک شکلاتی می خوردم. گمان می کنم آن تکه ی مثلثی شکل قهوه ای تنها وجه اشتراک من و او بود‌. ده ها جعبه ی کیکی که اطرافم را پر کرده برای سیر کردن یک یتیم خانه کفایت می کند. یک یتیم خانه شبیه همانی که سهیل در آن بزرگ شده بود.

راستش را بخواهی یکی از دلایلی که پدر و مادرم با ازدواجم مخالف بودند، یتیم بودن سهیل بود. آن زمان فریاد می کشیدم، عصبی می شدم و آنها را فاشیسم خطاب می کردم؛ الحق هم که عجب لقب برازنده ای به آنها دادم.

آنچنان سواد سیاسی ندارم، ولی گمانم فاشیسم یعنی نژاد پرست و پدر من یک فاشیسم تمام عیار است. می دانی خانم یا آقای نعنایی، او گمان می کند چون یک وکیل موفق است فرمانروای دنیاست و دیگرانی که همچون او تحصیل کرده نیستند، گاو و گوسفندهایی اند که همچون انگل از پول های او تغذیه می کنند. و خب تصور او از آن دیگران، دقیقا و دقیقا و دقیقا من هستم.

بعدها که سهیل را دید، او هم در نظرش یک انگل دیگر بود، فقط چون پدر و مادر نداشت. خانم یا آقای نعنایی، کاش می توانستم مغز پدرم را دربیاورم، در رودخانه ای بشویم و دوباره سر جایش بگذارم؛ شاید آن وقت کمی، فقط کمی قساوتش تحلیل می یافت.

با تمام این ها من با سهیل ازدواج کردم و حدس بزن کیک عروسی امان چه شکلی بود؟ یک کیک بزرگ شکلاتی...

شاید وقتی به این جای نامه ام برسی هوس کیک شکلاتی کنی. خانم یا آقای نعنایی، توصیه ی من به تو این است که اگر هنوز مزه ی زندگی را حس می کنی یک قاچ کیک شکلاتی برای خودت بخر و وقت را تلف نکن.

تقریبا هیچ شکی ندارم که تو هرگز نامه ام را نخواهی خواند، اما اگر بخوانی متاسفم که مجبور به تحمل چنین خزعبلاتی شدی. ساعت تقریبا نزدیک سه صبح است و آرام بخش هایی که ساعاتی پیش خوردم نمی گذارند تمرکز کنم؛ به همین دلیل نامه ی بی سر و ته ام را همین جا خاتمه می دهم.

خانم یا آقای نعنایی، اگر به قول پدر و مادرم خودم را نکشتم یا دنیا مرا نکشت، باز هم برایت نامه می نویسم.

ارادتمند شما، نگار.

****

خانم یا آقای نعنایی، همین الان متوجه شدم خطم به طرز وحشتناکی ناخوانا است. این که دست خطم بد است را بارها از اطرافیان به خصوص همسرم شنیده بودم، اما تا به حال چنین راجب بد بودنش یقین نکرده بودم.

به قول سهیل اگر نوشته هایم را زیر آفتاب بگذارم، راه می روند. سهیل دست خط به شدت زیبایی داشت، حتی موقع نوشتن نامه های اداری هم آنچنان زیبا می نوشت که آدم گمان می کرد دارد یک نامه ی عاشقانه را قلم می زند.

گمانم برای چنین مردی، داشتن زنی با دست خط من یک ننگ به حساب می آمد؛ خداروشکر که دیگر زنده نیست تا این بار ننگ را به دوش بکشد.

راستی نامه ی اولم را خواندی؟ از آنجا که توام در تهران زندگی می کنی احتمالا نامه زود به دستت رسیده، مگر آن که اداره پست نامه ی اولم را گم کرده باشد، که در آن صورت مجبور می شوم دوباره خودم را معرفی کنم‌.

البته حالا که فکر می کنم در نامه ی اول هم آنچنان مشخصاتی از خودم ندادم‌. خانم یا آقای نعنایی، حقیقتا گمان نمی کنم دلت بخواهد مرا بشناسی. من دقیقا از همان دسته آدم هایی هستم که مزه ی شیرینی رژیمی می دهند، به ظاهر خوشمزه و در حقیقت بی مزه.

کاش می توانستم مزه ی کیک شکلاتی بدهم، اما متاسفانه نمی توانم. تنها چیزی که مرا به کیک شکلاتی شبیه می کند رنگ موها و چشم هایم است.‌ همان چشم هایی که سهیل زمانی آنها را دوست داشت، همان چشم هایی که چندماه قبل از مرگش از آنها متنفر بود.

جالب است که چقدر چشم ها در طول زمان برای آدم ها تغییر می کنند، مثل چشم های بادومی من که زمانی برای سهیل معصوم و چند هفته قبل وقیح بودند.

خب خداروشکر که سهیل دیگر زنده نیست تا آن چشم های وقیح را ببیند. چشم های تو چه شکلی است؟ اگر جواب نامه هایم را دادی برایم از چشم هایت بنویس. شاید حتی بتوانی یک عکس ضمیمه ی نامه ات کنی، می توانی؟ کاش بتوانی، آخر من در تصور کردن افتضاحم و تنها چیزی که از تو__خانم یا آقای نعنایی__، می توانم تصور کنم یک سایه است.

دوست نعنایی من، جدیدا یک درد مضمن را در قفسه ی سینه ام حس می کنم. دردی که از میان دو کتفم آغاز می شود و در دست چپم می پیچد. شاید تو پزشک باشی، بنظرت این درد نشانه ی چیست؟

پدرم هربار با من دعوا می کرد از همچین دردی سخن می گفت. شاید می خواست ترحم بخرد، شاید هم واقعا درد داشت. هرکدام که بود گمانم کارمایش حالا به سراغ من آمده و دارد جانم را می گیرد. از فعل گذشته برای دعواهای خودم و پدرم استفاده می کنم چون در این ده روزی که شوهرم را از دست داده ام با من دعوا نکرده است.

گمانم می ترسد که اگر به من فشار بیاورد واقعا خودم را بکشم. این را از آنجایی می گویم که در مراسم ختم، صدای پدر و مادرم را از آشپزخانه شنیدم که می گفتند من حتی یک قطره اشک هم برای شوهرم نریخته ام و می ترسند بلایی سر خودم بیاورم.

حقیقت این است که من نه شوکه و نه از شدت غم دیوانه شده بودم؛ تنها دلیل گریه نکردن من آن بود که احساس تاسفی برای سهیل نمی کردم و نمی کنم. او یک مرد سی و پنج ساله بود که در شرف طلاق به سر می برد و زندگی بسیار سختی داشت.

بعد از اتمام زندگی اش با من احتمالا باید سالها را صرف ترمیم تروماهایش از زندگی مشترک با من می کرد و بعد، یک زندگی احمقانه را با زنی احمق تر از من آغاز می کرد.

ادامه ی زندگی اش یک دور باطل بود، همانطور که زندگی کنونی من یک دور باطل است. گاهی آرزو می کنم کاش من هم در آن تصادف با سهیل مرده بودم؛ اما افسوس که چنین نشد و به طرز معجزه آسایی حتی یک خراش هم روی من نیوفتاد و زنده ماندم.

سهیل و تلفن همراهم مثل من خوش شانس نبودند و از بین رفتند. در حقیقت نداشتن تلفن همراه دلیلی است که هم اکنون برای تو نامه می نویسم، وگرنه در این دنیای تکنولوژی احتمالا شماره ات را گیر آورده و بعد از رد و بدل چندپیام صادقانه بلاکت می کردم.

این روزها زیاد فکر می کنم، بیشتر از هر زمان دیگری در زندگی رقت بارم. چند سالی است که متوجه موضوعی شدم، این که آدم ها همواره به دنبال مقصر می گردند. پدرم غذای چرب می خورد و فشارش بالا می رود و آن وقت مرا مقصر می داند چون حرصش داده ام، شوهرم دیر به محل کارش می رسد و توبیخ می شود، بعد مرا مقصر می داند چون لفتش داده ام.

خانم یا آقای نعنایی، آدم های زندگی توام همیشه تو را مقصر می دانند؟

امیدوارم در زندگیت کسی که تقصیر را بر گردن دیگری می اندازد تو باشی، آن وقت زیاد زجر نمی کشی.

همین الان زنگ خانه ام به صدا درآمد، احتمال پدر و مادرم هستند، متاسفانه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از رفتن متنی را برایت می نویسم. این متن را سالها قبل زمانی که با سهیل به کوه نوردی رفته بودم و با تمام وجود احساس می کردم که عاشقشم نوشتم. یک تقلید ناشیانه از سهراب سپهری است، با این حال دلم می خواهد آن را بخوانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

《پشت کوه ها شهری است. شهری در استتار ابرها و در تملک بی غایت خورشید، به دور از قساوت حاکمان مار به دوش. پشت کوه ها شهری است، تو را آنجا خواهم دید》

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارادتمند شما، نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرگ ترسناک است. این را زمانی فهمیدم که ماشینی با تمام قدرت از سمت چپ به پرادوی شوهرم کوبید و آن را درهم مچاله کرد. ماشین چند دور تاب خورد و ایربگ کمک راننده در صورتم کوبید. سهیل آنقدر خوش شانس نبود و سرش چنان ضربه ی کاری ای خورد که همان جا بیهوش شد. احساس خفگی می کردم و گوش هایم کیپ شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آن لحظه معنای واقعی ترس را فهمیدم؛ من می ترسیدم بمیرم. نفس نفس می زدم و نگاه وحشت زده ام خیره به شوهرم بود. سر سهیل غرق خون بود و قطرات لزج خون آرام از شقیقه اش بر کف ماشین سقوط می کردند. بنظرت عجیب است که همچنان صدای سقوط قطرات خونش را می شنوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خیره به شوهر غرق در خونم، با دستانی لرزان در کمک راننده را گشودم و خودم را به بیرون پرت کردم. بله، درست متوجه شدی. من برای کمک به سهیل نماندم و از ماشین مچاله شده امان فرار کردم. من کسی که سالهای سال در بالینش به خواب رفته بودم را پشت سرم جا گذاشته و جان خودم را نجات دادم. راننده ای که با او تصادف کردیم آمبولانس را خبر کرد و لازم به ذکر نیست که آمبولاس به اندازه ی کافی دیر رسید، آنقدر دیر که سهیل در همان ماشین مچاله شده جان داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می بینی؟ برای همین است که بنظرم نگرانی پدر و مادرم برای خودکشی ام مزخرف است. انسانی که برای رهایی از مرگ، شوهر خودش را هم جا گذاشت؛ هرگز از جان عزیزش نگذشته و خودکشی نمی کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدس می زنم با خواندن این نامه سردرد گرفته باشی، حق داری. همه ی اطرافیان من با شنیدن حرف هایم سردرد می گیرند؛ که البته در جواب سردردشان فقط می توانم یک چیز بگویم، گور پدرشان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی، به دل نگیر. اگر هم به دل گرفتی می توانی یک گور پدر نگار بگویی و همین حالا نامه ام را آتش بزنی، من درکت می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا الان دو هفته از اولین نامه ای که به تو نوشتم می گذرد؛ تا به حال جوابم را ندادی، پس شرط می بندم بعد از این هم نخواهی داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو احتمالا از آن خواننده های مسکوتی که فقط می خوانند و در نهایت بدون هیچ نظری برای نویسنده ی بدبخت، در سایه ها محو می شوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستی یک خبر جدید. امروز یک موبایل جدید خریدم، مدلش از آن گران ها است و لازم به ذکر است که بگویم با پول خودم خریدم. آری، حداقل برای گرفتن تلفن همراه خودم انگل پدرم نبودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تمام احساس حقارتی که می کنم، احتمالا ذره ای عزت نفس برایم باقی مانده که از دراز کردن دستم جلوی خانواده ام جلوگیری می کند. برای خریدن آن موبایل یکی از تابلوهای رنگ و روغنم را فروخته و به جایش آن را خریدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان تابلویی که برای سهیل کشیده بودم و در پذیرایی خانه امان جا خوش کرده بود. مدتی است که توانایی نقاشی کشیدنم را از دست داده ام. انگار وقتی قلمو را به دست میگیرم دستی نامرئی مانع نقش زدنم بر روی بوم می شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این ناتوانی ام در نقاشی کردن تقریبا از روزی آغاز شد که از سهیل سیلی خوردم. تا آن لحظه او هرگز روی من دست بلند نکرده بود و البته من هم روی او دست بلند نکرده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید بدانی که بعد از آن که به من سیلی زد برای لحظاتی لال شدم. اغراق نمی کنم، چون به یاد دارم که هرچه تلاش کردم زبانم را تکان بدهم نتوانستم. در تمام آن لحظات بی زبانی مطلق، صدای پدرم در سرم پژواک می شد که می گفت، آن پسره ی یک لاقبای بی پدر و مادر به درد تو نمی خورد. تمام حرف های پدرم را مرور کردم و زمانی که زبان باز کردم من هم مثل او یک فاشیسم شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقایی نعنایی، یک سیلی کار مرا ساخت. توانایی نقاشی کردنم را از دست دادم، نسبت به سهیل بی رحم شدم و او را عوضی بی بته خواندم. من روی یک لبه ی تیز بودم، لبه ای میان عشق به شوهرم و تنفر به او؛ و آن سیلی مرا از آن لبه پرت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید همان کوبش دستش رو گونه ام باعث شد از ماشین مچاله شده امان فرار کرده و حتی تلاشی برای نجات او نکنم‌. یک بارهم سر قبرش نرفته ام، اما اگر می رفتم دوست داشتم از او بپرسم که چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل چرا مرا زدی که این گونه از تو متنفر شوم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی، من گمان می کردم اگر با بهترین دوستم ازدواج کنم زندگی ام رویایی خواهد شد؛ که خب صد البته که نشد. شش ماه اولی که به سهیل دلبسته بودم رویایی بود؛ رویایی بود چون یک مشت هورمون در بدنم، باهم برهم کنش می کردند و داشتند عقلم را از من می گرفتند‌. او خوش تیپ ترین مردی بود که در تمام زندگی ام دیده بودم، حتی خوش تیپ تر از برد پیت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنظرت علاقه ی دیوانه وارم به برد پیت باعث شد پس از مدتی دیگر نخواهم دوست سهیل باشم، بلکه معشوقه ی او بودن را ترجیح دهم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هرحال زمانی که داشت در آن ماشین جان می داد دیگر شبیه برد پیت نبود. خون روی موهای طلایی اش دمل بسته بود و شیشه ی راننده در صورت بی نقصش خرد شده بود‌. نمی دانم چرا همان دردی که برایت گفتم، همانی که از میان دو کتفم آغاز می شود شدت گرفته است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر تخیل خوبی داری و کلمه به کلمه ی نامه ام را تصور کردی، شمع نعنایی ات را روشن کن تا بوی خون را از سرت بپراند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شماره ی جدیدم را برایت پشت نامه می نویسم. احتمالا اگر زنگ هم بزنی جواب نخواهم داد، ولی به هرحال شماره ام را داشته باش دوست نعنایی من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارادتمند شما، نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی امروز شماره ی ناشناسی به من زنگ زد و قبل از آن که حتی بخواهم به جواب دادن فکر کنم، قطع کرد. یک جورهایی حس ششمم می گوید که آن شماره ی ناشناس متعلق به تو بود، با این حال حس ششم من همیشه گند می زند پس بهتر است به ان اعتماد نکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعداز ظهر، پس از باران روی صندلی لهستانی ام که در تراس قرار دارد نشستم و به صدای قطرات آب که از ناودان فرو می ریختند گوش سپردم. در همان لحظات دچار حالت عجیبی شدم. نفسم سنگین شد و سر گیجه گرفتم. صدای قطرات باران جای خود را به قطرات خون سهیل دادند و صدای سیلی که در گوشم زد دوباره و دوباره و دوباره تکرار شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس درگلویم گره خورد و شقیقه هایم نبض گرفت. صدای نفس های کش دارم یکی از منزجر ترین سمفونی هایی بود که در زندگی ام شنیده ام. ناتوان مثل یک مگس که در کاسه ی مربا گیر افتاده و برای نجات جان خود تقلا می کند، بی تعادل روی زمین افتادم و به سینه ام چنگ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آن لحظه ی خودآگاهی مزخرفی داشتم که به من می گفت دچار حمله ی عصبی شده ام. پس از چند دقیقه که به اندازه ی یک عمر گذشت، آن حالت فروکش کرد و به همان نحوی که آماده بود رفت. از آن لحظه ها ساعت ها گذشته، اما همچنان احساس سستی و ضعف می کنم‌. احمقانه است، سهیل مرده و من به او اهمیتی نمی دهم؛ پس چرا هنوز صدایش را می شنوم؟ چرا لحظه ای خاطرات لعنتی ام آرام نمی گیرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس از آن اتفاق به اتاق خوابم رفتم. همان اتاق خوابی که تا چند هفته قبل آن را با سهیل شریک بودم. شاید می خواستم مانند جنون زده ها اتاق خوابم را بهم بریزم، همه چیز را بشکنم و فریاد بکشم؛ اما هیچ کدام از این کارها را نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای کاری که بعدش کردم هیچ توضیحی ندارم. کمد را باز کردم و یکی از پیراهن های شوهر مرده ام را از آن بیرون کشیدم؛ همان پیراهن خاکستری رنگی که خودم به او داده بودم. پیراهن را سمت راست تخت، همان جایی که همیشه سهیل می خوابید گذاشتم و روی تخت مرتبش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت کنار پیراهن او خوابیدم و به جای خالی اش چشم دوختم. آن تخت همان جایی بود که او بارها تن مرا لمس کرده بود. خوابیدن در آن تخت کنار پیراهن خاکستری او باعث شد دلم بخواهد بالا بیاورم؛ اما بعد یادم آمد که او دیگر زنده نیست و دیگر نمی تواند لمسم کند و این فکر به طرز بی رحمانه ای به من احساس آرامش داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آری، من بخاطر رهایی از لمس محرم ترین فرد زندگی ام خوشحال شدم. آن پیراهن خالی یک استعاره ی مزخرف از این بود که سهیل دیگر اینجا نیست. دیگر اینجا نیست و من بخاطر این موضوع ناراحت نبودم و نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی، من هرگز راجب احساساتم این چنین صریح با کسی سخن نگفته بودم. پس گمان می کنم از این پس تو محرم ترین فرد زندگی ام هستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کنم به تو وابسته شده ام. مامور پست وقتی دیروز برای سومین بار دید که به آنجا می روم تا نامه ایی را پست کنم نگاه بدی به من انداخت. راستش در جواب نگاهش فقط می توانم بگویم گور پدرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی، یخچالم آنقدر از کیک شکلاتی مملو شده که دیگر جایی برای غذاهای دیگر ندارد‌. جالب است بدانی، حتی همان کیک شکلاتی راهم نمی توانم بخورم و آن قاچ های قهوه ای بیچاره فقط دارند آنجا کپک می زنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم با دیدن یخچالم نگاه عجیبی به من کرد. نگاهی که به طور واضح ترس را در آن تشخیص دادم. خب، برای ترس او کاری نمی توانم بکنم. مادرم آن زمان که باید برای من می ترسید، نترسید و حالا دیگر برایم اهمیتی ندارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم با استیصال مرا نگاه کرده و نامم را صدا زد. سخت جلوی خودم را گرفتم تا نگویم نام مرا به زبان نراند؛ راستش را بخواهی مادرم جوری نگار را تلفظ می کند که گاهی دلم می خواهد به جای اسم، با عدد صدایم بزنند. همچون اردوگاه های کار اجباری که در آنجا مردم را با عدد صدا می زدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط مادرم نیست، تقریبا متنفرم از اینکه هر موجود زنده ای صدایم بزند. قبلا گمان می کردم دوست دارم سهیل صدایم کند، اما بعد از چندسال دیگر این را هم دلم نمی خواست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگار، نگار، نگار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسم عجیبی است. به طرز آزاردهنده ی تنها و معمولی بنظر می رسد. شاید برای همین است که دلم نمی خواهد نامیده شوم، نگار تنهاست و مرا تنهاتر می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید وقتی جملاتم را راجع به خودم و همسر مرده ام بخوانی، با خودت بگویی چه شد که چنین شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش من قبلا به این موضوع فکر می کردم، یعنی آن موقع ها که سهیل زنده بود. واقعیت این است که هیچ اتفاقی نیوفتاد. نه من به سهیل خیانت کردم، نه دروغ های بزرگ از گذشته ی او افشا شد و نه من نازا بودم. تنها اتفاقی که افتاد این بود که با گذر زمان و فروکش عشق آتشینی که از پس همان هورمون های احمق می آمد؛ من و او کم کم از هم متنفر شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوع لباس پوشیدن من او را آزار می داد و طرز لقمه جویدن او مرا منزجر می کرد. او از سخنان من بیزار بود و من از نگاه های او.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می بینی؟ هیچ نیازی به یک واقعه ی هولناک نیست تا از محرم ترین فرد زندگی ات متنفر شوی، تنها لازمه اش گذر زمان است که این اتفاق با گذشت هشت سال زندگی مشترک برای ما افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی، زمانی که بچه بودم تصورم از آینده اصلا این نبود. احتمالا در ذهن کودک من، در سن بیست و هشت سالگی یک نقاش بزرگ بودم، با یک شوهر خوشتیپ و مهربان و یک بچه که عاشقانه دوستش داشتم. خب، فکر کنم پرواضح هست که در هرسه مورد به طرز رقت باری شکست خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش نقاشی هایم هیچوقت آنقدرها هم خوب نبودند. تا سالهای سال از روی طرح های بقیه یا تصاویر نقاشی می کشیدم. آن زمان احساس خوبی راجع به نقاشی هایم داشتم و فکر میکنی وقتی پدرم نقاشی هایم را دید چه گفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او گفت نقاش واقعی کپی نمی کند و از ذهن خودش می کشد. می بینی؟ من در نظر پدرم علاوه بر انگل، کپی کارهم بودم. او می خواست حالا که دخترش مثل خودش وکیل نشده، لااقل داوینچی،باب راس، یا حداقل ونگ گوگ دوم باشد؛ که پرواضح من آنها نبودم و نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تعداد زیادی از همان نقاشی ها سالهای بعدش فروش رفتند؛ اما تقریبا آن فروش ها هیچ لذتی برای من نداشت، چون کسی بی وقفه در سرم فریاد می زد که من داوینچی و باب راس و ون گوگ نیستم و فقط یک کپی کارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این روزها به طرز عجیبی فقط می خواهم بخوابم. روی کاناپه، روی تخت کنار پیراهن خاکستری سهیل، حتی روی فرش دستباف زبر کف خانه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی می خوابم هیچ خوابی نمی بینم، اما هربار که از خواب برمی خیزم آن درد مزخرف میان دو کتفم آغاز می شود. بنظرت اگر چند مسکن قوی بخورم آن درد آرام خواهد گرفت؟ شاید. به هرحال من مسکن ها را خواهم خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم یا آقای نعنایی، مدت طولانی است که از هیچکدام از دوستانم خبری ندارم. بنظرت زهر گذر زمان روی آنها هم تاثیر گذاشته است؟ احتمالا مدتها قبل مرا از جرگه ی دوستانشان خارج کردند، شاید چون درگیر زندگی مشترک شکست خورده ام بودم و برای آنها وقت کافی نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوا گرگ و میش شده است، همان ساعتی که من و شوهرم تصادف کردیم و او جانش را از دست داد. حالا می خواهم بخوابم، پس ناچار باید از تو خداحافظی کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا را چه دیدی، شاید وقتی بیدار شدم درد پشتم آرام گرفته باشد و کیک های شکلاتی بازهم مزه ی زندگی دهند‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارادتمند شما، نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل دوم: خانم یا آقای نعنایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

《ارادتمند شما، نگار.》

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانم بار چندمی است که به این جمله می رسم. به طرز عجیبی با خواندنش چیزی در سینه ام بالا و پایین می شود. بی اختیار زیر لب نامش را زمزمه می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ را روی میز می گذارم و انگشتانم را میان لاخ های مویم می کشم. لبم را به دندان کشیده و دوباره نگاهم را به دست خط خرچنگ غورباقه ی آن زن می دوزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به شمع روی میز می افتد و برش می دارم. خیره به رنگ سبز و فیتیله ی خاموشش نفس عمیقی می کشم که مشامم را از عطر نعنا پر می کند. یک ماه قبل زمانی که با بی حوصلگی به خدمتکار خانه ام، که اصرار داشت برای خانه ی بی روحم شمع بخرد گفتم هرچه می خواهد بکند؛ هرگز گمان نمی کردم روزی دوست نعنایی یک نفر شوم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرز غمگینی آن شمع نعنایی حتی انتخاب من هم نبود و اگر من بودم به احتمال زیاد همان رایحه ی وانیل را انتخاب می کردم، رایحه ی وانیلی که نگار را ناامید می کرد. چند روز قبل تلاش کردم با او تماس بگیرم؛ اما انقدر از شنیدن صدایش ترسیدم که با شنیدن اولین بوق تماس را به سرعت قطع کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه او فهمید که من بودم که زنگ زده ام و درباره ی حس ششمش اشتباه می کرد، باعث شد به طرز احمقانه ای لبخند روی لب هایم بنشیند. لحظه ای که پستچی اولین نامه را به دستم داد با خواندنش کمی ترسیدم؛ اما بعد دیدم که ساعت ها به نامه خیره شده ام و به آن زن فکر می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک هفته است که هیچ نامه ای از طرف او دریافت نکرده ام و به طرز غیرقابل توجیهی این موضوع دارد دیوانه ام می کند. در تمام طول آن یک ماه جلوی خودم را گرفتم تا به سراغ شبکه های اجتماعی نروم و ته و توی زن عجیب و ترسناکی که برایم نامه می نویسد را در نیاورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موبایلم را از روی میز ناهار خوری بر می دارم و درحالی که موهای مشکی ام را چنگ می زنم، وارد مخاطبینم می شوم. من دقیقا از همان خواننده های مسکوتی هستم که نگار می گوید، همان هایی که تنها زمان قطع شدن پارت های دریافتی اشان صدایشان در می آید و حال وقت اعتراضم است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید اعتراف کنم که به خواندن نوشته های آن زن معتاد شده ام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت اشاره ام را روی شماره ی نگار می کشم و با دستی که ناخوداگاه کمی می لرزد، موبایل را کنار گوشم قرار می دهم. در سرم زمزمه می کنم که چیزی نیست و به صدای بوق گوش می سپارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک بوق، دو بوق، سه بوق ، چهار بوق و بوق پنجمی نخورده موبایلش را جواب می دهد. با شنیدن نفس های آرام آن طرف خط به خودم لعنت می فرستم که چرا زنگ زده ام؟ اصلا چه می خواهم بگویم؟ من غریبه‌ای‌ام که یک ماه است زیر و بم زندگی ات را برایش می نویسی و حالا آن غریبه از نبود نامه هایت ناراحت است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در نهایت پس از چندثانیه سکوت صدایش گوش هایم را نوازش می کند. صدایش از آنچه گمان می کردم زیباتر است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او خوب می داند چه کسی تماس گرفته و من هم می دانم که او می داند؛ با این حال آب دهانم را قورت می دهم و با صدایی رنگ باخته می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقای نعنایی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوتی طولانی میانمان شکل می گیرد و تنها صدایی که می شنویم صدای نفس های یکدیگر است. پس از چند ثانیه که به اندازه ی چندسال می گذرد، در نهایت او سکوت را می شکند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس حس شیشمم اشتباه نمی کرد، تو زنگ زدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این که مرا مفرد خطاب می کند باعث سیخ شدن موهای تنم می شود، با این حال تاییدش می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_درسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش یک جور پیوستگی عجیب دارد. گویی لحنش در همه ی حالات یکسان است، یک سکون مختص به زن نامه نویس‌‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_زنگ زدی ببینی برات دروغ نوشتم، یا میخوای بگی دیگه مزاحمت نشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صراحت کلامش باعث می شود درجایم تکان بخورم. یک لحظه مکث می کنم و بعد با صداقت می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هیچکدوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از آن که ادامه دهد با همان صداقت احمقانه می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یک هفته اس نامه ندادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس می کنم شوکه می شود؛ این را از قطع شدن صدای نفس هایش می فهمم. قبل از آن که چیزی بگوید، دهانم را باز می کنم و با لحنی خونسرد می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ برای درد دست و کمرت باید بری دکتر، احتمالا نشونه های قلب درده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در نهایت لب باز می کند و با تمسخر می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب آقای نعنایی، اگه نامه نوشتنمو ادامه می دادم و سرگرمیت تموم نمی شد؛

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی خواستی هیچوقت راجب قلب دردم بهم هشدار بدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کانتر آشپزخانه تکیه می دهم و درحالی که لبخند بی دلیلی رو لب هایم نشسته است می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مگه اون نامه ها برای تو سرگرمی بودن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راحت و بی شیله پیله می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نمی دونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را به سقف می دوزم و خیره به کناف کاری هایش زمزمه می کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پس منم نمی دونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقریبا مثل همیشه احساس سرما می کنم. دست آزادم را در بغلم جمع می کنم و به او که بازهم صدایش سرد و خشک شده گوش می سپارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آدمی با صدای الن دلونی مثل تو بایدم زنگ زدن رو بجای نوشتن انتخاب می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فضای نیمه تاریک آشپزخانه ام، تحریکم می کند تا آن را ترک کنم. با این حال سرجایم باقی می مانم و بی توجه به تعریفش که بیشتر رنگ و بوی تمسخر می دهد، می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میخوای یه واقعیتی رو بدونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در جوابم تنها سکوت می کند که زبان روی لب هایم می کشم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من به شکلات حساسیت دارم، نمی تونم کیک شکلاتی بخورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم را رها می کنم و ادامه می دهم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هردومون به یه اندازه نمی تونیم زندگی رو مزه کنیم...نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازهم سکوت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او میان حرف زدن زیاد سکوت می کند، یا شاید هم در حرف زدن با من زیاد سکوت می کند. هر کدام که هست، مشکلی با آن ندارم. سکوت میان جملات نشانه ی آن است که او روی جملاتش فکر می کند، و من می خواهم که او فکر کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی که تشخیص لحنش برایم سخت است می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب، پس گوربابای کیک شکلاتی آقای نعنایی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او هر لحظه مرا شگفت زده تر از قبل می کند. وقتی مرا آقای نعنایی خطاب قرار می دهد چیزی در وجودم می خواهد که اسم واقعی ام را بپرسد؛ اما نمی پرسد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکالمه امان شبیه دلیبال است، تلخ تلخ و شیرین شیرین. انگار هردو در عین حال که می خواهیم تمامش کنیم همچنان دلمان می خواهد حرف زدن را ادامه دهیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هنوزم داری یه سایه تصورم می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می پرسم و جوابش است که بی مکث گوشم را پر می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یجورایی، یه سایه با صدای الن دلون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی می زنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خوبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه کسی سایه تصورم کند به طرز عجیبی برایم آرامش بخش است. سایه چشم ندارد، گوش ندارد، دهان ندارد. سایه یک گودال تاریک جذاب است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نفس عمیقش در گوشم می پیچد و بعد صدایی شبیه به تایر ماشین فضای خالی بینمان را پر می کند. دلم می خواهد بپرسم کجاست، اما نمی پرسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقای نعنایی، فقط امیدوارم چشمات آبی نباشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون آن که بپرسم می دانم که چشمان شوهر مرده اش آبی بوده است. نیشخندی می زنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چشمام آبیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوتش بوی ناامیدی می دهد. حالا آن دلیبال برای او تلخ تلخ و برای من شیرین شیرین است. لبخندم محو می شود و ادامه می دهم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یه آبی تیره؛ آبی آسمون شب...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعید می دانم در جواب جمله ام لبخند زده باشد. پس از ثانیه ای سکوت می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باید برم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توضیح نمی دهد و توضیح نمی خواهم. پیش از آن که خداحافظی ام را پیش کشش کنم صدای بوق ممتد در گوشم می پیچد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موبایلم را روی کانتر می گذارم و سرم را به عقب کج می کنم‌. بالاخره سنگینی روی قفسه ی سینه ام برداشته می شود. نفس عمیقی می کشم و خیره به سقف سفید اشپزخانه به طرز عجیبی دلم می خواهد که بازهم آقای نعنایی او باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

《آقای نعنایی عزیز، سلام. اشکال ندارد اگر عزیز خطاب قرارت دهم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیشب که با تو تلفنی صحبت کردم حسی شبیه به مسخ واقعیت به من دست داد. انگار که صدای تو تنها یک توهم بود و من هم واقعا آن تماس را جواب ندادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلیل آن که یک هفته به تو نامه ندادم این بود که روان نویسی که با آن برای تو می نوشتم تمام شده بود و من هم صادقانه دلم نمی خواست از خودکارهای سهیل استفاده کنم. همان خودکارهایی که روی میز مطالعه اش جولان می دهند. به هرحال دیشب پس از تماس تو یک روان نویس جدید خریدم و حالا هم دارم برایت می نویسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای نعنایی، به دلیل نامعلومی طرز خودکار دست گرفتن من سهیل را عصبی می کرد. اگر توجه کرده باشی اصول خودکار دست گرفتن این است که بدنه اش را بین انگشت شست و انگشت اشاره قرار دهی و بنویسی؛ اما من خودکار را میان انگشت حلقه و وسط قرار می دهم و انگشت شست و اشاره راهم تکیه گاه آنها می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این مسئله سهیل را عصبی می کرد و وقتی عصبی می شد لبش را می جوید. راستش یک جورهایی الان با خیال راحت می نویسم، چون کسی نیست که نگاهم کند. تو طبق اصول ناگسستنی سهیل خودکار و مداد به دست میگیری یا مثل من یک قانون شکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب راستش را بخواهی، یک جورهایی راجب تو کنجکاو شده ام. یک سوال برایم پیش آمده، وقتی شکلات می خوری چه حالتی به تو دست می دهد؟ چیزی شبیه به حمله ی عصبی است یا بدتر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته نترس، آنقدر کنجکاو نیستم که روزی یواشکی شکلات به خوردت بدهم. البته لازمه ی ان اتفاق این است که یکدیگر را ببینیم که راجب این موضوع حتی به اندازه ی سرسوزنی مطمئن نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید یک قاتل سریالی باشی، اصلا شاید من یک قاتل سریالی باشم! می دانی؟ خطر در این سناریو دوطرفه است. اگر نگار قبلی بود احتمالا با فهمیدن آن که تو یک مردی، نامه نوشتنش را قطع کرده و شماره ات را هم بلاک می کرد. آخر می دانی، من قبل از آن که ازدواج کنم آنقدر ارتباط محدودی با مردهای غریبه داشتم که با دیدنشان به سرعت اضطراب می گرفتم. یک جورهایی فکر کنم برای همین بود که با اولین دوست پسرم ازدواج کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم چند روز پیش شماره ی یک روانشناس را به من داد تا پیشش بروم. خب من هم همان لحظه ای که از او جدا شدم، شماره را در سطل آشغال انداختم. چه کسی گفته هرکس که شوهرش را از دست می دهد باید پیش روانشناس برود؟ پس موقع جنگ جهانی آن همه زنی که بیوه شدند باید چه می کردند؟ آن موقع که روانشناسی وجود نداشت. من هم با آن زن ها تفاوتی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روانشناس قرار است به من بگوید که صبح ها بدوم، غذای سالم بخورم و برای نجات زندگی ام تلاش کنم چون من تنها نیستم؛ خب این ها یک مشت خزعبل است. همه ی ما تنهاییم، تنها به دنیا آمده و تنها میمیریم، یک مشت حرف انگیزشی هم قرار نیست نجاتمان دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین الان به فکرم رسید که شاید تو روانشناس باشی. از آنجایی که من خیلی خوش شانسم احتمالا هستی آقای نعنایی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و راستی جواب سوالت هنوز یک نمی دانم بزرگ است. نمی دانم این نامه ها برای من سرگرمی است یا نه؛ اما تو اگر آنها را به عنوان سرگرمی می خوانی گور پدرت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارادتمند شما، نگار.》

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله ی آخر نامه را یک بار دیگر می خوانم و ناخواسته نیشخند می زنم؛ این دختر اصلا تعارف سرش نمی شود. نامه را تا می زنم و در جیب هودی ام جایش می دهم و نگاهم را به بردیا که با دو لیوان آب هویج نزدیکم می شود می دوزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردیا که نزدیکم می رسد، لیوان پلاستیکی آب هویج را در دستم می چپاند و با غیض می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ حالا یه روز آب هویج نخوری میمیری؟ مرتیکه پدرمو در آورد تا سفارشو گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تحت تاثیر نگار می خواهم بگویم گور پدرش، اما زبان به دندان گرفته و بجایش می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خوبه برای خودتم گرفتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لگدی به ساق پایم می زند و با همان بی حوصلگی همیشگی اش می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اینقدر حرف نزن آقای خوشتیپ، آب هویجتو هورت بکش زودتر بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نی را بر دهان می گذارم و به قول بردیا آبمیوه ام را هورت می کشم! گمانم آن مزه ی زندگی که نگار از آن حرف می زند، برای من در آب هویج باشد. لامصب مزه ی بهشت می دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درهمان حال که نی را در دهان دارم، از روی نیمکت بلند شده و با صدای بم شده ای می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بنظرت زود نیست؟ یارو گفت ساعت ده، الان هشته‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زده و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه خوبه. فقط نمی خواستی اون ته ریشا رو بزنی، بلوری شی، سرافراز کیف کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوان خالی آب هویج را به سمتش پرت می کنم که جاخالی می دهد و با خنده می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هوی حیوان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را کج می کنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بردیا اینقدر چرت و پرت نگو می زنم تو دهنتا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست در جیب شلوارش می کند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بابا این خانوم سرافراز روت چیزه، چی میگن؟ کراش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به او دستی در موهایم می کشم و کمی مرتبشان می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به جای این حرفا به هارمونی رنگا فکر کن. الان سرافراز بگه آبی سیر به مغز پسته ای نمیاد میخوای بگی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه ای بالا می اندازد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میگم پولشو بده رنگشو عوض می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه اش را می گیرم و به سمت ماشین هولش می دهم تا کمتر حرف بزند. همکار شدن با رفیق بیست ساله ام یکی از آن ریسک هایی بود ک هنوز هم به عادت نکرده ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شغل دکوراتور داخلی شاید آنقدرها استرس زا نباشد، اما وقتی با موجودی به نام بردیا همراه شود اوضاع فرق می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا رسیدن به خانه ی سرافراز بردیا آنقدر موزیک عوض می کند و لایی می کشد که احساس می کنم در یک ترن هوایی گیر افتاده ام که لحظه ای متوقف نمی شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی در نهایت کنار عمارت سرافراز متوقف می شویم، بردیا سرش را به سمتم بر می گرداند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هزارتا کت شلوار داری، میمیری سرکارم یکی از اونارو بپوشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال شانه ای بالا می اندازم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین را خاموش می کند و با غیظ می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خداروشکر که تو همیشه سردته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی بعد از ماشین پیاده می شویم و به سمت ساختمان اشرافی سرافراز قدم تند می کنیم. با ورود به حیاط بزرگ و چمن کاری شده ی عمارت، بازوی بردیا را می گیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_کارگرا هنوز هستن یا تموم کردن رنگ امیزی رو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تموم شد کارشون دیروز. نقاشه چنان طاقچه بالا می ذاشت که انگار کمال الملکه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی به غیظ بردیا می زنم و قدم دیگری به سمت عمارت بر می دارم. عمارت با سنگ مرمر ساخته شده و چنان گچ بری زیبایی دارد که هربار نگاهم را خیره ی خود می کند. راه سنگ فرشی تا پله های ورودی امارت با گل های ارکیده اطرافش تزئین شده، گل هایی که هربار بردیا با دیدنشان از مایه داری سرافراز می نالد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک جورهایی به او حق می دهم، اخر کدام آدمی مسیر سنگ فرش خانه اش را ارکیده می کارد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیری نمی پاید که به درون عمارت می رسیم و در تمام آن لحظات گوشی بردیا زنگ می خورد و اوهم یک درمیان تماس را رد می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب بردار خودشو کشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه عاقل اندر سفیه اش را به چشمانم می دوزد و درحالی که خودش را روی مبل چسترفیلد مشکی وسط سالن می اندازد می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقای الن دلون، همه مثل شما خاطر خواهاشون از در و دیوار نمی ریزه، باید کلاس بزارم حساب کار بیاد دستش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گفتن الن دلون یاد نگار میوفتم و بی اراده چنگی در موهایم می کشم. بوی تینر و رنگ آنقدر شدید است که وسوسه می شوم پنجره ی سالن را باز کنم، اما صدای آسمان غره پشیمانم می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را در اطراف می چرخانم و چشمانم را برای تمرکز روی رنگ دیوارها ریز می کنم. دیوار ها با رنگ آبی سیر پوشیده شده و رویشان با سبز مغز پسته ای، طرح گل ارکیده کشیده شده است. طرح گل ارکیده ایده ی خود سرافراز بود. ناخوداگاه جملات بردیا راجع به خودشیفته بودن سرافراز در سرم می پیچد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این ارکیده خانوم نیومد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی می کنم و درحالی که با دست به شانه اش می زنم می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بابا بگو سرافراز، دخترخالت که نیست. بعدشم پاشو از روی مبل یه نگاه به کناف کاری ها و دکوراسیون کن ببین کم و کسری نداشته باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی در موهای کوتاه بورش می کشد و غرولند کنان بلند می شود. هنوز کامل سرجایش نایستاده که در سفید خانه با با صدای نه چندان بلندی باز می شود و بعد قامت بلند سرافراز در قاب در نمایان می شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای کفش های پاشنه بلندش بر روی کف پوش های چوبی می پیچد و نگاهش را از پشت عینکش به من می دوزد. از آن دسته آدم های سفت و سخت است و برای آب خوردن هم دست به دامن تعارفات و رسوم می شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام آقای سهرابی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردیا سریع با صدای بلند جوابش را می دهد و هیچ توجهی ندارد که او فقط به من سلام کرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام خانوم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی خنده ام را می خورم و من هم زیرلب سلام می دهم. بردیا سرش را خم می کند و زیر گوشم آرام می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_منتظره بری باهاش دست و روبوسی کنی‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سقلمه ای به پهلویش می زنم و درحالی که صدایم را صاف می کنم رو به سرافراز می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خانوم خونه دیگه کامل آماده است، ببینین می پسندین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را به سختی از صورتم می گیرد و در اطراف می چرخاند. همه چیزش، از صدا تا سر و وضعش آدم را معذب می کند، اما مثل همیشه اهمیتی نمی دهم و به قول نگار یک گور پدرش می گویم و دستانم را پشت کمرم مشت می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخوداگاه یاد نامه ی نگار که درون جیبم جاخوش کرده میوفتم و نمی دانم چرا دلم می خواهد دوباره صدایش را بشنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرافراز چشم به دیوارها می دوزد و بی تفاوت می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چرا آبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردیا با تمسخر و شیطنت قبل از آنکه من چیزی بگویم می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقای سهرابی عاشق آبی سیرن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواهد از پنجره ی سالن به بیرون پرتش کنم تا لااقل دهانش بسته شود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرافراز بازهم نگاه قهوه ایش را به من می دوزد و با لحن عجیبی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه خوش سلیقه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواهد بگویم زن وقت گیر آورده ای؟ حالا دیگر مگر بردیا مرا ول می کند! بردیا لبخند معنا داری می زند و سرش را به نشانه ی تایید تکان می دهد. سرافراز همانطور که در خانه قدم می زند ریز به ریز دکوراسیون را با نگاهش زیر و رو می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردیا کنارم می ایستد و بازهم همان کاری که از آن متنفرم را انجام می دهد؛ زیر گوشم حرف می زند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دیگه وقت خداحافظیه، نگرانم سرافراز بخاطر دیدن دوباره ی توام که شده یه ایرادی از دکور بگیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه پر غضبی به چشمان روشنش می اندازم که بیخیال ژست غم به خود می گیرد و سر تکان می دهد. کلیدهای خانه را از جیب هودی مشکی ام درمیاورم و درحالی که از بردیا فاصله گرفته تا دیگر چرت و پرت هایش را نشنوم، رو به روی سرافراز می ایستم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_کلیدها تقدیم شما، اگرم مشکلی نیست که ما رفع زحمت کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را به دستم می دوزد و انگشتان ظرفیش را جلو می آورد و کلید را از میاد انگشتانم می گیرد. نگاهش کمی طولانی روی دستم می ماند و آرام می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تتوی جالبیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشاره اش به علامت نقطه ویرگولی است که روی مچ دستم جا خوش کرده است. دستم را پایین می آورم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خیلی قدیمیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش نافذ می شود و چشمانم را نشانه می رود. بی اغراق زن زیبایی است، اما زیباییش شبیه به زیبایی یک گل مصنوعی است. خشک، سرد، غیرقابل نفوذ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنظرم می خواهد چیزی بگوید، چیزی بیشتر از اظهار نظر درباره ی تتوی روی دستم؛ با این حال قبل از آن که دهان باز کند عقب گرد می کنم و درحالی که بوت هایم را برای آخرین برای روی پارکت های چوبی آن خانه سر می دهم می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خوشحال شدم از همکاری باهاتون، خداحافظ خانوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدرودم را گفته و بی توجه به بردیا که سرسری خداحافظی می کند و نگاه آن زن، خانه را ترک می کنم. کمی بعد زمانی که روی سنگ فرش ها راه می روم، صدای بردیا را در نزدیکی ام می شنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بدبخت می خواست خاستگاری کنه بخدا، بخت خودتو خاکستر کردی. در رفتی چرا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آسمان غره ای باعث می شود به سمت بردیا برگردم و در همان حال می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پولو کامل گرفتیم، خونه رم تحویلش دادیم. دیگه موندنمون فایده ای نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به کتش می کشد و صاف می ایستد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه اون دختره ی دیوونه نبود، خودم این ارکیده رو می گرفتم‌. پولدار، خوشگل، خوش قد و بالا، همه چی تموم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه ناامیدی به او می کنم و از گوشه ی چشم می بینم که سرافراز کنار در ورودی ایستاده و مرا نگاه می کند. شانه ای بالا می اندازم و از او رو می گیرم. چاره ای نیست، گل های مصنوعی را فقط باید تحویل سمساری داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

《آقای نعنایی شاید با خودت بگویی چرا این زن بجای نامه برایم تکست نمی نویسد؟ راستش خودم هم نمی دانم، گمانم در یک حس نوستالژی گیر کرده و نمی خواهم از آن بیرون بیایم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز خیلی اتفاقی وقتی در رستوران نشسته بودم یکی از دوستان دبیرستانم را دیدم. با شوهر و نوزادش به رستوران آمده بود و کاملا خوشبخت به نظر می آمد. اولش منتظر بودم هرلحظه به سمتم بیاید و آشنایی بدهد، اما نیامد. قسم می خورم که وقتی نگاهش به من افتاد مرا شناخت، اما لحظه ای به من اهمیت نداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش را بخواهی کمی به او حسادت کردم؛ حسادت کردم که او همه چیز دارد و من هیچ چیز. به گمانم خداهم با من مشکل دارد، مگر چنددرصد امکان دارد در شهری به این بزرگی، یک آشنای از قضا خوشبخت ببینی که به تو حس بدبختی دهد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هرحال با دیدن آنها همان یک ذره اشتهایم هم کور شد و آن ظرف پاستا بنظرم شبیه ظرفی از کرم های آسکاریس بنظر رسید. تو گفتی به شکلات حساسیت داری، ولی من احساس می کنم به غذا حساسیت پیدا کرده ام. تقریبا همه ی غذاها حالم را بهم می زنند و اگر باعث مرگم نمی شد قطعا دیگر هیچ چیز نمی خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گمان می کنم اگر مادرم سالها قبل این مسئله را می فهمید از خوشحالی بال درمیاورد؛ زیرا آن دوران همیشه متعقد بود که من چاقم و باید وزنم را کم کنم و برایش هیچ اهمیتی نداشت که این حرف ها چه بلایی سر اعتماد به نفس دختر نوجوانش می آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی جالب است، چون همان مادر الان هروقت مرا می بیند می گوید پوست استخوان شده ام و برایم غذاهای مختلف میارد، غذاهایی که جای همه اشان در سطل اشغال خانه ام است. اقای نعنایی برای همین است که آدم ها را درک نمی کنم، مگر مادرم لاغری مرا نمی خواست؟ حالا به درک که گونه هایم از فرط لاغری بیرون زده اند، مگر او همین را نمی خواست؟ خب، من بعد از ده سال این را تقدیمش کرده ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج روز از اخرین نامه ام به تو می گذرد و باید بگویم در این یک پنج روز تمام وقتم صرف همسر مرده ام شده. موسسه ی خیریه به سراغم امد و گفت آیا می خواهم پولی که ماهانه همسرم به حساب کودکان بی سرپرست می ریخت را قطع کنم یا نه؛ و من هم گفتم نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دانی، سهیل برای بقیه ی آدم ها یک مرد شریف و مهربان بود. همانی که اگر در خیابان می دیدی، با خودت می گفتی خوشا به حال زن همچین جنتلمنی. شاید بخاطر همان جلوه ی خوبش در نظر آن کودکان بی سرپرست نخواستم پول ناچیز دریافتی اشان را قطع کنم. گمانم مردم به همچین چیزی انسانیت می گویند، مگر نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز نشستم و دانه به دانه عکس های آلبومم را نگاه کردم و خیلی راحت متوجه شدم که من در هیچکدام از آن عکس ها با دندان لبخند نزده ام. دلیلش این نبود که دندان هایم ایراد خاصی دارند، دلیلش فقط آن بود که سهیل در قرارسوممان به من گفت لب های زیبایی دارم و من از به بعد تصمیم گرفتم فقط با لب هایم لبخند بزنم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به گمانم منظورش از آن حرف چیزی شبیه به تعریف و دلبری کردن از من بوده باشد، اما به هرحال تاثیرش روی من مخفی کردن دندان هایم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ماه قبل مرگش وقتی به لب هایم نگاه می کردم دلم می خواست بالا بیاورم. دلم می خواست لب هایم را بکنم چون عضو موردعلاقه ی او در صورتم بودند. جالب است حتی حالا که مرده هم همچین حسی دارم. بنظرت روحش نزدیکم است؟ امیدوارم نباشد. می دانم که با دیدنم عذاب می کشد. به هرحال هم من می دانم، هم تو که هیچ روحی وجود ندارد، جز آنهایی که ما برای عذاب خودمان می سازیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی دیگر اداره پست می بندد پس باید بروم؛ فعلا خداحافظ آقای نعنایی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارادتمند شما، نگار. 》

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوک انگشتم را آرام روی خطوط نامه می کشم و بعد نامه را تا می زنم. چراغ سقفی ماشین را خاموش می کنم و می گذرام تنها منبع نورم خیابان باشد. دلم می خواهد یک آهنگ بگذرام تا تنها صدای اطرافم صدای باران نباشد، اما چنین نمی کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعتی قبل بالاخره پس از قرارداد جدیدی که به همراه بردیا بستم، او را دم خانه اش گذاشته و به خانه ی خودم در ونک برگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه را در جیب اورکت مشکی ام می گذارم و خیره به شیشه ی خیس ماشین چند بار پلک می زنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین را دقایقی می شود که متوقف کرده ام؛ اما پیاده نمی شوم، می خواهم چند دقیقه خیره به تیر برق خیابان که با پس زمینه ی باران مزین شده نگاه کنم. چانه ام را روی فرمان می گذارم و به خیابان چشم می دوزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه بیشتر نمی گذرد که ناگهان با صدای باز شدن در کمک راننده، بهت زده نگاهم را از رو به رو می گیرم و به فردی که به سرعت سوار ماشین می شود چشم می دوزم. در ماشین را برهم می کوبد و روی صندلی می شنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ورودش عطر دارچین در ماشین می پیچد. نگاهم را به غریبه ی وارد شده می دوزم و تنها چیزی که می بینم جنگل موهای فری است که از خیسی و نور تیربرقی که رویش افتاده برق می زند. از فرمان فاصله می گیرم و صاف سرجایم می شینم که سرش را به سمتم بر می گرداند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم های بادومی اش را بدون هیچ حسی به چشمانم می دوزد؛ نگاهش چیزی شبیه به قندیل های یخ است. چشم های بادومی بی حس، گیسوان کوتاه فر، کک مک های ریز روی گونه های برجسته اش و چانه ی تیز و بینی سربالایش تمام چیزی است که در عرض چند ثانیه تحلیل می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عطر تند دارچین در ماشین پیچیده است و می دانم این عطر متعلق به اوست. چند ثانیه بدون هیچ حرفی تنها به چشم های هم خیره ایم و تنها صدای کوبش قطرات باران پس زمینه ی نگاهمان است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب هایش از هم فاصله می گیرند و چیزی شبیه به لبخند در صورت سردش می شیند؛ لبخندی که بیشتر پوزخند است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب می گشاید و با صدایی یکنواخت می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام آقای نعنایی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها یک کلمه در سرم جولان می دهد: دختره ی دیوانه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک بافت طوسی و دامن بلند کبریتی تنش است و تمام تنش خیس آب است. بر خودم نهیب می زنم که دست از تحلیل ظاهرش بردارم و دوباره نگاهم را به چشمانش می دوزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را کج می کند و راحت و بدون هیچ حسی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الان فهمیدم خوشتیپ ترین مردی که دیدم سهیل نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او حتی وقتی از آدم تعریف می کند هم تمسخر خاصی در صدایش زنگ می زند؛ با این حال با شنیدن جمله اش بی اراده پلکم می پرد. بالاخره لب از لب می گشایم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه دوست داری نصف شب توی بارون قدم بزنی مشکلی نیست، ولی فکر کنم یه بارونی بیشتر به کارت بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره همان چیزی که شبیه لبخند است؛ اما اصلا لبخند نیست روی لب هایش می نشیند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس جنتلمنی مثل تو رو واسه چی گذاشتن؟ می تونم امیدوار باشم که بارونیتو میدی بهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند حساب شده ای می زنم و با دیدن لب زیرینش که بی اراده از شدت سرما می لرزد خم می شوم و بخاری را زیاد می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس واقعا جنتلمنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا می اندازم و سرم را خم کرده و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_لقبم آقای نعناییه، انتظاری غیر از این داشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش را ریز می کند و درحالی که بی هیچ تعارفی صورتم را کند و کاو می کند، می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_از سایه ات بهتری آقای نعنایی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نور چراغ خیابان و قطرات آب روی شیشه ی ماشین، در صورتش می رقصند و به او شمایل یک تابلوی سورئال می دهند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حس می کنم الان باید بپرسی اینجارو از کجا پیدا کردی یا توی ماشین من چه غلطی می کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنظر خودم هم باید این ها را از او بپرسم، اما نمی پرسم و همچنان مسکوت به چهره اش نگاه می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک لاخ مویش روی پیشانی مرطوبش افتاده و قیافه ی یک شوالیه ی زن قرون وسطا را از او ساخته است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را کج می کند که موهایش روی شانه اش می ریزند و بیخیال می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این خیلی عجیبه، مگه نه آقای نعنایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلکی می زنم و در یک اعتراف ناگهانی می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دانیال...اسمم دانیاله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروی کم پشتش را بالا می اندازد و لب هایش را جمع می کند. با کنجکاوی می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب دانیال...تو کیت مرده که الان منو از ماشینت نمی اندازی بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باران با شدت بیشتری می تازد و صدای آرامش را در خود حل می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هیچکس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او گمان می کند من هم مثل او در یک چرخه ی انکار و پوچی گیر افتاده ام و به دنبال همدم می گردم. چند بار پلک می زند و بعد سرد می پرسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_از من خوشت میاد دانیال؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه تکرار اسمم نوعی تمسخر است یا تاکید را نمی دانم؛ ولی جالب آن را بر زبان می راند؛ جوری که احساس می کنم لحظه ای از کالبدم جدا شده و از دید او خودم را می بینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانند خودش پس از ثانیه ای مکث می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_از من بدت میاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره جواب قبلی ام گوش هایش را پر می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا می فهمم چرا نوشته بود که مردم از شنیدن حرف هایش سردرد می گیرند؛ او مثل یک ماشین تخریب می ماند و سوال هایش چیزی شبیه به حالت حمله دارند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره همان پوزخند لب هایش را در بر می گیرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ می خوای برم دانیال؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار من هم لبخند می زنم و صادقانه می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برقی از آگاهی در چشمانش هبوط می کند و شانه اش تکان ریزی می خورد. انگشتانش را درهم تنیده و زیر چانه اش می گذارد. پس از چند ثانیه سکوتش را می شکند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس حالا چیکار کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبان روی لب می کشم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب راستش قبل هرچیزی باید بپرسم، قاتل سریالی که نیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه ای بالا می اندازد و موهایش را پشت گوش می دهد که البته بی فایده است، چون فرهای درشت از پشت گوشش فرار می کنند و دوباره روی گونه اش می افتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فکر کنم هیچوقت نمیفهمی، مگر اینکه بکشمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را تکان می دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_منطقیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرنجم را به فرمان تکیه داده و من هم دستم را زیر چانه ام می گذارم‌‌. جوری نشسته ایم که انگار هردو درحال تماشای یک تابلوی نقاشی ایم و با دقت کنکاشش می کنیم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تو فیلم دوست داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پرسیدن این سوال تنها برای یک ثانیه نگاهش از سردی فاصله می گیرد. نگاهش را لحظه ای به بیرون می دوزد و در همان حال می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خدایا واقعا صدات الن دلونیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را به سمت من برمی گرداند و ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نصف زندگیم با فیلم و سریال گذشته دانیال.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار هربار می خواهد با گفتن اسمم در اخر جمله اش، وجودیتم را تاکید کند. باران هنگامه کرده است و حتی شدیدتر از قبل می بارد و من با خودم می گویم که با یک زن غریبه در ماشینم چه غلطی می کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره به کک و مک های رو گونه اش می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس بیا یه بازی کنیم. هر کدوم مشخصات یه فیلمیو می گه و اگه طرف مقابل درست حدس زد اسم فیلم رو، باید از خودش یه فکت بگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان پوزخند عجیب روی لب های برجسته اش می شیند و درحالی که بازهم در تلاشی ناموفق موهایش را پشت گوش می دهد می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ساعت یازده شب، با یه غریبه توی ماشینش زیر بارون قراره بازی کنم. فکر نمی کردم اینقدر بتونم خودمو غافلگیر کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از جمله اش بدون آن که مکث کند__ انگار دنیا برایش در لحظه خلاصه شده باشد__ می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باشه، اول تو شروع کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم را به دندان می کشم و نگاهم را به جایی روی گونه اش می دوزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_در جادویی، شیر، چهارتا خواهر برادر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کمی، فقط کمی مشتاق بنظر می رسد. انگار چیزی که او را به وجود میاورد را پیدا کرده ام، سینما!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون مکث می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نارنیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می گوید و من با خودم فکر می کنم او با نامه نوشتن به من و من با خواندن نامه، در نارنیا را گشوده ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فکت اول، من قاتل سریالی نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابم کمی حرص درار است اما او خم به ابرو نمی آورد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس یعنی شاید قاتل عادی ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا می اندازم و در مقابل بازی با کلماتش سکوت می کنم که بلافاصله می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_موهای قرمز، دریاچه ی نقره ای، رویا پردازی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم ناخوداگاه به ساعت که یازده و ده دقیقه را نشان می دهد، می افتد و بعد می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آنشرلی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسی می کشد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من معتاد سیگارم، برای همین قبل از اینکه بیام اینجا یه لیتر عطر روی خودم خالی کردم، اما شیشه ی عطر از دستم سرخورد و روی آسفالت شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب این بوی تند و تیز دارچین را توجیه می کند! با تعجب می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بهت نمیاد سیگاری باشی نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی اسمش را جلوی خودش می گویم پلکش می پرد و ناخوداگاه به یاد می آورم که او دوست ندارد نامیده شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_راستش دقت کنی میاد. موهای فر، تیپ هنری...جای سیگار تو این ترکیب خالیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او همزمان که از کلیشه ها پیروی می کند مسخره اشان هم می کند. تنها بویی که حس می کنم همان عطر دارچین است و بس؛ و عجیب است که به چای دارچینی فکر میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش برای لحظه روی مچ دستم خشک می شود و بعد دوباره نگاهش را به جایی در خیابان می دوزد. برای لحظه ای احساس سرمای شدیدی می کنم، انگار هردو از آن فضای سورئال فاصله گرفته ایم و از خودمان می پرسیم که دقیقا داریم چه غلطی می کنیم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روسری نم دارش را روی سرش می کشد و کمی با عجله می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باید برم دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی شبیه به ولوله در سینه ام حس می کنم، حسی که با کوبش باران همخوانی دارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تو نمی خوای از من بدونی؟ مثلا راجب همین تتوی روی مچم؛ من خیلی چیزا راجب تو می دونم نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را به چشمانم می دوزد. چیزی در عمق چشمانش به من می گوید که او در میان آرزوهای زیبایش دفن شده و حالا فقط یک پیکر پوشالی از او باقی مانده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دفعه ی بعد که دیدیم بهم بگو آقای نعنایی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی بند جملاتش می کند و در را می گشاید. قبل از آن که به او پیشنهاد دهم که برسانمش__که پیشنهادم در این شب تاریک بی شک به نفعش است__ از ماشین پیاده شده و در قطرات باران گم می شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گمانم حالا او چیزی فراتر از زنی است که از احساساتش برای من می نویسد. آن زن مو فرفری خودش و عطر دارچینش را می برد و من می مانم و نامه ای در جیبم و صدای قطرات باران...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل سوم: بستنی توت فرنگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_همیشه دلم می خواست از اونا باشم که به گارسون میگن همون همیشگی لطفا، ولی تقریبا هیچوقت همیشگی خاصی نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی می زنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_منم همینطور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روسری اش روی شانه اش افتاده و گیسوان فرش اطرافش را پر کرده اند. موهای او یک جنگل آشفته است و بنظرم باید بجای روسری کلاه سر کند؛ اما این را به او نمی گویم. یک چیز مشخص درباره ی نگار وجود دارد: او درست از میان داستان های کلاسیک بیرون آمده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دامن کرمی و پیراهن گشادی بر تن دارد که روی پیراهنش یک جلیقه ی سبز رنگ پوشیده است. نگاهم روی کفش های عروسکی لژ دار مشکی اش ثابت می ماند، کفش هایی که از تمیزی برق می زنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مامانم همیشه می گفت اگه میخوای یکیو بشناسی به کفشاش نگاه کن، اگه کفشای تمیزی داشت یعنی آدم باشخصیتیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا می اندازد و درحالی که پا روی پا می اندازد می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تفسیر جالبیه، اما بعید می دونم درمورد من صدق کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!