رمان ساندویچ با سس خون اضافه به قلم هانیه پروین
رستوران "بلادبورن" (Bloodbo ) حالا یه شجرهی دویست ساله از خدمت به جامعه خونآشامی داره. حکومت انگلستان اونها رو به رسمیت شناخت و بهشون مجوز ساخت این رستوران رو داد، اما با دو شرط سخت! حالا که نوهی بلادبورنِ بزرگ، نارسیس، این رستوران رو به دست گرفته، فقط یک اشتباه کافیه تا ارثیهی خانوادگیش به گاف بره و پلمب بشه. گرگینهها در سایه لبخند میزنن و بازرسِ احمق، مورد هدف خشمِ نارسیس قرار میگیره...
تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۴۴ دقیقه ۸ ثانیه
ژانر : #عاشقانه #فانتزی
خلاصه :
رستوران "بلادبورن" (Bloodborn) حالا یه شجرهی دویست ساله از خدمت به جامعه خونآشامی داره. حکومت انگلستان اونها رو به رسمیت شناخت و بهشون مجوز ساخت این رستوران رو داد، اما با دو شرط سخت!
حالا که نوهی بلادبورنِ بزرگ، نارسیس، این رستوران رو به دست گرفته، فقط یک اشتباه کافیه تا ارثیهی خانوادگیش به گاف بره و پلمب بشه. گرگینهها در سایه لبخند میزنن و بازرسِ احمق، مورد هدف خشمِ نارسیس قرار میگیره...
میخواستم شب آرومی داشته باشم، ولی وقتی کلاغ از پنجره پرید توی دفترم، فهمیدم امشب قراره خون ریخته بشه. اینجا نشسته بود، چنگالهاش درست روی شونه سمت راستم بود که زخمش هنوز تیر میکشید. این کلاغ نشونه بود، نشونه اتفاقهای شوم. برای همین هم اینقدر دوستش داشتم!
سرش رو نوازش کردم و گفتم:
- اوه! پسر خوب.
و بلافاصله یکی از پَرهای سیاهش رو کندم.
- اوپس! متاسفم، لازمش دارم.
قلمپر رو آغشته به جوهر قرمز کردم و شروع به امضای برگههای جلوم. کلارا دماغش رو چین داد و همینطور که برگهها رو یکییکی جلوم میذاشت، گفت:
- میدونی که چیزی به اسم خودکار اختراع شده نارسیس؟
دستم رو مقابل صورتم بالا بردم و از دیدن برق ناخنهای ده سانتیم، غرق لذت شدم.
- به این ناخنهای تیز و بینقص نگاه کن! باید برای فرو رفتن توی کاسه چشم یه آدمیزاد کافی باشه، نه؟
کلارا برگهها رو از جلوم برداشت و طرهای از موهای کوتاه و لختش رو دور انگشتش چرخوند؛ این کاری بود که هفت هزاربار در روز انجام میداد، پیچوندن موهاش دور انگشتش و تبلیغ خودکارها!
یه نگاه سرسری به ناخنهام انداخت که روز گذشته، دو ساعتِ تموم زمان بُرده بود تا روشون لاک قرمز بزنم.
- فقط باید کوتاهشون کنی.
- اوه! بذار بهت بگم باید چیکار کنم...
از پشت میزم بلند شدم تا همقدش بشم.
- تنها کاری که لازمه بکنم اینه که نذارم کارکنای رستوران، تحت هیچ شرایطی، عاشق یه آدمیزاد بشن!
روی میز خم شدم و نگاه افسار گریختهم رو به مردمکهای لرزون کلارا دوختم. اگه میخواست من رو دور بزنه، باید درست و حسابی این کار رو انجام میداد. کلاغ از روی شونه من بلند شد و توی قاب پنجره نشست، از این مکالمه خوشش نیومده بود. آروم گفتم:
- موافق نیستی؟
لب باریک و سرخش رو به دندون نیشش کشید. سرش رو پایین انداخت و لب زد:
- من فقط...
- تو فقط از قوانین سرپیچی کردی!
گوشهاش رو با دست پوشوند و برگههای امضا شده، کف زمین پخش شدن.
- داد... نزن!
دست به کمر شدم و ابرو بالا انداختم.
- کافیه یکبار دیگه با متیو ملاقات کنی کلارا...
- داری تهدیدم میکنی؟! من دوست توام نارسیس، این هیچ معنایی برات نداره؟
شونهام رو بالا انداختم، جوجهتیغی بانمکم رو از زمین برداشتم و شکمش رو قلقلک دادم.
- چون دوستمی، اون کودن داره به زندگی بیارزشش ادامه میده.
کلارا بازوم رو کشید و با صدای لرزون، التماس کرد:
- با متیو کاری نداشته باش... خواهش میکنم.
از اینکه در مقابلم اینقدر درمونده بشه، اون هم به خاطر یه آدمیزاد، متنفر بودم! گلوش رو گرفتم و اون رو محکم به دیوار چسبوندم. لبخندِ نیشنمایی بهش زدم:
- من که کاری باهاش ندارم، ولی حیوونای گرسنه زیادی رو میشناسم که بهش علاقمندن کلارا. گفتی کجا کار میکنه؟ توی باغوحش، درسته؟
با صدای بلند گریه کرد.
- دیگه... هیچوقت... نمیبینمش.
با هقهق از دفترم بیرون زد. به سمت کلاغ برگشتم که عجیب نگاهم میکرد. بهش پرخاش کردم:
- چیه؟! اینم تقصیر منه؟
- قارقار!
شقیقهام رو مالش دادم.
- هوف!
در دفتر بیهوا باز شد و ویل از پشت اون، گردن کشید.
- بین تو و کلارا چه اتفاقی افتاد؟
چشم غره رفتم.
- چیزی نشده، کلارا بیخودی شلوغش میکنه.
عینک مربعی شکلش رو جابهجا کرد. نگاه لرزونش مدام بین من و جورج جابهجا میشد.
- وای ویل! به خاطر مسیح! از یه جوجهتیغی کوچیک اینقدر میترسی؟
سیبک گلوش بالا و پایین شد. موهاش که انگار هفت روزِ هفته به جریان الکتریسیته وصل بود، لرزیدن. نفس عمیقی کشیدم.
- ویل، کاری داشتی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش رو تکون داد. اون ویلیامه، سرآشپز فراموشکار و ترسوی بلادبورن که وقتی بحث آشپزی وسط باشه، جادو میکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- منوی جدید رو آماده کردم، باید تاییدش کنی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- معطل چی هستی؟ بدش من!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمهای وحشتزده به جورج نگاه کرد. جلو رفتم و منو رو از دستش بیرون کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خب، بذار ببینم اینجا چی داریم: جگر لهشده در لخته، رودهپیچ خونابهای، لاشهی دودی، سوپ مغز جوشان، گوشتکوب خونچکیده...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم به ویل افتاد که همچنان از پشت در به من نگاه میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چیز دیگهایم هست که بخوای بهم بگی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهاش رو جمع کرد، کمی فکر کرد و بشکن زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آها! میخواستم بگم کلارا بطری ممنوعه رو با خودش بُرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهام درشت شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- الان باید اینو بهم بگی؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصورتش رو جمع کرد، برام قیافه گرفت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من اونی نیستم که کلارا رو به گریه انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهُلش دادم و از دفتر بیرون زدم. دختره احمق! کت و کیفم رو برداشتم، باید دنبالش میرفتم. پلهها رو به سرعت نور پایین رفتم و با تنه به حسابدار بدتیپمون، از سالن اصلی رستوران گذشتم. آخه کی الان رنگ دستمالش رو با جورابش ست میکنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیکی از پیشخدمتها وسط رستوران جلوی راهم سبز شد. پیشونیش از قطرات عرق، برق میزد و لبخند زورکیای، دهن باریکش رو قاب کرده بود. با مِنمن گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عذر میخوام ولی باید بهتون بگم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برو به جهنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیشخدمت رو به کناری هُل دادم که به یکی از میزها خورد و آستین سفید مشتری، توی کاسه سوپش فرو رفت. داشتم از در بیرون میرفتم که پیشخدمت با همه توانش داد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بازرس اینجاست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرای لحظهای ایستادم و برای ادای احترام به بازرس، انگشت وسطم رو بالا بردم. این دولت کوفتی فقط روی برگه ما رو قبول کرده بود، وگرنه کدوم رستورانی هر دو هفته بازرسی میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر ماشینم رو کوبیدم و استارت زدم. حین رانندگی، کفشهای پاشنهبلندم رو درآوردم و روی صندلی شاگرد انداختم. ماهِ کامل، بزرگتر از همیشه وسط آسمون میدرخشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کلارا... کلارا... امیدوارم زنده بمونی تا خودم اون جسم بدردنخورتو بسوزونم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفاصله زیادی با صخره نارا نداشتم؛ این اسمی بود که کلارا روش گذاشته بود، ترکیبی از اول و آخر اسممون. وقتی بهش خیانت شد، وقتی مادرم مُرد، یا هر اتفاق نحس دیگهای توی زندگیمون افتاد، به اون صخره رفتیم و از ته دل جیغ زدیم. به هر دلیل مسخرهای، هربار هم دوباره به زندگیهامون برگشتیم و هیچوقت خودمون رو از اون بالا پرت نکردیم... لااقل تا امشب.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز ماشین پیاده شدم و به بالای صخره رسیدم. خدای من! داشت بطری رو به طرف دهنش میبرد. به طرفش دویدم و سیلی محکمی روی صورتش نشوندم. بطری از دستش افتاد و از صخره سقوط کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زده به سرت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشونههاش رو تکون دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میفهمی داری چی کار میکنی؟ ارزششو داره؟ به خاطر یه آدمیزاد؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچهرهاش که از درد جمع شد، متوجه شدم با نهایت توانم شونههاش رو فشار دادم. رهاش کردم، پشت بهش ایستادم و دستم رو به سرم گرفتم تا به هیجاناتم تسلط پیدا کنم. تا اون لحظه، متوجه تپشهای دیوونهوار قلبم نشده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چهره آرومتری مقابلش نشستم. زانوهاش رو بغل گرفته بود و ریمل سی و شش پوندیش روی صورتش ردهای زشت و زنندهای به جا گذاشته بود، ردهایی که فریاد میزدن این دختر به کمک نیاز داره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش رو گرفتم. چشمهای کهرباییش، براقتر از ماه به نظر میرسید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من... من فقط... من خیلی احمقم نارسیس؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروهام درهم گره خورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نیستی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار تموم اون پریشونحالیش، آرامش قبل از طوفان بود؛ چون ناگهان با صدای بلندی زد زیر گریه و قبل از اینکه بفهمم دقیقا چرا باید به کت چرم هشت هزار پوندیم گند بزنه، خودش رو توی بغلم انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- متیو باهام تموم کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخرگوش وحشی که مقابلم بود، اجازه نداد به اندازه کافی درباره خبر کلارا ناراحت بشم. ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میخواستم باهاش فرار کنم نارسیس، میخواستم بهش بگم چقدر دوستش دارم... خیلی بیشتر از جونم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاحتمالا قلبم وقتی اینها رو شنید، کمی فشرده شد. حتی دلم خواست کلارا رو از بالای صخره هُل بدهم، اما دستهام رو مشت کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گوشیمو روشن کردم و دیدم تموم شده! رابطهای که من حاضر بودم سرش همه چیزمو ببازم، دوساعت قبلش با یه پیام مسخره تموم شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنتونستم جلوی زبونم رو بگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این دلیل نمیشه آبمقدس بخوری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز من جدا شد و نگاهش رو به پایین دوخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- معذرت میخوام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم رو تکون دادم که یعنی اشکالی نداره. من کلارا رو پذیرفته بودم، با وجود اینکه از روز اول میدونستم با احساساتیترین خونآشامِ لندن طرفم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از کجا فهمیدی اینجام؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهام رو توی حدقه چرخوندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اوه بذار حدس بزنم؛ یک نفر خیلی اتفاقی همیشه بهم میگه که یک روز میاد بالای صخره و خودشو از شر من و سختگیریام خلاص میکنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیلی وقت بود که داشت با موهاش ور میرفت و اونها رو دور انگشتش میپیچید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حق با تو بود... من فقط فکر میکردم اون با بقیه فرق داره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشونه بالا انداختم. فقط اگه صورتش اینقدر بیچاره نبود، بهش میگفتم: من که بهت گفته بودم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نارسی، پاهاتو ببین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه محض گفتن این حرف، سوزش غیر قابل تحملی از سمت کف پاهام احساس کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پابرهنه از صخره بالا اومدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چیز مهمی نیست، بیا برگردیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا به شدت سر تکون داد و انگشت اشارهاش رو زیر آسمون شب، چپ و راست بُرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حق نداری از جات تکون بخوری! تو ماشینه؟ میرم برات میارمشون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاجازه دادم این مکالمه رو برنده بشه. وقتی به اندازه کافی پایین رفت، گوشیم رو از جیب دامن کوتاهم بیرون کشیدم و شماره گرفتم. تماس وصل شد اما صدایی ازش بلند نشد. کوتاه گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کد بیست و هفت رو اجرا کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقطع کردم. کلارا که با کفشهام برگشت، بالاخره تونستم بهش لبخند بزنم... خب، حداقل تلاشم رو کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی به رستوران رسیدیم، ضربهای به بازوم زد و بلند گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اونجا چه خبره؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهردو پیاده شدیم. دندونهام رو به هم ساییدم و فریاد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نیک، این گاومیشها چرا جلوی رستورانن؟ یادمه بهت گفتم ببریشون به حیاط پشتی! متوجهی که با این کارت چه خسارتی...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نارسیس، کلارا! خدا رو شکر که اینجایید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه طرف ویلیام برگشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجا چی کار میکنی؟ چرا توی آشپزخونه نیستی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار که حرفم رو نشنیده باشه، به طرف کلارا رفت و سرتاپاش رو وارسی کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو حالت خوبه؟ سالمی؟ نباید به خاطر نارسیس دست به همچین کار احمقانهای بزنی، درسته که اون رئیس همه ماست، اما باید تا حالا فهمیده باشی که چقدر خودخواه و...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای نالهی گاومیشها داشت مغزم رو رنده میکرد. فریاد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ویل!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشبیه یک عروسک کوکی به سمتم برگشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بله نارسیس؟ اوه! چیزی اذیتت میکنه؟ آخه پرههای دماغت درست شبیه اژدهاییه که داره برای آتیش زدن یه شهر آماده میشه! میدونی، در واقع اونا اصلا افسانهای نیستن و طبق مقالهای که هفته گذشته روی تبلتم خوندم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحنجرهام میسوخت و نمیتونستم با فریاد زدن، متوقفش کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجا چه خبره؟ چرا شما سر کارتون نیستید؟ این گاومیشهای عوضی درست جلوی رستوران من چه غلطی میکنن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیکی از گاومیشها صدای بلندی از خودش درآورد که اگه کورسهای کوفتیِ زبون حیواناتم رو کامل کرده بودم، احتمالا منظورش رو میفهمیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- رستوران پلمب شده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای آروم نیک، علیرغم پنجاه گاومیش وراج به گوشم رسید. ویلیام به طرز مسخرهای سکوت کرد و کلارا دستش رو جلوی دهنش گذاشت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک یک نفسه گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برای همینه سرکارمون نیستیم نارسیس، چون دیگه کاری نداریم! بلادبورن برای همیشه از دست رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک رو کنار زدم و سعی کردم از بین گاومیشها راه باز کنم. نیک منفیبافترین خونآشام روی زمین بود، آره، همینطوره. هیچکس حق نداره بلادبورن رو پلمب کنه، وگرنه مطمئن میشم که طلوع خورشید فردا رو نبینه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاونجا بود. درست روی در بزرگ و باشکوه رستوران، یک برگه سفید با این محتوا چسبونده شده بود: "این محل بنا به دستور دایرهی بهداشت محیط و بر اساس مقررات ایمنی و بهداشت مواد غذایی تعطیل شده است. ورود یا بازگشایی این مکان بدون مجوز از مقام محلی، تخلف محسوب میشود."
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irویلیام از پشت بهم نزدیک شد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونستن بهتر عمل کنن، منظورم اینه که فقط نگاش کن! اصلا در شان بلادبورن نیست. باید مراسمی چیزی میگرفتن و به تو هم خبر... کلارا میشه کمتر آرنجتو توی پهلوم فرو کنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون کاغذ هیچ وزنی نداشت اما شبیه یه خنجر توی گلوم فرو رفته بود و اجازه نمیداد نفس بکشم، یه خنجر آلوده به زهر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چطور این اتفاق افتاد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک و ویلیام به هم نگاه کردن و همزمان، سیبک گلوی جفتشون بالا و پایین شد. حواسم بود که مردمک چشمهای کلارا چطور تبدیل به دو توپِ شناور در اشک شده بود. پشت به در ورودی بلابورن ايستادم تا اون برگه جلوی چشمم نباشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کلارا تقصیر تو نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرو به نیک فریاد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیخواین بگین چه اتفاقی افتا...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشیم توی جیب دامنم شدوع به لرزش کرد. دستهام رو مشت کردم. کلارا یک قدم نزدیکتر شد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- جواب نده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشی رو از جیبم بیرون کشیدم و با دیدن اسم ذخیره شدش، گلوم رو صاف کردم. دکمه سبز رو لمس کردم و بلافاصله گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونم توضیح بدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای نفسهای سنگین پشت خط شبیه غرش یک شیر قبل از پرش روی طعمهش بود. ویلیام و نیک دستهای همدیگه رو گرفته بودن، من میدونستم بین این دونفر یه خبری هست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیا عمارت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حتما همین الا...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای بوقهای ممتد نشون داد این مکالمه خیلی وقته که از طرف اون تموم شده. گوشی رو پایین آوردم و به کلارا نگاه کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چی گفت؟ چی گفت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشت اشارهام رو به سمت نیک و ویل گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به وقتش به حساب شما دونفر میرسم. تو رستوران من قرار میذارید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستهاشون رو عقب کشیدن، نیک به کفشهاش و ویلیام به آسمون خیره شد. سینهام رو از هوای شب پر کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو راه برام تعریف کن چه اتفاقی افتاده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز وقتی سوار ماشین شدم، نیک سعی داره بهم بگه چی شده؛ فقط اگه ویلیام از خوندنِ دستور پختِ جدید کیک خونش دست برمیداشت، شاید متوجه میشدم نیک داره درباره رستوران حرف میزنه، یا خاطرات خیانت اکسش رو برام مرور میکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نیک قسم میخورم اگه دوست پسرتو خفه نکنی، قطع کنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم نیک دقیقا چی توی حلق ویلیام فرو کرد که به طور ناگهانی، صداش از جهان هستی حذف شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز فِراری قرمز جلوم سبقت گرفتم. دستش رو روی بوق گذاشت و فحشهای داغ حواله من کرد. با شنیدن فحش آخرش، آروم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اوه! این یکی جدید بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی کردم یادم نگهدارم تا توی یک موقعیت مناسب ازش استفاده کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نارسیس سالمی؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحواسم جمع نیک شد که هنوز پشتخط بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بگو نیک، میشنوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهای لخت و بلندم رو پشت گوشم هُل دادم، معمولا این کار رو برای بهتر شنیدن انجام میدادم. نیک حرف زد و من سعی کردم فینفینهاش رو نادیده بگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی بالاخره تموم شد، هوف بلند و بالایی کشیدم. نیک نفسی گرفت و همزمان، من هم ماشینم رو کنار ردیفِ ماشینهایی که انگار همین الان از کارواش بیرون اومدن پاک کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک با نهایت ناامیدی پرسید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درستش میکنی نارسیس، مگه نه؟ باید مشتریها رو میدیدی، به زور جلوشونو گرفتیم با بازرس درگیر نشن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکیفم رو برداشتم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درباره این بازرسه... میخوام همه چیزو بدونم نیک. از مارک شیرخشکی که توی نوزادی خورده، تا سایز کفش الانش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبل از پیاده شدن، بهش اطمینان دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درستش میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز ماشین فاصله گرفتم و سوتی کشیدم. رنگ ماشین زیر لایههای خاک و گِل پوشونده شده بود و بین اون ماشینهای درخشان، مال من یک جوجهاردک زشت محسوب میشد؛ جوجه اردکی که چندتا پرنده بیادب روی سرش خرابکاری کرده بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروبروی عمارت باشکوه بلادبورن ایستادم و برای دیدن انتهای اون، سرم رو بالا گرفتم. میتونستم سر هشتادتا گاومیشی که داشتم شرط ببندم که شیرپیر داشت از پنجره اتاقش من رو تماشا میکرد. مو به تنم سیخ شده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر رو کوبیدم. همونقدر که من به خودکار اعتقاد نداشتم، خانواده بلادبورن از زنگها فراری بودن. زن جوانی با لباس مخصوص خدمتکارها در رو برام باز کرد و سر تکون داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- منتظرته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسعمیقی از هوای آزاد گرفتم که مطمئن بودم توی اون عمارت جهنمی، بهش نیاز پیدا میکردم. قدم برداشتم و وارد عمارتی شدم که سالها قبل ازش بیرون انداخته شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز وقتی سوار ماشین شدم، نیک سعی داره بهم بگه چی شده؛ فقط اگه ویلیام از خوندنِ دستور پختِ جدید کیک خونش دست برمیداشت، شاید متوجه میشدم نیک داره درباره رستوران حرف میزنه، یا خاطرات خیانت اکسش رو برام مرور میکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نیک قسم میخورم اگه دوست پسرتو خفه نکنی، قطع کنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم نیک دقیقا چی توی حلق ویلیام فرو کرد که به طور ناگهانی، صداش از جهان هستی حذف شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز فِراری قرمز جلوم سبقت گرفتم. دستش رو روی بوق گذاشت و فحشهای داغ حواله من کرد. با شنیدن فحش آخرش، آروم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اوه! این یکی جدید بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی کردم یادم نگهدارم تا توی یک موقعیت مناسب ازش استفاده کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نارسیس سالمی؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحواسم جمع نیک شد که هنوز پشتخط بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بگو نیک، میشنوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهای لخت و بلندم رو پشت گوشم هُل دادم، معمولا این کار رو برای بهتر شنیدن انجام میدادم. نیک حرف زد و من سعی کردم فینفینهاش رو نادیده بگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی بالاخره تموم شد، هوف بلند و بالایی کشیدم. نیک نفسی گرفت و همزمان، من هم ماشینم رو کنار ردیفِ ماشینهایی که انگار همین الان از کارواش بیرون اومدن پاک کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک با نهایت ناامیدی پرسید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درستش میکنی نارسیس، مگه نه؟ باید مشتریها رو میدیدی، به زور جلوشونو گرفتیم با بازرس درگیر نشن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکیفم رو برداشتم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درباره این بازرسه... میخوام همه چیزو بدونم نیک. از مارک شیرخشکی که توی نوزادی خورده، تا سایز کفش الانش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبل از پیاده شدن، بهش اطمینان دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درستش میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز ماشین فاصله گرفتم و سوتی کشیدم. رنگ ماشین زیر لایههای خاک و گِل پوشونده شده بود و بین اون ماشینهای درخشان، مال من یک جوجهاردک زشت محسوب میشد؛ جوجه اردکی که چندتا پرنده بیادب روی سرش خرابکاری کرده بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروبروی عمارت باشکوه بلادبورن ایستادم و برای دیدن انتهای اون، سرم رو بالا گرفتم. میتونستم سر هشتادتا گاومیشی که داشتم شرط ببندم که شیرپیر داشت از پنجره اتاقش من رو تماشا میکرد. مو به تنم سیخ شده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر رو کوبیدم. همونقدر که من به خودکار اعتقاد نداشتم، خانواده بلادبورن از زنگها فراری بودن. زن جوانی با لباس مخصوص خدمتکارها در رو برام باز کرد و سر تکون داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- منتظرته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسعمیقی از هوای آزاد گرفتم که مطمئن بودم توی اون عمارت جهنمی، بهش نیاز پیدا میکردم. قدم برداشتم و وارد عمارتی شدم که سالها قبل ازش بیرون انداخته شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه محض ورود به سالن اصلی، ناخواسته چشمم دنبال قابعکس خودم و "اِدموند" گشت، اما دیگه اونجا نبود. به طرف قاب عکس بزرگ خانواده بلابورن رفتم، حداقل من رو از این عکس حذف نکرده بودن... البته هنوز!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی این عکس رو گرفتیم، مادر هنوز زنده بود. توی عکس لباس آبی پوشیده بود، چون پدربزرگ از همه خواست سیاه بپوشن. چیزی نمونده بود لبخند بزنم که صدای زنعمو رو شنیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اوه! فکر کنم فقط من برای استقبال ازت اومدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهام رو محکم بستم و باز کردم. به طرفش برگشتم، کفشهای پاشنهبلند قرمز رنگش، اولین چیزی بود که توجهم رو جلب کرد. یک کمد بزرگ از این کفش داشت، هیچوقت اون رو با دمپایی ندیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبین موهای کوتاه و شرابی رنگش دست کشید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوش اومدی. میخوای اطراف رو بهت نشون بدم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجا خونه منه، نیاز ندارم یه تازهوارد اونو بهم نشون بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir"لیندا" قهقهه زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای! تو درست شبیه مادرتی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصورتم هیچ تغییری نکرد، اما آروارههام داشت از فشار خرد میشد. سالها دور بودن از خونه، یک چیزهایی رو خوب به من یاد داده بود. مثل همین قانون نانوشته که میگه: مهم نیست چه کسی شعله اول رو روشن میکنه، مقصر همیشه اونیه که آتیش گرفته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز کنارش رد شدم و زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- موهات بلند شده لیندا... خیلی بلند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنتونستم چهرش رو ببینم اما سکوتش نشون داد به هدفم رسیدم. مادر هیچوقت لیندا رو به عنوان جزوی از خانواده قبول نکرد، چرا که میدونست لیندا هیچ عشقی نسبت به اِدموند نداره و فقط برای به چنگ آوردن رستوران، باهاش ازدواج کرده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلیندا اون موقع به موهای بلندش معروف بود، موهایی که مادر دور دستش پیچید، لیندا رو روی زمین کشید و از عمارت بیرون انداخت. آهی کشیدم. حداقل مادر الان اینجا نبود تا ببینه چطور دختر خودش از عمارت بیرون انداخته شد و لیندا... اون هنوز همین جاست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنردهی سیاهرنگ رو لمس کردم، نردهای که تو بچگی ازش سُر میخوردم و وقتی ادموند رو ترغیب به این کار کردم، منجر به شکستن دماغش شد! با شنیدن صدای قیژقیژ به گذشته پرتاب شدم، پلهی سوم هنوز هم صدا میداد. نفسی گرفتم و سریعتر پلهها رو بالا رفتم. هر یک لحظه درنگ، میتونست من رو درون خاطرات گذشته غرق کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر نهایت اونجا بودم، پشت دری که سالها بود به روم بسته شده بود. مشتم رو بالا بردم و به در کوبیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین تنها در توی دنیا بود که قبل از ورود، بهش ضربه میزدم. دستگیره رو چرخوندم و فشاری بهش وارد کردم. به همین سادگی، من در مقابل بلادبورنِ بزرگ بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه مبل سلطنتیش تکیه زده بود و در مقایسه با آخرین باری که دیدمش، شکستهتر به نظر میرسید. نمیتونستم به بازوهای عضلانیش خیره نشم، اون هیچوقت شبیه یک پدربزرگ نبود، انگار همین الان، از مجله مُد بیرون اومده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز از پنجره چشم نگرفته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من اومدم پدربزرگ.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای نفس بلندش رو شنیدم. زیر چشمی به ساعت بزرگ گوشه اتاقش نگاه کردم، هیچوقت به صدای تیکتاک بلندش عادت نکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اگه مادرت این روزها رو میدید، هیچوقت به خاطرت همه چیزش رو به خطر نمینداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون دقیقا میدونست باید کجا رو نشونه بگیره تا حریفش رو زمین بزنه، هیچ چیز مثل مرگِ مادر نمیتونست من رو از خودم بیزار کنه. سرش رو به طرف من متمایل کرد، حالا نیمرخش رو میدیدم. صورت شیو کردش برای من، ترسناکتر از هیولاهای زیر تخت بچگیم بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ادموند...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمکث کرد. با تحکم بیشتر ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اون شایستگی لازم برای مدیریت بلادبورن رو داره، تسلیم شو نارسیس! اینجا میدون بازی بچگیات نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز اینکه من و عمو رو مقابل هم قرار میداد متنفر بودم! سرم رو به چپ و راست تکون دادم و جلو رفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من فقط یه شانس برای درست کردن اشتباهم میخوا...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش رو بالا گرفت و فریاد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نزدیک نشو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخشکم زد. این حجم از نفرت عجیب بود، حتی برای منی که بهش عادت داشتم. عقب رفتم، سرم رو پایین انداختم و خاطراتِ دورِ بازی با پدربزرگ رو پس زدم. مردی که اون سوی اتاق ایستاده بود، میلیاردها سالِ نوری با پدربزرگ بچگیم فاصله داشت، اما من نمیتونستم تسلیم بشم، به خاطر مادرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خواهش... میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه محض گفتم اون کلمات، تموم استخونهای غرورم رو خرد کردم. درد غیر قابل تصوری توی تنم پیچید! کسی که خون بلادبورن توی رگهاشه، هیچوقت به کسی التماس نمیکنه؛ اما من برای دومین بار این کار رو کردم، اولیش وقتی بود که به مادر التماس کردم نره و من رو تنها نذاره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپدربزرگ همچنان پشت به من ایستاده بود. کنجکاو بودم که آیا حتی ذرهای مشتاق به دیدن من نیست؟ صداش رو شنیدم که گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فقط پنج روز فرصت داری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اما پنج روز خیلی کمه، حداقل...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سه روز!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهام رو به هم فشردم. اون نمیخواست من بلادبورن را پس بگیرم، فقط میخواست کنار بکشم و راه رو برای ادموند باز کنم. سرم رو تکون دادم و از اتاق خارج شدم. چندلحظه بیحرکت، پشت در ایستادم. خیالاتی شده بودم و فکر میکردم قاب عکسِ خودم و ادموند رو روی میز کارش دیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسی گرفتم و به خودم تشر زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- احمق نباش نارسیس، اون ازت متنفره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتلاش کردم دردی که ناشی از سنگینی این جمله بود رو نادیده بگیرم. اون حتی به چشمهای من نگاه هم نکرد. ریههام رو از هوا پر کردم و به کف دستهام نگاه کردم، جای ناخنهام میسوخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بازم دستاتو داغون کردی که!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه طرفش برگشتم. توی اون کت و شلوار سرمهای رنگش میدرخشید، اما عمرا اگه این رو بهش میگفتم. ابرو بالا انداختم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عجیبه که این ساعت خونهای.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا سر به در اتاق پدربزرگ اشاره کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از طرف پیرمرد احضار شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irادموند تنها کسی بود که میتونست پدربزرگ رو اینطور خطاب کنه و زنده بمونه. دست در جیب، به من نزدیک شد. به اون پوزخند لعنتی عادت نداشتم؛ اون همیشه به من لبخند میزد، حداقل تا وقتی که پدربزرگ من رو به عنوان مدیر جدید به خونواده معرفی کرد. از اون روز، من دیگه لبخندش رو ندیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش رو خم کرد و آروم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کنجکاوم بهت چی گفته که اینقدر به هم ریختی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبهش تنه زدم و رد شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حوصله سر و کله زدن با تو یکی رو ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصداش من رو وسط راهپله متوقف کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینقدر بدجنس نباش نارسیس، با رئیس جدیدت درست رفتار کن دخترجون!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای قدمهاش رو شنیدم که از پشت به من نزدیک میشد. خم شد و نفس سردش، روی لاله گوشم نشست:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حق با لیندا بود، تو اینقدر بیعرضهای که حتی لازم نیست خودمو به زحمت بندازم، خودت با دستای خودت گند زدی به همه چی! الانم میتونی برگردی خونه و منتظر بمونی تا برای استخدام پیشخدمت، خبرت کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس بلندی کشیدم. توی این خونه، همه دنبال آزمایشِ آستانهی تحمل من بودن، انگار از هورت کشیدنِ اعصابم لذت میبردن. دست ادموند، روی شونهم نشست و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونم کمکت کنم، فقط باید ازم بخوای!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن و ادموند باهم بزرگ شده بودیم؛ بنابراین میتونستم بدون دیدن صورتش، عمق لذتی که توی صداش جریان داشت رو بفهمم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش رو پس زدم و از بین دندونهای قفل شدم غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برو به جهنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای قهقههی بلندش، آخرین چیزی بود که شنیدم؛ انگار شراب خون صدساله نوشیده بود که اینقدر بشاش بود. از اون عمارت جهنمی بیرون زدم، سوار ماشینم شدم و جیغ بلندی کشیدم. فقط سه روز فرصت داشتم، وگرنه مرگ مادرم بیهوده میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآسمون شبیه یه هویج پلاسیده، نارنجی و رنگپریده شده بود. پام رو روی پدالگاز گذاشتم و تا لحظهای که به خونه کلارا برسم، لحظهای متوقف نشدم. کورهی داغ و نفرتانگیز خورشید داشت بالا میاومد و من نمیخواستم شاهد طلوعش باشم. مادر هیچوقت اجازه نداد مستقیم به خورشید نگاه کنم، اون به بهای جونش از من و رازم مراقبت کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرنج روور سیاهرنگم رو مقابل ساختمون خونهی کلارا پارک کردم و پیاده شدم. چراغهای خونه همگی خاموش بودن، آه خستهای از بین لبهام خارج شد. بالا رفتن از دیوار کاری نبود که واقعا دلم میخواست اون ساعت از روز انجام بدم، اما چارهای نداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی از پنجرهی نیمهباز وارد اتاق خواب کلارا شدم که جورابشلواریم از چند جا سوراخ شده بود. لباسهام رو تکوندم و آروم غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- لعنتی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه اتاق نشیمن رفتم، روی کاناپه نشستم و عروسک خرسی خنگی که روش بود رو پایین انداختم. سرم رو بین دستهام گرفتم و فکر کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک ساعت بعد، صدای باز و بسته شدن در من رو از فکر بیرون آورد، کلارا برای دستشویی بیدار شده بود. صدای کشیده شدن سیفون و پشت بندش، خمیازه بلندش رو شنیدم. به جای اینکه به تخت برگرده، داشت به طرف آشپزخونه میاومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یا مسیح!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصورتم رو از جیغ بلندش جمع کردم. سرم رو برگردوندم و بهش نگاه کردم، چشمهای سیاهش اندازه جگر مرغ شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیخواستم بیدارت کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونستی در بزنی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشونهای بالا انداختم. کلارا خودش رو کش و قوس داد و بعد، پاهای برهنهش رو روی زمین کشید تا کنار من بشینه. لباسخواب ساتن صورتیرنگش، از روی شونهش لیز خورده بود و تتوی کرمابریشم روی بازوش رو به نمایش میذاشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چی شد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصداش هنوز دورگه و خوابآلود بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سه روز وقت داریم همه چیزو درست کنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا بازوی من رو گرفت تا بهش نگاه کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عقلتو از دست دادی؟ این غیرممکنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همینطوره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا انگشت اشارهاش رو زیر چشمش کشید، هیچوقت یاد نگرفت آرایشش رو قبل از خواب پاک کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نقشه چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه گوشیم که روی میز جلو بود اشاره کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نیک و وکیل رستوران دارن درباره بازرس تحقیق میکنن. اون مادر به خطا! میدونم چه بلایی سرش بیارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا روی کاناپه پهن شد، درست شبیه کتلتهای خوشمزه ویلیام که به کف تابه میچسبیدن. به سقف زل زد و آروم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تقصیر منه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروهای باریکم رو درهم گره زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مهم نیست، من اینجام که درستش کنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار صدام رو نمیشنید و توی افکارش غرق بود، دوباره گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نباید از قانون سرپیچی میکردم، فکر کردم میتونم مخفی نگهشدارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچنگی به موهام زدم و اونها رو عقب روندم. الان اصلا زمان مناسبی برای این مکالمه نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اتفاقی که برای بلادبورن افتاد، تقصیر تو نبود. من باید متوقفت میکردم، باید زودتر متوجهش میشدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرای چند دقیقه هر دومون سکوت کردیم. نور خورشید نمیتونست از پردههای ضخیم عبور کنه، اما ردپای اون، به خوبی مشخص بود؛ چرا که حالا به خوبی میتونستم جعبه پیتزای نیمهخوردهای که تمام مدت روش پا گذاشته بودم رو ببینم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدماغم رو چین دادم و تشر زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینکه خونه تبدیل به سطلزباله شده، به حتم تقصیر توئه کلارا! نگاش کن، آخه کی لباس زیرشو از تلویزیون آویزون میکنه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای جیغ مانندش گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو وسواس داری، مشکل من نیست. اگه خیلی ناراحتت میکنه، میتونی خودت تمیزش کنی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمون لحظه، صدای جاستین بیبر از اتاقخواب کلارا بلند شد که داشت با تموم وجودش فریاد میزد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اگه دوست پسرت بودم، هرگز ولت نمیکردم. میتونم تو رو ببرم جاهایی که هرگز نرفتی...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه طرفش برگشتم و با ناباوری گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این زنگ گوشیته؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر لحظه ممکن بود خودم رو از نزدیکترین پنجره به پایین پرت کنم تا مجبور نباشم اون آهنگ خز رو تحمل کنم. کلارا برای جواب دادن به تلفنش از کنارم گذشت و زیر لب غر زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه، تو خوبی که هیچ خوانندهای جز اِمینم گوش نمیدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کلارا، هی، میشنوم چی میگی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببخشید... اه، قطع شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشی به دست، به اتاقنشیمن برگشت. بعد چند لحظه، سرش رو از روی گوشی بلند کرد و با ناباوری گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه، این امکان نداره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه ناخنهام نگاه کردم، نیاز به سوهان کشی داشتن. کلارا من رو کنار زد و دیوونهوار کوسنها رو برداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه مرگته؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجوابی نداد. کنترل تلویزیون رو از زیر جورابهاش بیرون کشید و با دستهای لرزون، تلویزیون رو روشن کرد و کانال رو عوض کرد. زیرنویس قرمز رنگ رو خوندم: "هویت قربانی در ساحل ویتبی تایید شد" به مجری خبری نگاه کردم که تاپ پلنگی به تن داشت و با هیجان توضیح میداد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کارآگاهها تأیید کردن که بقایای پیدا شده در ساحل، متعلق به مرد جوونیه که شب گذشته، ناپدید شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتصویر تلویزیون عوض شد، اینجا رو میشناختم، ساحل ویتبی بود. دوربین روی گارد ساحلی زوم شد، داشتن کیسه سیاهی رو جابهجا میکردن. کلارا روی کاناپه سقوط کرد و ناباور لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اون متیوعه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبل از اینکه کلارا متوجه لبخندم بشه، لبهام رو جمع کردم. گوینده داشت نتیجه مسابقات تنیس امروز رو اعلام میکرد، اما کلارا هنوز میخِ تلویزیون بود. کنترل رو از مشتش بیرون کشیدم و خاموشش کردم. چندبار پلک زد و به طرفم برگشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اون... متیو بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطوری این جمله رو بیان کرد که فهمیدم هنوز باورش نکرده. قبل از اینکه بتونم جملهای برای دلداری کلارا بگم، مثلا یه چیزی تو مایههای "حقش بود" گوشیم روی میز لرزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیام از طرف نیک بود و وقتی روش ضربه زدم، عکس یه مرد ژولیده روی گوشیم باز شد. زیر چشمهاش گود افتاده بود و کت سرمهای رنگش، به وضوح چروک بود. خدای من! اون چه لکهایه که روی یقه پیرهنشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبل از اینکه بتونم روی گوشیم بالا بیارم، دوباره لرزید. فایل ارسال شده رو باز کردم و اطلاعاتش رو خوندم: آدام ویلسون، سی و هفت ساله، عنوان شغل: بازرس بهداشت محیط و غذایی... خودشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبل از اینکه عمیقتر بشم، گوشیم زنگ خورد. جواب دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کارت عالی بود نیک!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر حالیکه سعی میکرد اشتیاقش رو مهار کنه، گلوش رو صاف کرد و محتاطانه پرسید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالا چی میشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشخندی زدم و از روی مبل کلارا که کوسنهای پرنسسی داشت، بلند شدم. سرخوشانه گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این به آقای ویلسون بستگی داره. قطع کن نیک، باید به دیدن دوست جدیدمون برم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشی رو پایین آوردم و با دیدن کلارا که زانوهاش رو بغل گرفته بود، چشمهام رو توی حدقه چرخوندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یا مسیح! تو هنوز اونجایی؟ بلند شو کلارا، باید بریم. به اندازه کافی زمان از دست دادیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدماغش رو بالا کشید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میخوام اینقدر گریه کنم... که بمیرم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش رو کشیدم و تشر زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- احمق نباش! هیچکس تا حالا از گریهکردنِ زیاد نَمرده. راههای مطمئنتری...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمتوجه نگاه دَریدهاش شدم و دستهام رو به نشونه تسلیم، بالا بُردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیخیال! فقط لباس بپوش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاش رو به زمین کوبید و اعتراض کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- صبحصبحی کجا میتونیم بریم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست به کمر زدم و سعی کردم آبِ آویزون شده از دماغش رو ندید بگیرم. نفس عمیقی کشیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مثل اینکه متوجه حرفم نشدی، فقط سه روز وقت داریم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من الان سوگوارم نارسی، متوجهی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- معلومه که متوجهم، فکر کردی چرا یه جعبه بزرگ دستمالکاغذی دستمه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از اینکه مطمئن شدم ضدآفتاب کلارا تموم صورت و دستهامون رو پوشونده، خونه رو ترک کردیم. خونه بازرس، اون سر لندن بود؛ محله پرتی که بیشترین آمار جرم و جنایت رو داشت و خب، با اون حقوق کامندی، جز این هم انتظار نمیرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپرسیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نداره؟! چطور ممکنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا تبلت رو به صورتش نزدیکتر کرد و پوفی کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نداره دیگه، میتونی از خودش بپرسی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوگلمپ رو دنبال کردم و به سمت راست پیچیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چطور ممکنه هیچ خانواده یا دوستی نداشته باشه؟ پارتنر چطور؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشت اشاره کلارا چندبار روی تبلت لغزید و بعد، با ناامیدی جواب داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اونم نه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروهام درهم گره خورد. با خودم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سخت شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا لبهی کلاه ساحلی بزرگش رو پایین کشید تا نور خورشید رو پس بزنه. گل ارکیده بزرگی روی کلاهش داشت که به خودی خود، مایه خجالت بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر چقدر از مرکز شهر دورتر میشدیم، ساختمونها کوتاهتر، خیابونها خلوتتر و دوربینهای شهری کمتر میشدن. این قسمت از شهر کثیف و گرسنه بود و کمتر شباهتی به لندن داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو که هیچوقت با خونواده طرف کاری نداری، چه فرقی برات داره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابرویی بالا انداختم. دوباره گوگلمپ رو چک کردم، درست میدیدم. از اینجا به بعد باید وارد جاده خاکی میشدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجواب کلارا رو دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آدمای بیکسوکاری مثل اون رو به سختی میشه زیر فشار گذاشت...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا مکث کوتاهی، اضافه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ولی راحت میشه کُشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا با وجود خاک بلند شده از زیر چرخهای ماشین، به سرفه افتاده بود و حرفم رو نشنید. چشمغرهای بهش رفتم و شیشهها رو بالا کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتوی دستمالکاغذی فین کرد و چندبار پلک زد تا سوزش چشمهاش از بین بره. ماشین رو خاموش کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجاست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا با چشمهای وقزده نالید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجا دیگه کجاست؟ چرا هیچ خونه دیگهای این دور و بر نیست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر ماشین رو باز کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باید خوشحال باشی که هیچکس قرار نیست صدای زجههاشو بشنوه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا بازوم رو گرفت و بهم هشدار داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میسوزی! بیا کلاهتو بذار.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه کلاهساحلی که جفتِ کلاه خودش بود نگاه کردم. هیچ جوره نمیتونستم خودم رو با اون کلاه مسخره تصور کنم! قبل از اینکه اعتراض کنم، کلارا جیغی از خوشحالی کشید، کلاه رو روی سرم گذاشت و از ماشین بیرون پرید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآروم لبه بزرگ کلاه رو بالا بردم و متوجه شدم نیک و ویلیام، قبل از ما رسیدن. دستهام رو مشت کردم و نفسعمیقی کشیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تحمل کن نارسیس! تو بدتر از اینها رو پشت سر گذاشتی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن تصویر ارکیده بزرگ کلاهم توی آینه ماشین، حرفم رو پس گرفتم. احتمالا این کلاه، بزرگترین و سخیفترین اتفاق تمام عمرم به حساب میاومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیاده شدم و با برانداز کردن پنجرههای خونه، به سمت بچهها رفتم. زیر سایه درخت بزرگی ایستاده بودن. با دیدن لُپهای بادکردهی ویلیام، انگشت اشارهام رو تهدیدوار بالا گرفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بخند تا زیر همین خورشید، گوشتت رو گریل کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک سرفهای کرد و بهم نزدیک شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونیم حرف بزنیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بذار واسه بعد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش رو پایین انداخت و به سختی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وا...جبه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجفت ابروهام رو بالا انداختم. از پشت اون عینکآفتابی که نصف صورتش رو پوشونده بود، نمیتونستم حدس بزنم چی توی سرش میگذره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز بچهها فاصله گرفتیم. نیک تمام مدت داشت با انگشتهاش بازی میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بگو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمم هنوز به خونه بازرس بود. شیروونی داغونی داشت که احتمالا زمستونها چکه میکرد، باغچه کوچیک خونه به رسیدگی نیاز داشت و همینطور...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- موضوع متیوعه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا اخمهای درهم، نگاهم رو معطوف نیک کردم. با تتهپته گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میدونم که تو... کُشتیش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلارا بازوم رو گرفت و بهم هشدار داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میسوزی! بیا کلاهتو بذار.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه کلاهساحلی که جفتِ کلاه خودش بود نگاه کردم. هیچ جوره نمیتونستم خودم رو با اون کلاه مسخره تصور کنم! قبل از اینکه اعتراض کنم، کلارا جیغی از خوشحالی کشید، کلاه رو روی سرم گذاشت و از ماشین بیرون پرید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآروم لبه بزرگ کلاه رو بالا بردم و متوجه شدم نیک و ویلیام، قبل از ما رسیدن. دستهام رو مشت کردم و نفسعمیقی کشیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تحمل کن نارسیس! تو بدتر از اینها رو پشت سر گذاشتی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن تصویر ارکیده بزرگ کلاهم توی آینه ماشین، حرفم رو پس گرفتم. احتمالا این کلاه، بزرگترین و سخیفترین اتفاق تمام عمرم به حساب میاومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیاده شدم و با برانداز کردن پنجرههای خونه، به سمت بچهها رفتم. زیر سایه درخت بزرگی ایستاده بودن. با دیدن لُپهای بادکردهی ویلیام، انگشت اشارهام رو تهدیدوار بالا گرفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بخند تا زیر همین خورشید، گوشتت رو گریل کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیک سرفهای کرد و بهم نزدیک شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونیم حرف بزنیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بذار واسه بعد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش رو پایین انداخت و به سختی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وا...جبه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجفت ابروهام رو بالا انداختم. از پشت اون عینکآفتابی که نصف صورتش رو پوشونده بود، نمیتونستم حدس بزنم چی توی سرش میگذره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز بچهها فاصله گرفتیم. نیک تمام مدت داشت با انگشتهاش بازی میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بگو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir