سایه ی من (جلد دوم) به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و هشتم :
مهدی:
_امشب میریم خونه ی پاشا.
_چرا اونجا؟
مهدی:
_زن و بچه اش نیستن، بعد اینکه هم خودش تنها نمیمونه، هم دورت شلوغ تره تا ببینیم بعداً چی میشه.
قرار بود چی بشه؟! هر روزمون پر از ترس و نگرانی درمورد اینکه بلایی سرکسی نیاد...
مهدی:
_سالارم اونجاست. اونجا میمونیم تا...
_اتفاقا خوبه که هست، چون میخوام وقتی میرم اونجا همه پیشم باشین!
مینا:
_میلاد!
مینا فور
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
1خیلی عالیه حیف شد داره تموم میشه خسته نباشی واقعا با آرزوی موفقیت برای شما