پارت پنجاه و نهم :

سالار با اون سن و سال رسماً اسیر یه رفاقت قدیمی شده بود. درحالی که همش گردنشو به چپ و راست تکون میداد رفت تو آشپزخونه و بابا هم شروع کرد به زدن لگد های آروم به مهرداد.
سیاوشم درست کنار مهرداد خوابش برده بود و حالا بیدار بود ولی ظاهراً به یکم وقت واسه بلند شدن احتیاج داشت چون زل زده بود به سقف!
قبل از اینکه همه بیدار بشن پتومو گرفتم و کشیدم روی پاهام، سرمو گذاشتم روشون و فقط توی دلم خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    واقعا خیلی خوشحالم این داستانو پیدا کردم.😍برای اولین باره دارم از زاویه دید فرد جن زده داستانو میخونم محشرههههه چقدر همه چی درست و بجا و دقیقه خانم باقری عزیزم گل کاشتی😭😭♥️♥️ دیروز شروعش کردم و می خوام تا آخر زمزمه در شب رو بخونم پس بازم مزاحم میشم😁

    ۸ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    عزیز دلم🥹🦋😍 خداروشکر که تا این حد دوست داشتی رمان و😍 باعث افتخاره همراهیت🥰🥰♥️

    ۸ ماه پیش
  • گاز رو گردن سیاوش

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر آبی

    1

    بیچاره میلاد کلا رد داده ایمانش سست شده که راحت تسخیر شده ممنون عالی بود هرسه جلد محشر بود

    ۱ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    آره هدف ماهیرم همین بود، میلاد خوش شانس بود که حداقل چند نفر کنارش بودن که نزارن بدبخت بشه❤️ ممنون گلی لطف داری 🥰🌹

    ۱ سال پیش
  • Sozu

    0

    وووووویی میلاد و تسخیر کرد🥴

    ۲ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    عه اونجای داستانی؟؟🥹✨

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    عالی بود این پارت

    ۳ سال پیش
  • هستی

    0

    اگه این داستان تموم بشه من دلم تنگ میشه😔

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    ایشالا رمان بعدی.

    ۳ سال پیش
  • Niloofar

    1

    چقد صحنه ش وحشتناکه حتی تصورشم ترسناکه بیچاره میلاد رسما دیوونه ش کرده زنیکه ی کثافت🥺🥺

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    دیگه تموم شد دردسرای میلاد بدبخت🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️