سایه ی من (جلد دوم) به قلم زهرا باقری
پارت شصت و یک :
مهرداد:
_میرم پایین بقیه هم بتونن ببیننت.
مهرداد آخرین فشار آروم و به دستم وارد کرد و بعد از چند دقیقه از اتاق بیرون رفت.
با رفتنش متوجه شدم پیرمرد تخت کناری داره بهم چشم غره می•ره! با تعجب نگاهمو ازش گرفتم و روی بالش لم دادم.
سرم حالت عجیبی داشت. حال عمومیم خوب بود ولی انگار هنوز همه چیز عادی و نرمال به نظر نمیومد.
فضای اتاقم داشت کم کم آزاردهنده میشد. برای سه تا تخت بیش Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف داری عزیزم ممنونم 🫶😍 نه آشنا نبود اون فقط بین هزاران نفرشون یکیشون یه ذره دل رحم بود نجاتش داد
۴ هفته پیشمهناز
0با افتخار بعد خوندن دوباره این فصل پرقدرت بریم برای فصل بعد
۱ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
😁🎀♥️
۱ ماه پیشمحسن
1ینی برای بار چندمه میخونم هربار همون حس خفن بودن داره حتی کوه آمین و زمزمه در شب و حتی الان پیمان همشون خفنن میشه گف قلم خانم باقری خفنه ک اینجوری خفن شدن 😎
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف دارین، باعث افتخاره همراهیتون 🥹🙏🧡
۶ ماه پیشحانیه
0بشدتتتا رمانت عالیهههه کاملا ادم رو درگیر میکنه و غرق داستان میشی منتظر کارای دیگه اتم همینجور ادامه بده😁😍
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از حمایتت 🥹🥹😍😍 امیدوارم از بقیه شونم خوشت بیاد💞🥰 جلد سوم و کوه آمین و زمزمه در شب هم خوندی؟😎
۶ ماه پیشRie
0دمت گرم خیلی خفن بود عاشقش شدم ففط تن این جلد دیگه از زبون مینا نوشته نشده بود ولی خفن بود خسته نباشی
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف دارین ممنونم، امیدوارم از ادامه ی رمانم خوشتون بیاد 🥹💛🙏
۶ ماه پیشkimi
0نویسنده ی عزیز بابت زحماتت ممنونم قلم زیبایی داری. داستانت همراه با پیش برد ژانر اصلیش به بهترین نحو، هیجان انگیز و کمدی هم بود، که از یک بعدی شدن داستان جلوگیری کرد. مشتاقانه منتظر خواندن ادامه ی داستان هستم.
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خداروشکر که دوسش داشتین، ممنونم از لطفتون 🌸🥰
۷ ماه پیشMbn
0مثل جلد اولش عالی و خیلی دلنشین بودددد😍♥️
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از لطفت شما🥰🧡
۷ ماه پیشهانا
0مرسی عزیزم بابت رمانت جلد دوم هم تموم شد میرم واسه جلد سوم .ب نظرم جلد دوم از جلد اول هم بهتر بود ❤️😘
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
لطف داری گلی ممنون از همراهیت🧡🫠
۷ ماه پیشزینب خانم
0جلد دومم تموم کردمم واقعا یکی از بهترین رماناییه که تاحالا خوندم پرفکت بی نظیر و بالای 100بار جلد دومو از اول تا اخر خوندم محشر بودن😭💗
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خییییییلی ممنونم 🥹🥹🥹🥹😍😍🙏 امیدوارم از خوندن بقیه ی رمان هامم همینقدر خوشت بیاد 😍🙏
۷ ماه پیشمبینا
0جلد دوم برام خیلی جذاب تر از جلد اول بودش. وسطای جلد اول یه مدت داستان رو ول کردم چون احساس میکردم یه حالت تکراری پیدا کرده که همش میترسن ولی کاری ازشون برنمیاد. ولی تو جلد دوم هر لحظه اش برام جذاب بودد پشت سر هم خوندمشون😍ممنون از نویسنده عزیز این رمان جذاب
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خود من اوایل جلد اول یکم برام خوندنش سخته چون باید یه مقدمه برای شروع مینوشتم ولی بعدش و دوست دارم، از اونجایی که مهدی و پسراش میان
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از حمایتت🥹🙏🦋
۷ ماه پیشمبینا
0ممنون از تو به خاطر احترامی که برای مخاطبت قائلی و جواب نظرات رو تا جایی توان داری میدی✨
۷ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
عزیزی 🌸 وظیفمه گلی❤️🧡🦋
۷ ماه پیشنیست نما
0خیلی عالیه امیدوارم وقتی به کوه آمین برسم این شخصیتا مخصوصا سیاوش و مهرداد و مهدی توش باشن💙✨
۸ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
کوه آمین فقط سیاوش هست ولی تو زمزمه در شب مهدی و مهرداد هستن🥰🧡
۸ ماه پیشمیلاد
0رمان خوبی بود
۸ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنونم🌸🙏
۸ ماه پیشFami
1خب اینم تموم شد:) ترکیب سیاوشو مهردادو خیلی دوست داشتم به نظرم مهدی باید به سرپرستی بگیرش جدی😂😂✨ خسته نباشی خانم💙
۹ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی از حمایتت گلی🥰🩵🩷
۹ ماه پیشهنوزم سیاوش و مهرداد
0(اون بالا اسم مهدی جا نشد)، خیلی لذت بردم از این فصل عاشق سیاوش شدم، بعد از خوندن فصل سوم سایه من زودی زمزمه در شبو شروع می کنم قلمت جدی قشنگه و ادمو جذب می کنه( خصوصا منو تو فصل امتحانات😂) خلاصه که امیدوارم بچشون شبیه به حاج مرتضی و میلاد نشه که خیلی خوش نمی گذره بهش( ترجیحا شبیه مهدی و مهرداد شه)
۹ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
بچه ی کی؟؟
۹ ماه پیشمریم
0تموم شد بالاخره خیلی خوب بود ممنون زهرا جان
۱ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
قربونت عزیزم 😍 ممنون از وقتی که گذاشتی❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساجد
0خسته نباشی واقعا هر چی از جذابیت داستان بگم کم گفتم👌😘 فقط یه سوال اونی که اومد میلاد و نجات داد همون که خودشو شبیه پگاه کرده بود کی بود چون حس کردم میلاد شناختش؟