پارت چهل و هفتم :

یک آن ناخن‌های بلند و لاک زده ی شراره روی لباس نشست. نگاهِ حقارت باری به لباس‌های تن رامونا انداخت و گفت: تورو چه به این لباس؟ دم در یک سبد گذاشته مخصوص لباس‌های حراجی. برو اون تو شاید یه چیزی پیدا کنی به سر و ریختت بیاد.

خودش و سعیده زدند زیرخنده. شراره گردنش را تاب داد و بلند و با عشوه گفت: علیرام؟ این لباس چنده؟
علیرام با صورتی جدی پلک زد: اون فروخته شده. همین یه دونه مونده بود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    1

    اینم از ارکیده 🔪💀💥💀🔪

    ۴ ماه پیش
  • زینب

    2

    فکر کنم ترانه عاشق مرتضی بوده و به خاطر همون توی رسیدن به حلقه اون همه کمک کرده 😭

    ۵ ماه پیش
  • مانا

    0

    بعد شاید علت ازدواجش با مرضیه مهاجرت بوده 🥲

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    وای یکی دیگه از بچه ها ای بابا واقعا انگار این کلاف واقعا تهش به رامونا میرسه

    ۴ ماه پیش
  • بهار

    0

    شایدم علیرام مرده یا رامونا ی چیز اشتباهی از علیرام دیده و برا خودش زود تصمیم گرفته، قلبش از این بی عشقی درد گرفته و خود کشی کرده.

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ارکیده هم هم محلی شون بوده پس... تقریبا باهم باید خودکشی کرده باشن...

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    0

    فوق العاده مثل همیشه❤️

    ۵ ماه پیش
  • الناز

    2

    این حلقه ازواج مربوط به همین روز ازدواج مرضیه هست توی این روز یه اتفاقی قراره بیوفته!

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    فکر میکنم که این کلمه ی خودکشی ناخودآگاه تو این مرحله از زندگیش خیلی روش تاثیر گذاشته بود

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    آخیییی خدایا همشون هم محله ای بودن کاشکی رامونا متوجه این موضوع بشه و بهشون بگه..حداقل یه دلگرمیه 🥲🥲🥲🥲🥲

    ۵ ماه پیش
  • Soraya

    1

    خستە نباشی عالی بود🤍🌺

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه زهرا

    2

    خب دوستان خانم ارکیده هم که به جمع خود کشی کنا پیوست. خسته نباشی آرزو جان 💖

    ۵ ماه پیش
  • Fatemeh

    4

    علیرام! رامونا علیرام و از دست و داد و خود کشی کرد چون با هر مشکلی با وجود علیرام می تونست مقابله کنه، چون اولش گفت وقتی زهرا هست چرا باید به خودکشی فکر کنه زهرا مرد! الان هم دلش به علیرام خوشه که....

    ۵ ماه پیش
  • خودم

    3

    فکر کنم این یکی ارکیده بود 🥺

    ۵ ماه پیش
  • میم

    4

    بالاخره با خانوادش آشنا شدیم،چیزی که رامونارو ناامید کنه،از دست دادن علیرام یا یکی از خانوادش می تونه باشه،یا شراره کاری کرده باز 🤔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️