رس به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و هفتم :
یک آن ناخنهای بلند و لاک زده ی شراره روی لباس نشست. نگاهِ حقارت باری به لباسهای تن رامونا انداخت و گفت: تورو چه به این لباس؟ دم در یک سبد گذاشته مخصوص لباسهای حراجی. برو اون تو شاید یه چیزی پیدا کنی به سر و ریختت بیاد.
خودش و سعیده زدند زیرخنده. شراره گردنش را تاب داد و بلند و با عشوه گفت: علیرام؟ این لباس چنده؟
علیرام با صورتی جدی پلک زد: اون فروخته شده. همین یه دونه مونده بود.
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهار
0شایدم علیرام مرده یا رامونا ی چیز اشتباهی از علیرام دیده و برا خودش زود تصمیم گرفته، قلبش از این بی عشقی درد گرفته و خود کشی کرده.
۲ روز پیشاکرم بانو
1ارکیده هم هم محلی شون بوده پس... تقریبا باهم باید خودکشی کرده باشن...
۲ روز پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۲ روز پیشفرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️
۲ روز پیشالناز
2این حلقه ازواج مربوط به همین روز ازدواج مرضیه هست توی این روز یه اتفاقی قراره بیوفته!
۲ روز پیشسهیل۲۹
1فکر میکنم که این کلمه ی خودکشی ناخودآگاه تو این مرحله از زندگیش خیلی روش تاثیر گذاشته بود
۲ روز پیشسهیل۲۹
1آخیییی خدایا همشون هم محله ای بودن کاشکی رامونا متوجه این موضوع بشه و بهشون بگه..حداقل یه دلگرمیه 🥲🥲🥲🥲🥲
۲ روز پیشSoraya
1خستە نباشی عالی بود🤍🌺
۲ روز پیشریحانه زهرا
1خب دوستان خانم ارکیده هم که به جمع خود کشی کنا پیوست. خسته نباشی آرزو جان 💖
۲ روز پیشFatemeh
3علیرام! رامونا علیرام و از دست و داد و خود کشی کرد چون با هر مشکلی با وجود علیرام می تونست مقابله کنه، چون اولش گفت وقتی زهرا هست چرا باید به خودکشی فکر کنه زهرا مرد! الان هم دلش به علیرام خوشه که....
۲ روز پیشخودم
2فکر کنم این یکی ارکیده بود 🥺
۲ روز پیشمیم
4بالاخره با خانوادش آشنا شدیم،چیزی که رامونارو ناامید کنه،از دست دادن علیرام یا یکی از خانوادش می تونه باشه،یا شراره کاری کرده باز 🤔🙏🏻
۲ روز پیشمیم
3اینم ارکیده بوده،پس اونم هم محله ای راموناست ،دیگه مونده مهرشاد و ترانه و خودش 😔
۲ روز پیشاسرا
6لابدشراره توعروسی یه بلایی سرش میاره🤔🙏
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...
زینب
1فکر کنم ترانه عاشق مرتضی بوده و به خاطر همون توی رسیدن به حلقه اون همه کمک کرده 😭