پارت چهل و هشتم :


راننده اسنپ از آینه عقب نگاهی به رامونا کرد و گفت: خانم شما مال همین محله هستین؟
رامونا گفت: بله چه طور؟


ـ این جریان دختری که با تیغ رگ خودشو زد شنیدین؟
ـ یکی دوتا کوچه با ما فاصله دارن.

ـ آخه من خودم بچه همین محلم. اسم دختره ارکیده کاظم نژاد بود. با مادرش و پدر ناتنی‌اش زندگی می‌کرد. می‌گن جنازه‌شو توی حموم پیدا کردن. بدجوری رگ هردو دستش رو زده بود.

اشک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    توکارت چی نوشته سیب حلقه و...چی بود🤔🙏

    دیروز
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    سومی هنوز مشخص نشده

    ۷ ساعت پیش
  • سهیل۲۹

    1

    متوجه یه موضوعی شدین؟؟؟ اخرین چیزی که رامونا تو گذشته ش میبینه ربط به معماهای برزخ داره..مثلا سیبی که به زهرا داد یا حلقه ای که علیرام تقدیمش کرد!!!!

    دیروز
  • tina

    0

    مرگ بچه هایی که الان اونور کنارش هم هستن دیده مثلا ارکیده.

    ۱۵ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    باریک الله دقیقا همینه

    ۷ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    اخی عزیزم چقدر هردو با وقار و شیک رفتار می کنند. خیلی عالی بود بانو جان مثل همیشه روان وزیبا .🥰🥰🥰🥰

    ۲۱ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی میان بهم مگه نه

    ۷ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی میان بهم مگه نه

    ۷ ساعت پیش
  • ریحانه زهرا

    0

    عالی بود، مثل همیشه💖فقط این دیالوگ آخر رو قربون🥰💖

    ۱۸ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۷ ساعت پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    وای خدای من ای جونم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۱۰ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🥺🥺❤️❤️

    ۷ ساعت پیش
  • Yegane

    1

    وقتی بحث حلقه اومد وسط حدس میزدم که ازش خاستگاری کرده یا ازدواج کردن ولی یچیزی که هنوزم روش دو به شکم ولی احتمال میدم باشه اینه که خودکشی رامونا بعد مرگ علیرامه شاید خودکشی کرده باشه شاید یه اتفاقی افتاده و مرده ولی خب بعدشم تجسم علیرام زیادی برام گناه حس میکنم تجسم نیست نمیدونم چرا واقعا ولی خب

    ۲۱ ساعت پیش
  • Yegane

    0

    منظورم گناه نبود میخواستم بگم گنگ

    ۲۱ ساعت پیش
  • اسرا

    2

    واینجاشراره عکس یافیلم می گیره لابد🙏

    دیروز
  • Jolia

    1

    دقیقا. و فیلم رو به برادرای رامونا نشون میده💔🥲

    دیروز
  • فاطی

    0

    چقد عاشقانه 😭😭😭😭دلم آب شد

    دیروز
  • Fatemeh

    0

    ولی اگه علیرام هم بخواد بمیره زیاد بد جور میشه خب همه بمیرن که نمیشه! پدرش، زهرا ،علیرام هم بمیره؟! نمیشه که😐

    دیروز
  • سهیل۲۹

    1

    چقد جذاب و غیر منتظره 🥺🥺🥺 رامونا حق داشت حتی به تجسم علیرام تو برزخ دل ببنده

    دیروز
  • Fatemeh

    0

    یه بلا سر حلقه میاد مثل سیب خونی! شاید واسه عشق قبلی علیرامه، شاید علیرام میمیره، خیانت می کنه نمیدونم فقط چیز بدیه

    دیروز
  • میم

    2

    اوه،پس داستان حلقه اینه،چرا اصلا فکرشو نکرده بودم که علیرام بهش حلقه داده،باید دید قبول می کنه،بعدش چه اتفاقی میفته که به آخر خط می رسه ؟🤔🙏🏻

    دیروز
  • Mehila

    2

    وای خیلی قشنگ بوددد❤️❤️

    دیروز
  • اکرم بانو

    2

    خب داستان حلقه هم که مشخص شد... هنوز معلوم نیست واسه چی خودکشی کرده...من که میگم شراره زهرخودشو میریزه

    دیروز
  • Soraya

    2

    عالییییی بووودد خستە نباشی 🤗🌼

    دیروز
  • Mahi

    2

    اوووه چه جذاب شد 🤭😉 ولی هنوز برام گنگه با این اتفاقات چرا خودکشی کرد

    دیروز
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!