دوست داشتی؟
داستان کوتاه پروتکل فراموشی اثر لوما در ژانر معمایی، کاور اصلی داستان

داستان پروتکل فراموشی

  • به قلم لوما
  • ⏱️۳۰ دقیقه ۳۵ ثانیه
  • زبان فارسی
  • 938 👁
  • 13 ❤️
  • 8 💬

خلاصه رمان :

داستان پروتکل فراموشی یک داستان معمایی، علمی تخیلی و جنایی است که در تهرانِ آینده روایت می‌شود؛ جایی که شرکت «یادمان‌تک» فناوری پیشرفته‌ای برای بازیابی و اصلاح خاطرات در اختیار مردم قرار داده است. اما با وقوع قتل‌های زنجیره‌ای مرموز، پای رازهایی بزرگ‌تر از یک پرونده جنایی به میان می‌آید. آرمان رستگار، تحلیل‌گر سابق پلیس سایبری، که هنوز درگیر مرگ مشکوک خواهرش یگانه است، برای کشف حقیقت وارد پرونده‌ای پیچیده می‌شود. او در این مسیر با هستی نوری، روزنامه‌نگار تحقیقی، و سروش راد، هکری توانمند، همراه می‌شود. جست‌وجوی آن‌ها به شبکه‌ای مخفی از دستکاری حافظه، جعل حقیقت و تغییر خاطرات می‌رسد؛ شبکه‌ای که ممکن است ارتباطی مستقیم با قتل‌ها و گذشته آرمان داشته باشد. در داستان پروتکل فراموشی، مرز میان خاطره و واقعیت کم‌کم از بین می‌رود و این سؤال شکل می‌گیرد که اگر بتوان خاطرات انسان را تغییر داد، چگونه می‌توان حقیقت را از دروغ تشخیص داد؟

قسمتی از متن رمان داستان پروتکل فراموشی

آرمان حرفی نزد.
لیلا آرام گفت:
«میدونستی خواهرت توی پروژهای با فکور کار میکرد؟»
«نه.»
اما حالا میدانست چرا پروندهاش بسته شد.
نه چون مدرک نبود.
چون مدرک زیادی بود.
فصل چهارم
دومین قتل
خبر رسمی صبح منتشر شد.
علت مرگ: ایست قلبی ناگهانی.
اما همان روز عصر، نفر دوم لیست کشته شد.
یک خبرنگار فناوری که سه سال پیش درباره «اصلاح خاطره درمانی» مقالهای نیمهمنتشر نوشته بود.
و باز هم:
هفت دقیقه کور.
و باز هم:
قطعه حافظه.
اینبار پیام داخلش یک تصویر بود.
نقشهای از ساختمانی قدیمی در غرب تهران.
سروش راد.
مهندس سابق یادمانتک.
فصل پنجم
مردی که از حافظه فرار کرد
سروش در آپارتمانی زندگی میکرد که بیشتر شبیه پناهگاه بود تا خانه. دیوارها با فویل ضدسیگنال پوشانده شده بودند.
او قبل از اینکه در باز شود گفت:
«دیر کردین.»
آرمان اسلحه غیرکشنده را پایین نگه داشت.
«منتظر بودی؟»
«وقتی بازی شروع میشه، مهرهها حرکت میکنن.»
هستی گفت:
«کی داره میکشه؟»
سروش خندید.
«همیشه همین سوال اول پرسیده میشه. اشتباهه.»
«پس سوال درست چیه؟» آرمان پرسید.
سروش نزدیک آمد.
«چه کسی حافظهها رو پاک کرده... و چرا الان داره برمیگردونه.»
او لپتاپش را چرخاند.
روی صفحه، فایل محرمانهای باز بود:
پروژه آینه
هدف:
«بازسازی و اصلاح خاطرات کلیدی جهت حفظ ثبات اجتماعی و جلوگیری از تنشهای سیستماتیک.»
هستی زیر لب گفت:
«اصلاح؟»
سروش گفت:
«دادگاهها از شهادت حافظه استفاده میکنن. شرکتها از تحلیل رفتاری. سیاستمدارا از افکار عمومی. حالا فرض کن بتونی منبع رو کمی تنظیم کنی.»
آرمان آرام پرسید:
«یگانه چی کشف کرده بود؟»
سروش نگاهش را پایین انداخت.
«اینکه پروژه آینه فقط گذشته رو اصلاح نمیکنه.»
«پس چی کار میکنه؟»
«آینده رو هدایت میکنه.»
فصل ششم
چیزی در ذهن آرمان
آن شب، آرمان خواب ندید.
بلکه یاد آورد.
صدایی در ذهنش، که انگار همیشه آنجا بوده:
«اگر چیزی یادت نماند، یعنی مهم بوده.»
او از خواب پرید.
به سراغ کشو رفت.


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
بر اساس 14 رای
5
86%
4
14%
3
0%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات داستان پروتکل فراموشی

  • سارا

    1

    قلم نوشته عالی بود هیجان انگیز بود

    ۴ روز پیش
  • نازنین؛

    2

    درود بر نویسنده عزیز بشدت قلم زیبایی دارید و رمان مفهومی بود و عالی لذت بردیم و منتظر فصل جدید هستیم ..

    ۲ هفته پیش
  • ...

    0

    هیچی ازش نفهمیدم

    ۲ هفته پیش
  • هستی

    1

    جالب و البته بسیار ترسناک و اثرگذار بود، اما بعضی جملات فاصله نگارشی رعایت شده نداشتند و باهم نوشته شده بودند، به خاطر همین یک ستاره کم دادم اما بی صبرانه منتظر جلد دوم هستم.

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    1

    خیلی باحال بود واقعا بقیه هم مثل من بی صبرانه منتظر فصل دوم هستن؟

    ۳ هفته پیش
  • یاسی

    0

    بهتره نویسنده ها اول رمان بنویسن دو جلدی ،چون خیلی ها صبر میکننجلد دوم داستان بیاد تا دوتایی رو یکدفعه بخونن

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    1

    عالیی بود فصل دوم کی میاد؟؟ فصل دوم هم همینقدره؟

    ۳ هفته پیش
  • سامان

    2

    خوبه عالیه

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️