دوست داشتی؟
داستان کوتاه پروتکل فراموشی اثر لوما در ژانر معمایی، کاور اصلی داستان

داستان پروتکل فراموشی

  • به قلم لوما
  • ⏱️۳۰ دقیقه ۳۵ ثانیه
  • زبان فارسی
  • 222 👁
  • 7 ❤️
  • 2 💬

خلاصه رمان :

داستان پروتکل فراموشی یک داستان معمایی، علمی تخیلی و جنایی است که در تهرانِ آینده روایت می‌شود؛ جایی که شرکت «یادمان‌تک» فناوری پیشرفته‌ای برای بازیابی و اصلاح خاطرات در اختیار مردم قرار داده است. اما با وقوع قتل‌های زنجیره‌ای مرموز، پای رازهایی بزرگ‌تر از یک پرونده جنایی به میان می‌آید. آرمان رستگار، تحلیل‌گر سابق پلیس سایبری، که هنوز درگیر مرگ مشکوک خواهرش یگانه است، برای کشف حقیقت وارد پرونده‌ای پیچیده می‌شود. او در این مسیر با هستی نوری، روزنامه‌نگار تحقیقی، و سروش راد، هکری توانمند، همراه می‌شود. جست‌وجوی آن‌ها به شبکه‌ای مخفی از دستکاری حافظه، جعل حقیقت و تغییر خاطرات می‌رسد؛ شبکه‌ای که ممکن است ارتباطی مستقیم با قتل‌ها و گذشته آرمان داشته باشد. در داستان پروتکل فراموشی، مرز میان خاطره و واقعیت کم‌کم از بین می‌رود و این سؤال شکل می‌گیرد که اگر بتوان خاطرات انسان را تغییر داد، چگونه می‌توان حقیقت را از دروغ تشخیص داد؟

قسمتی از متن رمان داستان پروتکل فراموشی

آرمان حرفی نزد.
لیلا آرام گفت:
«میدونستی خواهرت توی پروژهای با فکور کار میکرد؟»
«نه.»
اما حالا میدانست چرا پروندهاش بسته شد.
نه چون مدرک نبود.
چون مدرک زیادی بود.
فصل چهارم
دومین قتل
خبر رسمی صبح منتشر شد.
علت مرگ: ایست قلبی ناگهانی.
اما همان روز عصر، نفر دوم لیست کشته شد.
یک خبرنگار فناوری که سه سال پیش درباره «اصلاح خاطره درمانی» مقالهای نیمهمنتشر نوشته بود.
و باز هم:
هفت دقیقه کور.
و باز هم:
قطعه حافظه.
اینبار پیام داخلش یک تصویر بود.
نقشهای از ساختمانی قدیمی در غرب تهران.
سروش راد.
مهندس سابق یادمانتک.
فصل پنجم
مردی که از حافظه فرار کرد
سروش در آپارتمانی زندگی میکرد که بیشتر شبیه پناهگاه بود تا خانه. دیوارها با فویل ضدسیگنال پوشانده شده بودند.
او قبل از اینکه در باز شود گفت:
«دیر کردین.»
آرمان اسلحه غیرکشنده را پایین نگه داشت.
«منتظر بودی؟»
«وقتی بازی شروع میشه، مهرهها حرکت میکنن.»
هستی گفت:
«کی داره میکشه؟»
سروش خندید.
«همیشه همین سوال اول پرسیده میشه. اشتباهه.»
«پس سوال درست چیه؟» آرمان پرسید.
سروش نزدیک آمد.
«چه کسی حافظهها رو پاک کرده... و چرا الان داره برمیگردونه.»
او لپتاپش را چرخاند.
روی صفحه، فایل محرمانهای باز بود:
پروژه آینه
هدف:
«بازسازی و اصلاح خاطرات کلیدی جهت حفظ ثبات اجتماعی و جلوگیری از تنشهای سیستماتیک.»
هستی زیر لب گفت:
«اصلاح؟»
سروش گفت:
«دادگاهها از شهادت حافظه استفاده میکنن. شرکتها از تحلیل رفتاری. سیاستمدارا از افکار عمومی. حالا فرض کن بتونی منبع رو کمی تنظیم کنی.»
آرمان آرام پرسید:
«یگانه چی کشف کرده بود؟»
سروش نگاهش را پایین انداخت.
«اینکه پروژه آینه فقط گذشته رو اصلاح نمیکنه.»
«پس چی کار میکنه؟»
«آینده رو هدایت میکنه.»
فصل ششم
چیزی در ذهن آرمان
آن شب، آرمان خواب ندید.
بلکه یاد آورد.
صدایی در ذهنش، که انگار همیشه آنجا بوده:
«اگر چیزی یادت نماند، یعنی مهم بوده.»
او از خواب پرید.
به سراغ کشو رفت.


بیشتر بخوانید

نظرات داستان پروتکل فراموشی

  • مریم

    1

    عالیی بود فصل دوم کی میاد؟؟ فصل دوم هم همینقدره؟

    ۶ ساعت پیش
  • سامان

    1

    خوبه عالیه

    ۱۰ ساعت پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!