تخمین مدت زمان مطالعه : ۳۰ دقیقه ۳۵ ثانیه

داستان : پروتکل فراموشی

نویسنده : لوما

ژانر : #معمایی #علمی_تخیلی #جنایی #داستان_کوتاه

خلاصه :

رمان پروتکل فراموشی یک رمان معمایی، علمی تخیلی و جنایی است که در تهرانِ آینده روایت می‌شود؛ جایی که شرکت «یادمان‌تک» فناوری پیشرفته‌ای برای بازیابی و اصلاح خاطرات در اختیار مردم قرار داده است. اما با وقوع قتل‌های زنجیره‌ای مرموز، پای رازهایی بزرگ‌تر از یک پرونده جنایی به میان می‌آید.

آرمان رستگار، تحلیل‌گر سابق پلیس سایبری، که هنوز درگیر مرگ مشکوک خواهرش یگانه است، برای کشف حقیقت وارد پرونده‌ای پیچیده می‌شود. او در این مسیر با هستی نوری، روزنامه‌نگار تحقیقی، و سروش راد، هکری توانمند، همراه می‌شود. جست‌وجوی آن‌ها به شبکه‌ای مخفی از دستکاری حافظه، جعل حقیقت و تغییر خاطرات می‌رسد؛ شبکه‌ای که ممکن است ارتباطی مستقیم با قتل‌ها و گذشته آرمان داشته باشد.

در رمان پروتکل فراموشی، مرز میان خاطره و واقعیت کم‌کم از بین می‌رود و این سؤال شکل می‌گیرد که اگر بتوان خاطرات انسان را تغییر داد، چگونه می‌توان حقیقت را از دروغ تشخیص داد؟

فصل اول

کسی که خاطره جا گذاشت

باران از آن بارانهایی نبود که شهر را تمیز کند.

تهران را فقط براقتر کرده بود؛ طوری که چراغهای آبی و قرمزِ خودروهای پلیس روی آسفالت خیس کش میآمدند و انگار تا انتهای خیابان ادامه پیدا میکردند. پهپادهای کنترل ترافیک، آرام و بیصدا بالای چهارراه شناور بودند و لنزهای کوچکشان، هر حرکت را ثبت میکردند. روی نمایشگر ایستگاه اتوبوس نوشته بود:

شاخص آلودگی: هشتاد و هفت

احتمال بارش تا دو ساعت آینده: شصت و دو درصد

هویت دیجیتال خود را بهروزرسانی کنید.

جسد مرد کنار ورودی پارکینگ یک برج اداری پیدا شده بود؛ همانجایی که سنسورهای شهری باید هر ورود و خروجی را ثبت میکردند. اما امشب، برای هفت دقیقه، تمام دوربینهای آن محدوده چیزی نشان نمیدادند. نه تصویر سیاه، نه نویز، نه اختلال. فقط یک خلأ تمیز و بیصدا؛ انگار آن هفت دقیقه هرگز وجود نداشتهاند.

سرگرد لیلا صبوری زیر چتر نایستاده بود. باران روی موهای جمعشدهاش مینشست و قطرهها از لبه فکش پایین میآمد. او به صفحه شفاف تبلت پلیسیاش نگاه کرد و گفت:

«زمان مرگ بین هشت و یازده دقیقه تا هشت و هجده دقیقه. هفت دقیقه کور. خیلی تمیزه.»

کارآگاه جوان کنارش جواب داد:

«کیف پول، ساعت، حلقه... هیچچیز برده نشده. درگیری هم کم بوده.»

لیلا نگاهش را از صفحه برداشت و به جسد دوخت.

مرد حدود شصتسال داشت، کت گرانقیمت پوشیده بود و یک دستش به حالت عجیبی نزدیک سینهاش مانده بود؛ انگار لحظه آخر خواسته چیزی را نگه دارد. روی زمین، چند سانتیمتر آنطرفتر از دستش، یک ماژول شفاف به اندازه یک سکه افتاده بود. داخل آن، پالس ضعیفی از نور سبز روشن و خاموش میشد.

کارآگاه گفت:

«این چیه؟»

کارشناس صحنه جرم که تازه نزدیک شده بود، مکث کرد.

«شبیه قطعه ذخیره خاطرهست. مدل پزشکی. قدیمی نیست... ولی عمومی هم نیست.»

لیلا ابرو درهم کشید.

«یعنی یکی خاطره آورده صحنه قتل؟»

کارشناس با دستکش، قطعه را برداشت و در محفظه ایمن گذاشت.

«یا چیزی بیشتر از خاطره.»

باد سردی در کوچه پیچید. بوی فلز خیس و برق سوخته در هوا بود.

لیلا دوباره به جسد نگاه کرد. نام قربانی قاضی بهروز فکور بود؛ بازنشسته، کمحاشیه، با سابقه چند پرونده مهم امنیت سایبری. در پرونده اولیه هیچ دشمن آشکاری نداشت. دوربینهای ساختمان او را ساعت هشت و ده دقیقه وارد پارکینگ نشان میدادند. در ساعت هشت و هجده دقیقه، سنسور ضربان زیستی تعبیهشده در ساعتش، ایست قلبی شدید را ثبت کرده بود.

ولی چیزی جور نبود.

نهفقط بهخاطر قطعه حافظه.

بلکه به این دلیل که چهره مرد در لحظه مرگ، بیشتر از ترس، شبیه شناختن بود.

انگار قاتل را دیده بود و فهمیده بود چرا آمده.

لیلا به واحد دیجیتال گفت:

«این قطعه رو فوری بفرستید برای تحلیل عمیق. آفلاین. بدون اتصال به شبکه شهری.»

کارشناس سر تکان داد.

«بله، سرگرد.»

اما سه دقیقه بعد، وقتی نتیجه ابتدایی رسید، اولین چیزی که روی صفحه ظاهر شد، نه تصویر بود و نه صدا.

فقط یک جمله بود:

این پرونده را به آرمان رستگار بدهید.

—

آرمان رستگار در آپارتمانش نشسته بود و به دستگاه قهوهساز خیره مانده بود، انگار صدای شرهکردن قهوه از نازل میتوانست ذهنش را مرتب کند. آپارتمان در طبقه یازدهم برجی قدیمی در یوسفآباد بود؛ نه آنقدر مدرن که دیوارها همه لمسی و شیشهای باشند، نه آنقدر قدیمی که نتواند با شبکه شهر حرف بزند. ترکیبی از گذشته و آینده، دقیقاً مثل صاحبش.

روی دیوار روبهرو، سه نمایشگر بیصدا روشن بودند:

• نقشه زنده ترافیک شهر

• جریان دادههای عمومی شبکه شهری

• و قاب ثابتی از یک پرونده بستهشده

پروندهای با نام:

یگانه رستگار — خودکشی احتمالی

آرمان از جایش تکان نخورد.

بخار قهوه بالا میرفت و در نور سرد اتاق گم میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه سال گذشته بود و هنوز نتوانسته بود آن دو کلمه را بپذیرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودکشی احتمالی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احتمالی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین کلمه همهچیز را خراب میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر مطمئن بودند، چرا احتمالی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر مطمئن نبودند، چرا پرونده بسته شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت هوشمندش لرزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس ورودی: لیلا صبوری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او نگاه کرد، اما پاسخ نداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه ثانیه بعد پیام متنی رسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا جواب بده، یا ده دقیقه دیگه جلوی درتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان نفس عمیقی کشید و تماس را باز کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«چی میخوای، لیلا؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای لیلا خسته بود، اما مستقیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یک قتل داریم. و یک پیام برای تو.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«من دیگه برای شما کار نمیکنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این پیام داخل یک قطعه حافظه پیدا شده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«و کسی که کشته شده، قاضی بهروز فکوره.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان دستش را از روی فنجان برداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این اسم را میشناخت. خیلی خوب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«فکور؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آره.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«مطمئنی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دارم از روی جسد باهات حرف میزنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمایشگر پرونده خواهرش هنوز روی دیوار بود. خطوط اطلاعات، سرد و بیاحساس، مثل همیشه میدرخشیدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او آهسته پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«پیام چی بوده؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا مکثی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این پرونده را به آرمان رستگار بدهید.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان چیزی نگفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا اینبار نرمتر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«میدونم خوشحال نیستی صدای منو بشنوی. میدونم از ما دل خوشی نداری. ولی اگر این اسم عمداً اونجا گذاشته شده، یعنی یکی یا کمکتو میخواد... یا داره میکشونتت وسط بازی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به قطرههای باران روی پنجره نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آدرس رو بفرست.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس قطع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه بعد، نقشهای روی نمایشگر سمت راست باز شد. لوکیشن صحنه جرم، قرمز چشمک میزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به سراغ کمد فلزی باریک کنار میز رفت. از داخلش یک لنز تحلیلی، یک دستکش لمسی، و اسلحهای غیرکشنده بیرون آورد. بعد مکث کرد و کشوی پایین را آرام باز کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل کشو، یک قطعه حافظه شبیه همانهایی که در مراکز درمانی استفاده میشد، در جعبهای خاکستری قرار داشت. روی جعبه با دستخط خواهرش نوشته شده بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر چیزی یادت نماند، یعنی مهم بوده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان در کشو را بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون آنکه جعبه را بردارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

—

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خبر قتل قاضی بهروز فکور هنوز علنی نشده بود، اما هستی نوری بوی خبر را زودتر از سامانههای رسمی حس میکرد. او از آن خبرنگارهایی نبود که منتظر بیانیه بمانند. اصولاً معتقد بود وقتی بیانیه منتشر میشود، حقیقت قبلاً دو بار شسته و اتو شده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در کافه کوچک شبانهروزی نزدیک خیابان مطهری نشسته بود و صفحه تبلتش را ورق میزد. موهای کوتاهش هنوز از باران نمناک بود. ربات پیشخدمت، فنجان چای را با دقتی بیش از حد روی میز گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دمای نوشیدنی مناسب مصرف است.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هستی بیآنکه نگاهش کند، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«از بین تمام چیزهایی که امشب میتونست مناسب باشه، همین یکیه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند پنجره داده همزمان باز بودند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

• یک نشت کوچک از شبکه اورژانس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

• اختلال هفتدقیقهای در دوربینهای شهری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

• و نام قربانی که هنوز رسمی نشده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهروز فکور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هستی عقب تکیه داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسم را قبلاً دیده بود. در پروندهای قدیمی. در فهرستی ناقص. کنار چند نام دیگر که بعداً یا ناپدید شدند، یا سکوت کردند، یا مردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چای را برنداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در عوض، پنجره رمزگذاریشدهای را باز کرد و برای یک مخاطب ناشناس نوشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکور مرده. بازی شروع شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاسخ، سریعتر از چیزی که انتظار داشت رسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیر شروع شده. آرمان را پیدا کن. قبل از اینکه آنها پیدایش کنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هستی به صفحه خیره ماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«عالیه...» زیر لب گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«کسی مرده، یک نفر ناشناس پیام معمایی میفرسته، و وسطش هم اسم کسی میاد که سه ساله از همهچی غیبش زده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او نام آرمان رستگار را در جستوجوی شخصیاش زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر نتایج حذفشده یا محدود بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین خودش بدتر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیرون، باران شدیدتر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هستی لبخند کمرنگی زد؛ از آن لبخندهایی که بیشتر نشانه دردسرند تا خوشحالی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد پالتویش را برداشت و از جا بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«بذار ببینیم، آقای رستگار... تو دنبال حقیقتی، یا ازش فرار میکنی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل سوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاطرهای که نباید وجود داشته باشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آزمایشگاه سیار، قطعه حافظه داخل محفظه شیشهای قرار داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکنسین گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«رمزگذاریش عادی نیست. چند لایهست. انگار عمداً خواستن فقط یک نفر بتونه بازش کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا به آرمان نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«امتحان میکنی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان دستکش لمسی را پوشید. لنز تحلیلی را روی چشم گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتصال برقرار شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک لحظه تاریکی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تصویر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه کامل. نه واضح.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتاقی سفید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نور شدید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای مردی: «این برای امنیته. ما فقط تصحیح میکنیم، نه تغییر.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر لرزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهرهای ظاهر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یگانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مضطرب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اگر این رو میبینی، یعنی دیر شده. حافظه رو دستکاری میکنن. نه فقط مجرما رو... شاهدها رو هم. حتی خودمون رو.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر قطع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتصال شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکنسین با شوک گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این امکان نداره. این قطعه امشب کنار جسد بوده. چطور سه سال پیش ضبط شده؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان حرفی نزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا آرام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«میدونستی خواهرت توی پروژهای با فکور کار میکرد؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«نه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما حالا میدانست چرا پروندهاش بسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه چون مدرک نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون مدرک زیادی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل چهارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دومین قتل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خبر رسمی صبح منتشر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علت مرگ: ایست قلبی ناگهانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما همان روز عصر، نفر دوم لیست کشته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک خبرنگار فناوری که سه سال پیش درباره «اصلاح خاطره درمانی» مقالهای نیمهمنتشر نوشته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و باز هم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هفت دقیقه کور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و باز هم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطعه حافظه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار پیام داخلش یک تصویر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقشهای از ساختمانی قدیمی در غرب تهران.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش راد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهندس سابق یادمانتک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل پنجم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردی که از حافظه فرار کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش در آپارتمانی زندگی میکرد که بیشتر شبیه پناهگاه بود تا خانه. دیوارها با فویل ضدسیگنال پوشانده شده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او قبل از اینکه در باز شود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دیر کردین.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان اسلحه غیرکشنده را پایین نگه داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«منتظر بودی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«وقتی بازی شروع میشه، مهرهها حرکت میکنن.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هستی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«کی داره میکشه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش خندید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«همیشه همین سوال اول پرسیده میشه. اشتباهه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«پس سوال درست چیه؟» آرمان پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش نزدیک آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«چه کسی حافظهها رو پاک کرده... و چرا الان داره برمیگردونه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او لپتاپش را چرخاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صفحه، فایل محرمانهای باز بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پروژه آینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هدف:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«بازسازی و اصلاح خاطرات کلیدی جهت حفظ ثبات اجتماعی و جلوگیری از تنشهای سیستماتیک.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هستی زیر لب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اصلاح؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دادگاهها از شهادت حافظه استفاده میکنن. شرکتها از تحلیل رفتاری. سیاستمدارا از افکار عمومی. حالا فرض کن بتونی منبع رو کمی تنظیم کنی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان آرام پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یگانه چی کشف کرده بود؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش نگاهش را پایین انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اینکه پروژه آینه فقط گذشته رو اصلاح نمیکنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«پس چی کار میکنه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آینده رو هدایت میکنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل ششم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی در ذهن آرمان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن شب، آرمان خواب ندید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلکه یاد آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی در ذهنش، که انگار همیشه آنجا بوده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اگر چیزی یادت نماند، یعنی مهم بوده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او از خواب پرید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سراغ کشو رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطعه حافظه خواهرش را بیرون آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای اولین بار بعد از سه سال، آن را فعال کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نور سفید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد—

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر خودش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در همان اتاق سفید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یگانه روبهرویش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آرمان، ما نمیتونیم اینو افشا کنیم. اونها همهجا هستن. حتی تو.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یعنی چی حتی من؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تو هم تحت اصلاح بودی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر قطع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان نفسش را نگه داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر خاطراتش اصلاح شده بود—

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس انگیزهاش برای انتقام واقعی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا ساختهشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقطه عطف بزرگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا خبر آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر نیما فرهمند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدیر علمی یادمانتک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش خواسته با آرمان ملاقات کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیامش کوتاه بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اگر حقیقت را میخواهی، تنها بیا.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل هفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملاقات با سایه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به تنهایی به آدرس داده شده رفت. ساختمانی اداری در منطقه ونک، با نمای شیشهای دودی که نور خاکستری بعدازظهر را منعکس میکرد. آسانسور بدون توقف او را به طبقه آخر رساند. سالنی وسیع و کمنور. تنها یک میز کار در مرکز آن قرار داشت و پشت آن، مردی که حدس میزد دکتر نیما فرهمند باشد، نشسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهمند مردی میانسال با صورتی آرام و چشمانی که انگار از پشت لایهای از هوش مصنوعی به تو نگاه میکردند، بود. لبخندی محتاطانه زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آقای رستگار. خوش آمدید. لطفاً بنشینید.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان روی صندلی مقابلش نشست. «وقت شما رو نمیگیرم. چرا منو خواستید؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهمند دستهایش را روی میز گذاشت. «چون شما تنها کسی هستید که میتونه جلوی این فاجعه رو بگیره. یا حداقل، اون رو درست کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«من فقط دنبال انتقام مرگ خواهرم بودم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«و حالا دنبال حقیقت. این دو مسیر به هم رسیدن، نه؟» فرهمند مکثی کرد. «پروژه آینه، طبق اون چیزی که به جامعه نشون داده میشه، برای اصلاح خاطرات آسیبدیده طراحی شده بود. برای کمک به قربانیان تروما. اما مثل هر فناوری قدرتمندی، پتانسیل سوءاستفاده داشت.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«و شما سوءاستفاده کردید.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«ما... یعنی افرادی در شرکت، سوءاستفاده کردند. یگانه این رو کشف کرد. اون متوجه شد که «اصلاح» میتواند به «حذف» و «جعل» تبدیل شود. نه فقط برای مجرمان، بلکه برای شاهدان، روزنامهنگاران، و حتی کسانی که قرار بود در آینده تهدیدی برای منافع خاص باشند.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به خاطرهای که از یگانه داشت فکر کرد: «حتی تو هم تحت اصلاح بودی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دقیقاً.» فرهمند سرش را تکان داد. «بعد از اینکه یگانه متوجه شد، سعی کرد جلوی من رو بگیره. اون وقت بود که...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«که کشته شد؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«نه. اون زمان نبود. پروژه آینه فعال شد تا جلوی افشاگریش رو بگیره. اما ظاهراً خیلی دیر شده بود. یگانه راهی پیدا کرده بود تا قبل از پاک شدن کامل حافظهاش، پیامی برای تو بگذارد. پیامی که جلوی دسترسی کامل به سیستم رو میگرفت.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«پس قاتل کیه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«همین الان مشخص نیست. کسی که داره این قتلها رو انجام میده، یا داره انتقام میگیره، یا سعی داره همه چیز رو پاک کنه. اما چیزی که مهمه اینه: یگانه در واقع تونست یه نسخه پشتیبان از بخشهایی از پروژه آینه رو بیرون بکشه. بخشی که نشون میده چه کسانی هدف قرار گرفتن و چه خاطراتی دستکاری شده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهمند تبلتی را به سمت آرمان هل داد. «اینجا هست. اما خطرناکه. هر کسی که این اطلاعات رو داشته باشه، هدف میشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان تبلت را برداشت. صفحهاش روشن شد. لیستی طولانی از نامها و کدهای عجیب. در میان آنها، نام خودش هم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این یعنی چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یعنی شما هم در معرض خطر هستید. و یگانه قبل از مرگش، کاری کرده که دسترسی به این اطلاعات بسیار محدود و نیازمند یک کلید خاص باشه. کلیدی که فقط با «تنظیم مجدد حافظه» قابل دسترسیه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تنظیم مجدد حافظه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«شبیه همون چیزی که روی خواهرت انجام دادن. ولی این بار، خودت باید اون رو فعال کنی تا بتونی به کلید دسترسی پیدا کنی. این تنها راه برای فهمیدن اینکه چه کسی پشت این ماجراست و چرا این قتلها اتفاق میافته.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به صفحه تبلت خیره شد. نام خودش. و کنار آن، کدی که شبیه هیچ چیز نبود. «یعنی باید بذارم خاطراتم رو دوباره دستکاری کنن؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این تنها راهه. یا اینکه اجازه بدی قاتل، هر کسی که هست، حقیقت رو برای همیشه دفن کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل هشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای آشنای لیلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان در حال بررسی تبلت بود که صدای لیلا از پشت سرش آمد: «فکر نمیکردم اینجا پیدات کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان برگشت. لیلا با همان یونیفرم همیشگی، اما با نگاهی متفاوت ایستاده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تو اینجا چیکار میکنی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«فرهمند با من تماس گرفت. گفت باید باشم.» لیلا به تبلت اشاره کرد. «اون لیست رو دیدی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آره. اسم خودم هم توش بود.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اسمی که من دیدم، با اسم تو فرق داشت.» لیلا صدایش را پایین آورد. «من در مورد پروژه آینه تحقیق میکردم. به صورت غیررسمی. قبل از اینکه... قبل از اینکه فکور کشته بشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تو هم قربانی بودی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا لبخندی تلخ زد. «شاید. یا شاید بخشی از بازی بودم. فرهمند به من گفت که تو تنها کسی هستی که میتونه این اطلاعات رو رمزگشایی کنه، چون...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«چون خاطراتم دستکاری شده.» آرمان حرفش را تمام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«و این دستکاری، یک نوع کلید ایجاد کرده. برای دسترسی به لایههای عمیقتر پروژه.» لیلا به چشمان آرمان نگاه کرد. «ولی یه چیزی رو نگفت. اینکه فقط تو نیستی که تحت اصلاح بودی. من هم بودم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان شوکه شد. «چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«سه سال پیش. بعد از پرونده یگانه. گفتن برای آرامش اعصابم. ولی...» لیلا به تبلت اشاره کرد. «کدی که من دیدم، شبیه کد تو بود. ولی یه بخش کوچیکش فرق داشت. یه حرف. یه عدد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یعنی چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یعنی شاید قاتل، خود ما باشیم. یا حداقل، بخشی از ما.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل نهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیامی از گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن شب، آرمان در آپارتمانش، با تبلت روشن، نشسته بود. پیام یگانه که در آغاز رمان شنیده بود، دوباره در ذهنش تکرار شد: «اگر این رو میبینی، یعنی دیر شده...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او دکمه «فعالسازی تنظیم مجدد حافظه» را روی تبلت فشار داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه سیاه شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس غریبی داشت. انگار داشت خودش را به فراموشی میسپرد تا چیزی را به یاد بیاورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه بعد، صفحه دوباره روشن شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک فایل جدید باز شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک پیام صوتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای یگانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آرمان، اگر داری این رو میشنوی، یعنی من نتونستم جلوشون رو بگیرم. اونا دارن از پروژه آینه برای کنترل استفاده میکنن. نه فقط خاطرات، بلکه آینده رو. من یه راهی پیدا کردم که بتونیم سیستم رو از درون نابود کنیم. ولی به کمکت نیاز دارم. اون کد... اون کدی که در موردش حرف زدم... اون مال تو نیست. مال منه. اون رو از من گرفتن و به تو دادن تا بتونی وارد بشی. ولی برای فعال کردنش، باید...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا قطع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان با ناامیدی صفحه را نگاه کرد. «باید چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان، صفحه دوباره تغییر کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار، نه یک پیام صوتی، بلکه یک تصویر ثابت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقشهای از یک مرکز دادهی زیرزمینی در حاشیه تهران.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و کنار آن، یک پیام متنی:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«انتقام، حقیقت را پنهان نمیکند. اما گاهی، تنها راه رسیدن به حقیقت، فراموش کردن است.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقطه عطف بزرگ دوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا با آرمان تماس گرفت. صدایش مضطرب بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«آرمان، فرهمند ناپدید شده. و من... من توی سیستم یه چیز عجیب پیدا کردم. یه پروندهی مخفی مربوط به «نظارت بر ناظران». اسم تو و من اونجا بود. ولی یه اسم دیگه هم بود... اسمی که مال اون روزنامهنگار اولی بود که کشته شد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«پس قاتل کیه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«نمیدونم. ولی یه چیزی رو میدونم. این پروژه فقط درباره خاطرات نیست. درباره ایجاد یک واقعیت جدیده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل دهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورود به فراموشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرکز داده در اعماق زمین، پناهگاهی امن در برابر چشمهای کنجکاو شهر بود. دری فلزی عظیم، با حسگرهای متعدد، تنها ورودی آن بود. لیلا، با تکیه بر اطلاعاتی که از پرونده «نظارت بر ناظران» پیدا کرده بود، موفق شده بود کد دسترسی موقتی را برای ورودی پیدا کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«اینجا نباید هیچ اثری از ما باشه،» لیلا گفت و کد را وارد کرد. «اگه کسی بفهمه که ما از این راه وارد شدیم، یعنی پروژه آینه تونسته حتی تاریخچهی دسترسی رو هم پاک کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درب با صدای هیس خفیفی باز شد. هوای سرد و خشک، مملو از بوی فلز و الکتریسیته، به صورتشان خورد. راهرویی باریک با نورهای فلورسنت کمرمق، آنها را به قلب تپندهی سیستم هدایت میکرد. هزاران سرور، با چراغهای چشمکزنشان، گویی نبض خاموشی داشتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان احساس عجیبی داشت. گویی در هزارتویی از اطلاعات گم شده بود. «یگانه اینجا بود؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«شاید. اطلاعاتش نشون میده که مدتی روی این مرکز داده کار میکرده. قبل از اینکه...» لیلا نتوانست جمله را تمام کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور که پیش میرفتند، صدای خشخشی از انتهای راهرو شنیده شد. صدایی که متعلق به فلز نبود. متعلق به حرکت بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«کسی اینجاست.» لیلا اسلحه غیرکشندهاش را آماده کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از میان ردیف سرورها، مردی بیرون آمد. اما نه شبیه فرهمند. این مرد جوانتر بود، با چشمانی که برق عجیبی در آنها بود. انگار نه انگار که از چیزی ترسیده باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«بالاخره رسیدید.» مرد با صدایی آرام گفت. «من منتظرتون بودم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تو کی هستی؟» آرمان پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«من؟ من کسی هستم که حقیقت رو بازسازی میکنم.» مرد لبخندی زد. «شاید من رو بشناسید. من، آرشام، همون روزنامهنگار فناوری بودم که اولین مقاله رو درباره «اصلاح خاطره درمانی» نوشت. همونی که قرار بود کشته بشم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان و لیلا به هم نگاه کردند. این غیرممکن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تو... تو زنده ای؟ چطور؟» لیلا پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«زنده؟ نه دقیقاً. من فقط... اصلاح شدم. وقتی فهمیدم حقیقت چیه، فرهمند بهم گفت که باید حقیقت رو «اصلاح» کنم. گفت که دیدگاه من «غیرواقعی» شده. پس حافظهام رو «بازسازی» کردن. اونها من رو تبدیل کردن به چیزی که میخواستن.» آرشام به سرورها اشاره کرد. «اینجا، مرکز فرماندهی حقیقت. اینجا ما خاطرات رو پاک میکنیم، اونهایی که لازمه. و واقعیت رو اونطور که باید باشه، میسازیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یعنی تو قاتل هستی؟» آرمان پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«قاتل؟ نه. من فقط یک ابزارم. ابزاری که پاک میکنه. اون کسانی که شما دنبالشون هستید، کسانی که دارن این بازی رو طراحی میکنن... اونها در سطوح بالاتری هستن. اما من کسی هستم که دستهای کثیفشون رو پاک میکنم. من حافظه رو از بین میبرم. حقیقت رو پاک میکنم. تا نظم حفظ بشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل یازدهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معمارِ حقیقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام به سمت کنسول مرکزی حرکت کرد. صفحهای بزرگ، مملو از نمودارها و دادههای در حال تغییر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«میدونید چرا حافظه مهمه؟ چون گذشته رو تعریف میکنه. و گذشته، حال و آینده رو. اگه بتونید گذشته رو کنترل کنید، آینده رو هم کنترل کردید.» آرشام با اشتیاق گفت. «پروژه آینه فقط اصلاح خاطرات نیست. بلکه بازنویسی تاریخ است. برای جلوگیری از هرج و مرج. برای ایجاد یک جامعهی واحد، بدون درد، بدون اشتباه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«ولی این دروغه!» لیلا فریاد زد. «شما دارید حقیقت رو میکشید!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«حقیقت؟ حقیقت چیه؟ خاطرهی دردناک؟ یک اشتباه تاریخی؟ اونها فقط باعث تفرقه میشن. ما داریم با پاک کردن اینها، یک آیندهی بهتر میسازیم. آیندهای بدون درد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به چهرهی آرشام نگاه کرد. چشمانی که انگار هیچ احساسی در آنها نبود. «پس یگانه چی؟ اون هم باید پاک میشد؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام مکثی کرد. «یگانه... اون خیلی باهوش بود. خیلی زود متوجه شد. سعی کرد جلوی ما رو بگیره. ولی...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«ولی چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یه اشکال پیش اومده بود. حافظهی خودش رو نمیتونستیم کامل پاک کنیم. یه بخشش مقاومت میکرد. اون بخش، شما بودید. خاطرهی شما، تنها چیزی بود که یگانه رو نگه داشته بود. خاطرهای که نمیخواست پاک بشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان حس کرد قلبش فشرده شد. «پس اون... اون خودش رو نکشت.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«نه. خودش رو نکشت. ولی وقتی دید نمیتونیم جلوی افشاگریش رو بگیریم، یه راه دیگه انتخاب کرد. یه راه که اطلاعاتش به دست شما برسه. و البته... خودش رو هم پاک کرد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا با ناباوری پرسید: «منظورت چیه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یگانه، قبل از اینکه حافظهاش کاملاً پاک بشه، تونست بخشی از اطلاعات رو به سیستم اصلی بفرسته. بخشی که سیستم رو برای همیشه غیرقابل استفاده میکرد. ولی قبل از اون، با استفاده از یکی از پروتکلهای اضطراری، حافظهی خودش رو در یک «بایگانی نهایی» قرار داد. بایگانی که فقط با کلید مخصوصی باز میشد. کلیدی که...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام به آرمان نگاه کرد. «...که شما داشتید. ولی چون حافظهتون هم اصلاح شده بود، نمیدونستید چیه. تا اینکه...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تا اینکه یگانه یه پیام برای من گذاشت.» آرمان فهمید. «که من بتونم خودم رو «تنظیم مجدد» کنم و کلید رو پیدا کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دقیقاً.» آرشام دستهایش را به نشانه تسلیم بالا برد. «حالا دیگه این مرکز داده، این سیستم... دیگه کار نمیکنه. من هم دیگه نمیتونم حقیقت رو «اصلاح» کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل دوازدهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انتخابِ حقیقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام به سمت کنسول رفت. صفحهای بزرگ، مملو از نمودارها و دادههای در حال تغییر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«میدونید چرا حافظه مهمه؟ چون گذشته رو تعریف میکنه. و گذشته، حال و آینده رو. اگه بتونید گذشته رو کنترل کنید، آینده رو هم کنترل کردید.» آرشام با اشتیاق گفت. «پروژه آینه فقط اصلاح خاطرات نیست. بلکه بازنویسی تاریخ است. برای جلوگیری از هرج و مرج. برای ایجاد یک جامعهی واحد، بدون درد، بدون اشتباه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«ولی این دروغه!» لیلا فریاد زد. «شما دارید حقیقت رو میکشید!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«حقیقت؟ حقیقت چیه؟ خاطرهی دردناک؟ یک اشتباه تاریخی؟ اونها فقط باعث تفرقه میشن. ما داریم با پاک کردن اینها، یک آیندهی بهتر میسازیم. آیندهای بدون درد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به چهرهی آرشام نگاه کرد. چشمانی که انگار هیچ احساسی در آنها نبود. «پس یگانه چی؟ اون هم باید پاک میشد؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام مکثی کرد. «یگانه... اون خیلی باهوش بود. خیلی زود متوجه شد. سعی کرد جلوی ما رو بگیره. ولی...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«ولی چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یه اشکال پیش اومده بود. حافظهی خودش رو نمیتونستیم کامل پاک کنیم. یه بخشش مقاومت میکرد. اون بخش، شما بودید. خاطرهی شما، تنها چیزی بود که یگانه رو نگه داشته بود. خاطرهای که نمیخواست پاک بشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان حس کرد قلبش فشرده شد. «پس اون... اون خودش رو نکشت.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«نه. خودش رو نکشت. ولی وقتی دید نمیتونیم جلوی افشاگریش رو بگیریم، یه راه دیگه انتخاب کرد. یه راه که اطلاعاتش به دست شما برسه. و البته... خودش رو هم پاک کرد.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا با ناباوری پرسید: «منظورت چیه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یگانه، قبل از اینکه حافظهاش کاملاً پاک بشه، تونست بخشی از اطلاعات رو به سیستم اصلی بفرسته. بخشی که سیستم رو برای همیشه غیرقابل استفاده میکرد. ولی قبل از اون، با استفاده از یکی از پروتکلهای اضطراری، حافظهی خودش رو در یک «بایگانی نهایی» قرار داد. بایگانی که فقط با کلید مخصوصی باز میشد. کلیدی که...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام به آرمان نگاه کرد. «...که شما داشتید. ولی چون حافظهتون هم اصلاح شده بود، نمیدونستید چیه. تا اینکه...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«تا اینکه یگانه یه پیام برای من گذاشت.» آرمان فهمید. «که من بتونم خودم رو «تنظیم مجدد» کنم و کلید رو پیدا کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دقیقاً.» آرشام دستهایش را به نشانه تسلیم بالا برد. «حالا دیگه این مرکز داده، این سیستم... دیگه کار نمیکنه. من هم دیگه نمیتونم حقیقت رو «اصلاح» کنم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل سیزدهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کدِ گمشده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان، سیستم هشدار مرکز داده به صدا درآمد. چراغهای قرمز شروع به چشمک زدن کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«چی شده؟» لیلا پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یه مشکل پیش اومده.» آرشام گفت و به صفحه کنسول اشاره کرد. «کد تخریب یگانه فعال شده، ولی... انگار کامل نبوده. سیستم داره سعی میکنه خودش رو بازیابی کنه. و همزمان، داره سعی میکنه اون بخشهایی که توسط «کد گمشده» مسدود شده بود رو هم پاک کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به صفحه نگاه کرد. نوار پیشرفتی که به جای ۱۰۰٪، روی ۷۰٪ متوقف شده بود. «یعنی چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«یعنی حقیقت داره پاک میشه. ولی نه کاملاً. فقط بخشهایی که مستقیم به عاملان اصلی وصله، داره پاک میشه. انگار یگانه میدونسته که پاک کردن کامل، خطرناکه. یا شاید...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«شاید چی؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«شاید میدونسته که بعضی خاطرات، حتی اگه دردناک باشن، باید باقی بمونن. خاطراتی که هویت ما رو میسازن. خاطراتی که باعث میشن ما... ما باشیم.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به تبلتش نگاه کرد. کدی که یگانه فرستاده بود. «ولی من فقط همون کد رو دارم. چطور میتونم جلوی پاک شدن رو بگیرم؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«شما لازم نیست جلوی پاک شدن رو بگیرید.» آرشام گفت. «شما باید کاری کنید که اون چیزی که پاک نمیشه، بهتر دیده بشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«منظورت چیه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«وقتی سیستم داره سعی میکنه بخشهای کلیدی رو پاک کنه، یه حفره امنیتی موقت ایجاد میکنه. حفرهای که میشه ازش برای دسترسی به لایههای عمیقتر استفاده کرد. لایههایی که حتی فرهمند هم ازشون خبر نداشت.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به لیلا نگاه کرد. لیلا سرش را تکان داد. «این همون چیزیه که یگانه میخواست. افشای کامل. نه فقط بخشی از حقیقت.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«ولی چطور؟» آرمان پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«کد یگانه، فقط یه کد نیست. یه امضاست. یه امضای دیجیتالی که سیستم رو مجبور میکنه اون بخشهایی رو که «غیرقابل پاک شدن» علامتگذاری کرده، اولویت بده.» آرشام گفت. «شما باید اون امضا رو روی کنسول مرکزی وارد کنید. قبل از اینکه سیستم بتونه خودش رو بازیابی کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان به صفحه کنسول نگاه کرد. نوار پیشرفت در ۷۵٪ بود. زمان زیادی باقی نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«کد کجاست؟» لیلا پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«در ذهن آرمان.» آرشام گفت. «در اون خاطراتی که «اصلاح» نشدند. خاطراتی که یگانه سعی داشت حفظشون کنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان چشمانش را بست. به یاد چهرهی یگانه افتاد. به صدای خندههایش. به آخرین باری که او را دید. و ناگهان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک تصویر در ذهنش شکل گرفت. یک الگوی پیچیده از خطوط و اعداد. شبیه همان کدی که روی تبلت بود، اما بسیار پیچیدهتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«پیداش کردم.» آرمان گفت. «فکر کنم... فهمیدم چیه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او به سمت کنسول رفت. لیلا و آرشام با نگرانی نگاهش میکردند. آرمان شروع به وارد کردن کد کرد. کدی که در ذهنش بود، نه روی تبلت. کدی که حس میکرد متعلق به اوست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی آخرین رقم را وارد کرد، نوار پیشرفت متوقف شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه کنسول شروع به تغییر کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیام روی صفحه ظاهر شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«انتقال بایگانی نهایی آغاز شد. مقصد: شبکه عمومی.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما درست قبل از اینکه صفحه کاملاً تغییر کند، یک پیام کوچک و چشمکزن در گوشه ظاهر شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«هشدار: دسترسی غیرمجاز به لایهی حفاظتی آلفا شناسایی شد. بازیابی هویت اصلی آغاز میشود...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقطه عطف مبهم جلد اول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه کنسول برای لحظهای سیاه شد. صدای بوق خفیفی شنیده شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان، لیلا و آرشام به هم نگاه کردند. چه اتفاقی افتاده بود؟ آیا حقیقت آزاد شده بود؟ یا سیستم، در آخرین لحظات، راهی برای بقا پیدا کرده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و آن پیام «بازیابی هویت اصلی»... هویت چه کسی؟ آرمان؟ لیلا؟ یا شاید... هویت کسانی که پشت پرده بودند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل چهاردهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازیابیِ هویت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحهی کنسول هنوز سیاه بود. فقط همان پیام کوچک و چشمکزن، مثل زخمی زنده، گوشهی نمایشگر میلرزید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«بازیابی هویت اصلی آغاز میشود...»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچکس نفس نمیکشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد، ناگهان، نورهای سرخِ اضطراری روی دیوارها روشنتر شدند و صدایی عمیق، شبیه غرش از دل زمین، در سراسر مرکز داده پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این دیگه از کنترل خارج شد،» آرشام با صدایی که برای اولین بار لرزش داشت گفت. «سیستم داره خودش رو از نو میسازه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا یک قدم عقب رفت. «یعنی چی خودش رو از نو میسازه؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام با نگاه مضطرب به مانیتور خیره شد. «یعنی وقتی لایههای اصلی نابود میشن، هستهی پنهان پروژه آینه وارد فاز بقا میشه. نه فقط اطلاعات رو حفظ میکنه... بلکه خودش رو با یک هویت تازه بازنویسی میکنه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان نگاهش را از صفحه برنمیداشت. خطوطی از اعداد روی سیاهصفحه ظاهر و محو میشدند. بعد، برای یک لحظه، تصویری نیمهشفاف شکل گرفت: راهرویی سفید، یک تخت فلزی، و چهرهای که خیلی آشنا بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان نفسش را حبس کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«این... این منم؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر واضحتر شد. خودش بود؛ اما نه در همین حال. جوانتر. بیحالت. با نگاهی خالی. روی شقیقهاش برچسبی دیده میشد با کد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

A-17

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیلا نزدیک شد. «آرمان... این تصویر از کجاست؟»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام زیرلب گفت: «نه... نه، این نباید فعال شده باشه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«چی نباید فعال شده باشه؟» لیلا تند گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام آهی کشید. «لایهی آلفا. هستهی اصلی حافظه. جایی که نسخههای اولیهی سوژهها نگهداری میشدن. اگر این تصویر داره برمیگرده، یعنی سیستم فهمیده آرمان یکی از نمونههای پایه بوده.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️