داستان کوتاه گیتی
- به قلم پرستو مهاجر (پرستو عبدالهیان)
- ⏱️۱۰ دقیقه
- 8.9K 👁
- 36 ❤️
- 26 💬
داستان درمورد زن خیاطی هست که براثر آتیش سوزی مغازش آتیش میگیره. این وسط وکیل کارکشته ایکه بعدها همکلاسی گیتی هست پرونده در دست میگیره و اتفاقی می افته.
آمده بود… من بیهوش وسط آتیش افتاده بودم، که دیگه
نفهمیدم چی شد، بعد ازماجرای آتش سوزی بیمارستان
بستری بودم ، حالم خراب و وخیم بود، دوست نداشتم
هیچکسی ببینم، تا به امروزکه توپریچهرجان آمدی چی
بگم! این ازماجرای آتش سوزی کارگاه. با نگاهی تاسف
به گیتی گفتم: گیتی عزیزم مقصرآتش سوزی پیدا شد؟
چرا پرونده را مختومه اعلام کردند؟ والا چی بگم!
پریچهرجان پدرم طفلک خیلی دوندگی کرد ولی نتوانست
کاری ازپیش ببره ماموران کلانتری هم کاری ازپیش
نبردن، وپرونده مختومه اعلام شد. دیگه هیچ خبری از
سارقین نشد، حالا بگو ببینم! چرا یاد پرونده من افتادی
چی شده مگه؟ والا همینطوری پرسیدم امروز که پرونده
تو! توی دادسرا دیدم کنجکاوشدم ببینم چی شده؟ وقضیه
چی هست؟ مشکوک شدم خواستم بیام اینجا ماجرا اززبان
خودت بشنوم، راستی گیتی بعد ازاین که ازبیمارستان ،
مرخص شدی دوباره به کارگاه رفتی، وسری آن جا زدی
گیتی گفت: نه اصلا رغبت نمی کنم وپاموآنجا بزارم چون
همه چی سوخته وجزغاله شده چیز بدرد بخوری نیست،
یهوع گفتم : میشه منوآنجا ببری یه نگاهی بندازم؟ گیتی
با این که مشکوک نگاهم می کرد باشه ای گفت ورفت
که حاضربشه باهم به کارگاه رفتیم، نزدیک کارگاه که
شدیم دوباره بغضش ترکید وشروع کرد به گریه کردن .
بعد ازاین که آرام شد باهم به داخل کارگاه رفتیم گیتی
راست گفته بود همه چی سوخته ، اما یه حسی بهم
می گفت: دزد کارگاه گیتی آشناست وبه زودی پیداش
می کنم، همه چی با دقت بررسی کردم تا این که یهوع
یک سرنخی پیدا کردم، آن هم چی؟ یک موبایل شکسته
وسوخته به نظرم آمد که سالمه، به گیتی موبایل نشون
دادم او هم با هیجان خاصی نگاهش کرد، گیتی گفت:
خب پریچهرجون حالا چی کارکنیم؟ چطورمی توانیم
صاحبش وپیدا کنیم؟ لبخندی بهش زدم وگفتم: تا من
هستم غمت نباشه رفیق خیالت تخت، گیتی خنده ای کرد
وگفت: آتیش پاره بگو ببینم چی توی اون مغزت می گذره
یالا زود باش بگو، چشمکی بهش زدم وگفتم : بعدا
میفهمی، تلفن همرامو درآوردم شماره همسرم، تیرداد
گرفتم. یک بوق … دوبوق … جانم بله ! سلام عزیزم
خسته نباشی ، سلام به به خانم وکیل پریچهرخانم چی
شد یاد شوهرجان افتادی، توتوی این وقت روز هیچ
وقت بهم زنگ نمی زدی چی شده؟ آفتاب از کدوم
طرف دراومده مهربون شدی بانو؟ خنده ای کردم و
گفتم: خبه خبه تیرداد پرونشو، لوس بی مزه، راستش
یک کاری باهات داشتم ، تیرداد با خنده پشت تلفن گفت:
شما جون بخواه اطاعت امر، جریان گیتی ومختصراز
پشت تلفن برای تیرداد توضیح دادم حتی قضیه موبایل و
بهش گفتم، بعد ازاین که حرفام تموم شد گفت : حتی
موبایل و همراه خودم بیارم، گیتی هاج وواج نگاهم کرد
بعد ازاین که تلفنم تموم شد، رو کرد بهم وگفت: پریچهر
جان با چه کسی حرف می زدی؟ قضیه چیه ؟ چی شده
چیکارمی خوای انجام بدی؟ لبخندی زدم، گفتم : جای
نگرانی نیست، عزیزم این که دیدی زنگ زدم ، تیرداد
شوهرم بود که توی پزشک قانونی کارمی کنه ، ویه
جورایی پزشک محسوب میشه، جریان بهش گفتم
گفت که موبایل و همراه خودم ببرم به نظرم اگرخدا بخواد
دزد کارگاهت به زودی پیدا می شه عزیزم ، گیتی گفت:
پریچهرجون خدا اززبونت بشنوه توکل برخدا ، بعد از
خداحافظی کردن با گیتی به دادگاه رفتم وپرونده گیتی
دوباره به جریان انداختم، تیرداد ازروی موبایل سرنخ
هایی بدست آورد که نشان می داد شهروزمتهم اصلی
فریبا
1این رمان خوب بود از نویسنده اش متشکرم😍😍😍😍😍😍😍
۶ ماه پیشم.ه
3خیلی ساده بود درست مثل اینکه صفحه حوادث رو خوندی موفق باشی🙏🏽
۶ ماه پیشحمیرا
2از شخصیت گیتی خوشم اومد...دیالوگها خوب نوشته شدند
۶ ماه پیشدریا
1کوتاه و خوب بود دوست داشتم.
۹ ماه پیشالی
1سلام اسم این رمانه چی بوذ که چندتا دخترت میرن رستوران ولی پول نمیدن فرار میکنن بعد یکیشون گیر صاحب رستوران میوفته میشه اسم رمان و بگید
۱۰ ماه پیششیوا
1رمان خیلی خوبی بود مرسی از نویسنده عزیز و پرسنل برنامه😍❤
۱۲ ماه پیشناهید
1خیلی خوشم اومد کاملا حرفه ای نوشته شده..لطفا بازم بنویسید و منتشر کنید.مرسی
۱ سال پیشناهید
1تاثیرگذار و جذاب ،مثل همه داستان های نویسنده ..موضوعات بکر و غیرتکراری انتخاب شدند،متشکرم.
۱ سال پیشنیلوفر
2خوب بود.ولی چرا اسم ها رو درست انتخاب نکرده؟اسم پدر و پسر اسم پدر شهروز و نوشته،بعد زمان معرفی پدرش اسم پدر شهروز رو چیز دیگه نوشته
۱ سال پیشفائزه
1جالب بود
۱ سال پیشSHiNA
1رمان قشنگی بود
۲ سال پیشرضوان
2رمان کوتاه خوبی بود اما متأسفانه اشتباه هم داره مثل اینکه نام پدر شهروز سلیمان بود ولی در ادامه نوشته شده ایرج
۲ سال پیشکردانی
1راوی داستان پریچهر بود ولی در اوسط داستان راوی کیتی می شود
۲ سال پیشپریسا
1عالی بود
۲ سال پیش
مریم
0دلم برای گیتی خیلی سوخت😢