خلاصه رمان :
داستان درمورد زن خیاطی هست که براثر آتیش سوزی مغازش آتیش میگیره. این وسط وکیل کارکشته ایکه بعدها همکلاسی گیتی هست پرونده در دست میگیره و اتفاقی می افته.
قسمتی از متن رمان داستان کوتاه گیتی
پرپری
0عالی بود موفق باشی خانوم وکیل
۶ ماه پیشSarina
1بد نبود ساده بود
۷ ماه پیشمریم
0دلم برای گیتی خیلی سوخت😢
۸ ماه پیشفریبا
1این رمان خوب بود از نویسنده اش متشکرم😍😍😍😍😍😍😍
۱ سال پیشم.ه
4خیلی ساده بود درست مثل اینکه صفحه حوادث رو خوندی موفق باشی🙏🏽
۱ سال پیشحمیرا
2از شخصیت گیتی خوشم اومد...دیالوگها خوب نوشته شدند
۱ سال پیشدریا
1کوتاه و خوب بود دوست داشتم.
۱ سال پیشالی
1سلام اسم این رمانه چی بوذ که چندتا دخترت میرن رستوران ولی پول نمیدن فرار میکنن بعد یکیشون گیر صاحب رستوران میوفته میشه اسم رمان و بگید
۱ سال پیششیوا
1رمان خیلی خوبی بود مرسی از نویسنده عزیز و پرسنل برنامه😍❤
۲ سال پیشناهید
1خیلی خوشم اومد کاملا حرفه ای نوشته شده..لطفا بازم بنویسید و منتشر کنید.مرسی
۲ سال پیشناهید
1تاثیرگذار و جذاب ،مثل همه داستان های نویسنده ..موضوعات بکر و غیرتکراری انتخاب شدند،متشکرم.
۲ سال پیشنیلوفر
3خوب بود.ولی چرا اسم ها رو درست انتخاب نکرده؟اسم پدر و پسر اسم پدر شهروز و نوشته،بعد زمان معرفی پدرش اسم پدر شهروز رو چیز دیگه نوشته
۲ سال پیشفائزه
1جالب بود
۲ سال پیشSHiNA
1رمان قشنگی بود
۲ سال پیش

Mobina
0رمان قشنگ و جالبی بود دیالوگ های قشنگی داشت اما از صحبت های گیتی میشد حدس زد که مضنون همون شهروزه