پارت صد و بیست و هفتم :

اما من هیچ تورو درک نکردم توژال...
چشم ریز کردم برای چی منظورت چیه؟؟
-تو شنیده بودی که معشوقه ی فرمانی،ولی چرا مسرانه ازش جدا شدی،چرا نزاشتی کنارت بمونه و حافظت برگرده؟؟
لب باز کردم
-من که نمیدونستم حافظم برمیگرده،همه میگفتن فراموشیه ابدیه...
پوزخندی زد
-چقدر ساده باور کردی،تصمیم تو حتی وارد زندگی منم شد توژال...
بعد از ۷ ماه من از فرمان یه آدم جدید ساختم
یه مرد قÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️