لیست کلیه پارتهای رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP : پارت های 161 تا 167
تعداد کل پارت های منتشر شده : 167
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 161
دستم رو جایی که مهرسا نشون میداد گذاشتم و فشار دادم که طبق حدسم داخل رفت اما هیچ چیزی تکون نخورد. - چرا این طوری شد؟ مگه نباید الان کوه از وسط نصف میشد و ما میرفتیم داخل؟ دستم و روی شونهی معراج گذاشتم و از جام بلند شدم که بقیه هم به تبعید از من بلند شدن و گیج نگاهم کردن. - فیلم که...
بروزرسانی در : ۱۷۸۶ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 162
تمام بدنم درد میکرد و صدای نالههای بچهها هم نشون میداد وضعیت بهتری ندارن. چی شد اصلا؟ تا جایی که یادم میاد س صخره یا بلندی رو بهرومون نبود! - اون چراغ کجاست؟ چرا اینجا انقدر تاریکه؟ صورتم رو جمع کردم و گیج دنبالش گشتم که مهرسا بازوم رو گرفت و با صدای آروم و ترسیده ای گفت: قطعا شکسته،...
بروزرسانی در : ۱۷۸۵ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 163
مظلوم لب ورچیدم و درحالی که زیر لب یه "پناه میبرم به خدا از شر معراج خشمگین" میگفتم، به سمت جلو حرکت کردم و گفتم: فکر نکنما، از اونجا نمیتونیم بریم؟ با دست به سراشیبی باریکی که پرتگاه رو به اون پایین وصل میکرد اشاره کردم که معراج خودش رو بهش نزدیک کرد و گیج گفت: خیلی شیب داره؛ نمیتونیم ...
بروزرسانی در : ۱۷۸۳ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 164
#ثمر - آیی آخ رفت تو چشمم، تو رو خدا وایستید. منو تنها نذارید! حرصی دندونهام رو روی هم سابیدم و به عقب برگشتم که هامین کلافه به سمتش رفت و گفت: مهدیس به خدا اگه بتونیم تو رو سالم به خانواده ات برگردونیم کل فامیل رو شام میدم. موهاش رو از لای شاخه درختها جدا کرد و طرف ما هدایتش کرد ک...
بروزرسانی در : ۱۷۸۲ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 165
چشم غرهی حرصی نثارش کردم و با گفتن ترسو به هر سه تاشون، نفس عمیقی کشیدم و با اعتماد به نفس راه افتادم. از قدیم گفتن به هر چی فکر کنی سرت میاد پس من به این فکر میکنم که اون پایین هیچ چیز ترسناکی وجود نداره! از دیوارها قرار نیست هیچ تیر و شمشیری در بیاد و همینطور هیچ تلهی دیگهای هم در کار ن...
بروزرسانی در : ۱۷۸۱ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 166
*** #نیاز با صدای جیغ ثمر هر چهار نفرمون روی زمین خوابیدم و داد بلندی کشیدیم که متعجب به سمتمون اومدن و سیاوش گفت: چتونه؟ چرا همتون عین نیمرو چسبید به زمین؟ دستهام رو که به عنوان سنگر روی سرم گذاشته بودم از هم باز کردم و درحالی که حرصی سر جام مینشستم گفتم: این چه طرز اعلام حضوره؟ اگه ی...
بروزرسانی در : ۱۷۷۹ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 167
یعن... یعنی چی؟ یعنی این همه مدت سر کار بودیم و اونا داشتن ازمون فیلم میگرفتن؟ - نمیفهمم واقعا! یعنی تو تموم مسیر اینا داشتن از ما فیلم میگرفتن؟ هامین دستی روی شونهی سیاوش بهت زده گذاشت و گفت: آره! من نمی فهمم شما چرا انقدر شوک زده شدید؟ هیچی نشده که. این بار معراج طرفش رفت و درحالی ک...
بروزرسانی در : ۱۷۷۶ روز پیش
