لیست کلیه پارتهای رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 167
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 41
کلافه دستم رو زیر چونهام زدم و منتظر نگاهشون کردم که بی حرف فقط به هم زل زده بودن و هیچی نمیگفتن. من که از کار اینها سر در نمیآوردم، اما انگار واقعا داشتن یه کارهایی میکردن. با صدای بلند نفسم رو بیرون فوت کردم و خواستم چیزی بگم که هامین پر حرص دستش رو به نشونهی سکوت تکون داد و درحالی که با ...
بروزرسانی در : ۱۹۳۶ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 42
متعجب نگاهش کردم که روش رو طرف من برگردوند و خطاب به مهرسا لب زد: تا آخر بهار وقت داریم، دیگه خودت میدونی که چی کار کنی؛ الانم بهتره با ثمر برید پیش زنداداشت، چون ثمر باهاش یه کار کوچیک داره. گیج به خودم اشاره کردم که ابرو بالا انداخت و همونطور که از جاش بلند میشد ادامه داد: دارم میرم پیش میث...
بروزرسانی در : ۱۹۳۵ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 43
چپ چپ نگاه حرصی بهم انداخت و درحالی که موهای بهم ریختهاش رو مرتب میکرد با خمیازهای گفت: اصلا هم همچین نیست؛ مادر شوهر من رو ناهار دعوت کرده، نون خشک داده نداده پاشد رفت خرید. به من و مهرسا هم گفت خونه رو جمع و جور کنید که چی؟ قراره شب خان دایی بیاد؛ خواهر شوهرم که رو هوا جیم زد و موندم من بد...
بروزرسانی در : ۱۹۳۴ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 44
حرصی چند بار نفس عمیق کشیدم و بعد از اینکه به خودم مسلط شدم غریدم: تو دنبال چی هستی نیاز؟ چرا من رو تحت فشار میذاری؟ من برای چی اینجام؟ من اصلا برای چی اومدم خونه ننهی شوهر تو؟ خدا لعنتت کنه هامین، خدا لعنتت کنه! در مقابل چشمهای گرد شده و قیافهی هنگ کردهی نیاز از جام بلند شدم و همونطور که...
بروزرسانی در : ۱۹۳۳ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 45
با خنده به رفتنش خیره شده بودم که معراج سرش و روی شونهام گذاشت و زمزمه کرد: نیاز کی میریم خونه خودمون؟ من خدایی دیگه خسته شدم. سرم رو به سرش تکیه دادم و درحالی که موهاش رو نوازش میکردم لب زدم: معراج سر جمع یک هفته است عقد کردیم از چی خسته شدی؟ یه هفته دیگه هم صبر کن میریم خونهی خودمون؛ حالا...
بروزرسانی در : ۱۹۳۲ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 46
باز هم بیحرف فقط نگاهش کردم که وقتی دید جواب نمیدم، پوکر سرش رو خم کرد و خیره به معراج لب زد: پیس پیس پیس خره. متعجب سرم رو سمت معراج برگردوندم که نگاهش رو به فریاد دوخت و سرش رو به نشونهی چیه تکون داد؛ پسر داییاش هم با نیم نگاهی به قیافهی گیج من زمزمه کرد: این چرا اینجوریه؟ خیر سرت رفتی ز...
بروزرسانی در : ۱۹۳۱ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 47
ترسیده فقط نگاهم کرد که با یه ببخشید از جام بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم تا به مامانش کمک کنم. تو طول وقتی که مهمونها اینجا بودن حتی یک کلمه هم با معراج حرف نزدم اما تو هر موقعیتی که پیدا میکردم با مشت و لگد و نیشگون به جونش میافتادم تا بلکه یکم از عصبانیتم فرو کش کنه. فقط و فقط منتظر بو...
بروزرسانی در : ۱۹۳۰ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 48
با بغض دوباره ازش فاصله گرفتم و خیرهی قیافهی خونسردش لب زدم: اصلا؟ معراج اصلا؟ فقط سایز دور کمر دختره رو بهم نگفتی، اون وقت میگی اصلا؟ ایشالله کور بشی تو، چشمهات از کاسه دربیاد! شوهر نکردم نکردم، آخر سر یه چشم چرونش گیرم اومد. ازش فاصله گرفتم و به حالت قهر روم رو برگردوندم که کلافه نفسش رو ب...
بروزرسانی در : ۱۹۲۹ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 49
#میثم کلافه دستی توی موهام کشیدم و با نیم نگاهی به جای خالی نیاز، از جام بلند شدم و به عرض اتاق راه رفتم. ای خدا این چه مصیبتیه که سر من آوردی؟ تنها کسی که مظلومترین نقش رو داشته منم، اون وقت از گفتن واقعیت هم میترسم. با استرس نفس عمیقی کشیدم و به سمت در حرکت کردم؛ وارد سالن خالی از ازدح...
بروزرسانی در : ۱۹۲۸ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 50
نگاهم رو آروم به سمتش چرخوندم که توی چارچوپ در ایستاده بود و متعجب ما رو نگاه میکرد و گفتم: هیچی، بیا زنت حامله است! گیج از حرفم چشمهاش رو گرد کرد و خیره به نیاز درحالی که آروم آروم به سمتش میرفت لب زد: آره نیاز؟ تو حاملهای؟ گوشهی لبم رو از لحن کش دارش بالا کشیدم و با نیم نگاهی به ثمر جد...
بروزرسانی در : ۱۹۲۷ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 51
از در کلاس خارج شدم و با نیم نگاهی به نیاز و معراج که کنار هم ایستاده بودن لب زدم: کلاسش رو عوض کردم؛ این یکی هم بزرگه هم پنجره زیاد داره! نیاز با تشکر کوتاهی لبخندی نثارم کرد و وارد کلاسش شد که بیحرف به سمت معراج قدم برداشتم و خیرهی نگاه نگرانش زمزمه کردم: چش شد نیاز یهو؟ حسابی رنگ و روش پری...
بروزرسانی در : ۱۹۲۶ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 52
بهت زده و گیج دهنم رو چند بار باز کردم، اما هیچ حرفی برای گفتن نداشتم و نهایتاً بستم. ثمر امروز اصلا شیفتش نبوده و بعد به من؛ یعنی واقعا به من، رسماً دروغ گفته! چرا؟ نمیدونم و مهمتر از هر چیز اینکه با یه مرد غریبه، که سر جمع نهایتاً دو ماهه میشناسه رفته بیرون؛ کجا؟ بازم نمیدونم! - کجا؟ کجا ...
بروزرسانی در : ۱۹۲۵ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 53
با دیدنش، آه از نهادم بلند شد. این رو کی توی جیبم گذاشته بودم؟ - خاله این چیه؟ نگاهم رو از جعبه موسیقی روبه روم گرفتم و متعجب به پارسا خیره شدم که کنجکاو جعبه رو از دستم گرفت و گفت: این جعبه چوبی مال منه؟ متفکر چند ثانیهای فقط نگاهش کردم اما در نهایت با نفس عمیقی در جعبه رو باز کردم و درحالی...
بروزرسانی در : ۱۹۲۴ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 54
سرم رو به عقب برگردوندم و به مردی زل زدم که خیلی جنتلمنانه به ماشینش تکیه زده بود و منتظر نگاهم میکرد؛ تو این مدتی که هم دیگر رو میشناختیم، بارها با ایما و اشاره و پیغام پسغام بهم یه چیزهایی فهمونده بود و اون وقت این بز؛ یعنی به معنی واقعی کلمه بز، از من میخواست، ناهار رمانتیکی که قطعاً توی ...
بروزرسانی در : ۱۹۲۳ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 55
عصبی با دستهام صورتم رو باد زدم تا اشکهام نریزه و تو همین حین فوراً از کنارش رد شدم تا فرار کنم که مچ دستم رو توی دستش گرفت و هنگ کرده لب زد: چی داری میگی ثمر؟ یهو چت شد؟ دستم رو با تموم قدرت از دستش بیرون کشیدم و همونطور که با غیظ به عقب هلش می دادم گفتم: ولم کن! من با تو هیچ مطبی نمیام؛ ا...
بروزرسانی در : ۱۹۲۲ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 56
سرش رو به چپ راست تکون داد و با نیم نگاهی به نیازی که با سینی چای به طرفمون میاومد لب زد: نه اصلا؛ خونه بدون غرغرهای آبجیام هیچه! با لبخندی نگاهش کردم که نیاز سینی چای رو وسط میز گذاشت و همونطور که کنارش مینشست و بغلش میکرد گفت: آی قربون تو برم من داداش کوچولو؛ منم بدون شماها زندگی برام هی...
بروزرسانی در : ۱۹۲۱ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 57
چند لحظهای نفسم رو توی سینه حبس کردم و برای اینکه خفه نشم، دکمه بالای پیراهنم رو باز کردم و جواب دادم: جانم؟ که لپش رو به سرم چسبوند و همونطور که آروم رو گردنم با انگشتهاش ضرب میگرفت لب زد: میگم تا ناهار حاضر میشه... حرفش رو قطع کرد که از خدا خواسته و منتظر با نیش باز سرم رو به نشونه ادام...
بروزرسانی در : ۱۹۲۰ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 58
متعجب از حرکت ایستادم و گیج سر تکون دادم که فوراً از روی کاپوته یه ماشین، کاسهی آشی برداشت و طرفم گرفت. - بیا عزیزم این کاسه آش مال شماست؛ البته نذری نبود برای مهمونهامون درست کردیم، اما صبح که با خانومتون داشتید میرفتید بیرون، دید داریم درست میکنیم یکمم باهم صحبت کردیم گفت خیلی وقته نخورده...
بروزرسانی در : ۱۹۱۹ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 59
یه چشمش رو ریز کرد و خیره به نگاه اخم کردهام لب زد: راست میگی به من چه؟ از فردا غذا رو هم خودت درست کن؛ من باید بیشتر حواسم به مولکولهام باشه. وحشت زده از حرفش راهی که رفته بودم رو برگشتم و جدی گفتم: یعنی چی؟ اول اینکه من آشپزی بلد نیستم، دوم اینکه مولکولهای تو نه و مولکولهامون، سوم اینکه ...
بروزرسانی در : ۱۹۱۸ روز پیش
-
رمان مدیر معاون (عشق سریالی) - VIP - پارت 60
برعکس نریمان، من با درک پایین و کاملا بیشعورانه، بدون اینکه خبر بدم در رو بیهوا باز کردم که وحشت زده از این عمل ناجوانمردانه من داد بلندی کشید و کتابش رو توی بغلش قایم کرد. متعجب از کارش، با چشمهای ریز شده، دو تا تقه به در زدم و گفتم: میشه بیام تو؟ آب دهنش رو صدا دار قورت داد و درحالی که هنو...
بروزرسانی در : ۱۹۱۷ روز پیش
