پارت صد و شصت و ششم :
***
#نیاز
با صدای جیغ ثمر هر چهار نفرمون روی زمین خوابیدم و داد بلندی کشیدیم که متعجب به سمتمون اومدن و سیاوش گفت: چتونه؟ چرا همتون عین نیمرو چسبید به زمین؟
دستهام رو که به عنوان سنگر روی سرم گذاشته بودم از هم باز کردم و درحالی که حرصی سر جام مینشستم گفتم: این چه طرز اعلام حضوره؟ اگه یکیمون دور از جون سکته میزدیم چی؟
پشت سرم معراج هم از حالت دفاعی بیرون اومد Ù
لطفا صبر کنید...

نازی
0شکست عشقی خورده و افسرده گشتم🥲 لعنت بهت هامین😐 آلاه سنون جزانی ورسین 😭