پارت صد و شصت و یک :


دستم رو جایی که مهرسا نشون می‌داد گذاشتم و فشار دادم که طبق حدسم داخل رفت اما هیچ چیزی تکون نخورد.

- چرا این طوری شد؟ مگه نباید الان کوه از وسط نصف می‌شد و ما می‌رفتیم داخل؟

دستم و روی شونه‌ی معراج گذاشتم و از جام بلند شدم که بقیه هم به تبعید از من بلند شدن و گیج نگاهم کردن.

- فیلم که نیست برادر من!
با تنه کنارم زد و درحالی که این بار خودش کله‌اش رو می‌کشیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..

    0

    پارت خیلی کم بود گناه داریم ما بیشترش کنین فقط کاش بیوفتن پایین با ثمر اینا روبه رو شن اینجوری جدا از هم یه جوریه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️