پارت صد و شصت و یک :
دستم رو جایی که مهرسا نشون میداد گذاشتم و فشار دادم که طبق حدسم داخل رفت اما هیچ چیزی تکون نخورد.
- چرا این طوری شد؟ مگه نباید الان کوه از وسط نصف میشد و ما میرفتیم داخل؟
دستم و روی شونهی معراج گذاشتم و از جام بلند شدم که بقیه هم به تبعید از من بلند شدن و گیج نگاهم کردن.
- فیلم که نیست برادر من!
با تنه کنارم زد و درحالی که این بار خودش کلهاش رو میکشیØ
لطفا صبر کنید...

..
0پارت خیلی کم بود گناه داریم ما بیشترش کنین فقط کاش بیوفتن پایین با ثمر اینا روبه رو شن اینجوری جدا از هم یه جوریه