پارت صد و شصت و سوم :


مظلوم لب ورچیدم و درحالی که زیر لب یه "پناه می‌برم به خدا از شر معراج خشمگین" می‌گفتم، به سمت جلو حرکت کردم و گفتم: فکر نکنما، از اونجا نمی‌تونیم بریم؟

با دست به سراشیبی باریکی که پرتگاه رو به اون پایین وصل می‌کرد اشاره کردم که معراج خودش رو بهش نزدیک کرد و گیج گفت: خیلی شیب داره؛ نمی‌تونیم روش راه بریم.

نا‌امید شونه‌هام رو آویزون کردم و خواستم روی زمین بشینم که نی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️