پارت صد و شصت و دوم :
تمام بدنم درد میکرد و صدای نالههای بچهها هم نشون میداد وضعیت بهتری ندارن.
چی شد اصلا؟ تا جایی که یادم میاد س
صخره یا بلندی رو بهرومون نبود!
- اون چراغ کجاست؟ چرا اینجا انقدر تاریکه؟
صورتم رو جمع کردم و گیج دنبالش گشتم که مهرسا بازوم رو گرفت و با صدای آروم و ترسیده ای گفت: قطعا شکسته، باید چراغ قوه دربیاریم. توی کولههاتون هست دیگه؟
با اینکه تو اون تاریکی م
لطفا صبر کنید...
