لیست کلیه پارتهای رمان منفی چهار (4-) : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 101
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 81
اروم از راه پله ها پایین رفتیم جمعیت زیادی در حال رقصیدن بودن و تاریکی سالن و رقص نورا و شلوغی باعث میشد کسی به ما دقت نکنه بعد از بالا اوردن حس میکردم سرگیجه ام کم تر شده و حالم کمی بهتر بود. قلبم تند میزد. کنارم قرار گرفت و دستم و گرفت تا تو شلوغی گمم نکنه. _چند تا نگهبان دم درن دارن با هم...
بروزرسانی در : ۱۵۴۷ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 82
نفس عمیقی کشیدم و به اطراف نگاهی انداختم _اگر بگیرنمون چی!؟ سر تکون داد: _باید حواسشون و پرت کنیم. نگاه گردوندم. درست دم در بودن. نمیتونستیم خارج بشیم. نگاهم خیره یکی از دخترا موند که نزدیک به بادیگاردا بود و به نظر مهمون مهمی میرسید لباس دکلته طلایی دنباله دار داشت _یه فکری دارم اردا خی...
بروزرسانی در : ۱۴۷۹ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 83
ایلی و زدم کنار و وارد خونه شدم. به دکتره علامت دادم میتونم ببینمش؟ اشارم به در و که دید، سر تکون داد با دست علامت پنج و نشون داد قطعا منظورش. پنج دقیقه بود، ولی خب من زبون نفهمم،من پنج ساعت فرضش میکنم. دستم و روی دستگیره در گذاشتم استرس گرفتم. این پسر میتونست با وجودش قلب منو به بازی بگیر...
بروزرسانی در : ۱۴۷۸ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 84
با بهت بلند شدم _چیشده!؟ نفس نفس زنون اشاره کرد از اتاق بیایم بیرون کمک کردم اردا از روی تخت بیاد پایین. از اتاق خارح شدیم ایلی داشت زیپ چمدونش و میبست. یوجین با سرعت وارد خونه شد _زود زود، ماشین حاضره. فوری به سمت در رفتیم. اردا دستم و گرفته بود. میرای چمدون ایلی و خودش و برداشته بود...
بروزرسانی در : ۱۴۷۲ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 85
رویه یه ردیف از صندلی های انتظار لش کردیم مردم همین طوری با چمدوناشون در رفت و امد بودن هر چند دقیقه ام یه صدای عربی ساعت پروازا رو شماره پروازا رو اعلام میکرد ولی اصلا نمیفهمیدیم چی میگه مثل لشکرای شکست خورده همه یه گوشه روی صندلی های سرمه ای رنگ لش بودیم اردا کنارم نشسته بود اروم نگاهش ک...
بروزرسانی در : ۱۴۷۱ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 86
طی دو روزه گذشته نه میرای رو دیده بودم نه نهال، درگیر پیدا کردن یه خبر کوچیک از سونیک بودم. اخر همین هفته، مهلتی که برای پیدا کردن خبر بهمون داده بودن، تموم میشد. پشت میزم تا دسته تو لپ تاپ خم شده بودم. مغزم کار نمیکرد. مامان بعد چند ضربه به در وارد اتاق شد، خیره به لپ تاپ صداش و شنیدم: _آیل...
بروزرسانی در : ۱۴۶۴ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 87
همون طور که هقهقه میکردم، چنگی به موهای پراکندم زدم و از جلوی چشمم با خشونت کنارشون زدم. راننده برای دور زدن مجبور بود از سمت پمپ بنزین بره. با بغض از شیشه به بیرون زل زده بودم. کل این محل من و میشناختن، حالا حتی اونایی که نمیشناختنم، دیگه میشناختن. دوباره بغضم بزرگ شد. کاش اون قدری بزرگ میش...
بروزرسانی در : ۱۴۵۸ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 88
زاویه دوربین از ساختمون رو به روی خونمون بود. پنجرش دقیقا رو به حیاط ما باز میشد حدسم این بود پسر همسایه از پنجره عکس گرفته پسر افتی بود،به مونثی که میدید تیکه مینداخت. مستقیم رفتم دم در خونشون، دستم و روی زنگ گذاشتم، هم زمان با لگدم به در میکوبیدم. میرای کنارم قرار گرفت _چرا اومدی اینجا؟ ...
بروزرسانی در : ۱۴۵۲ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 89
کمی بعد همه توی خیابون کنار هم به دیوار تکیه زده و ماشین پلیس دم در خونه همسایه پارک شده و مامورا و همسایه ها دور دختر روانی ای که از ایلی عکس گرفته بود جمع شده بودن. با ادمین گروه محل حرف زدیم و مامورا گفتن رسیدگی میشه که همه عکسا حذف شه. البته که همه ام پاک کردن، کسی با دیدن ریخت و قیافه دادا...
بروزرسانی در : ۱۴۵۱ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 90
نزدیک خیابون اصلی تو پیاده رو بازوم به شدت کشیده شد جیغ زدم: _ولم کن! اردا عصبی و نفس نفس زنون داد زد: _کجا داری میری!؟ ها؟ با گریه جیغ زدم: _به توو ربطی نداره، میخوام برم یه گوشه به درد خودم بمیرم! به قفسه سینش کوبیدم تا فاصله بگیره ولی محکم تر بازوم و گرفت _گوه خوردی! هیچ جا نمیری! سعی...
بروزرسانی در : ۱۴۵۰ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 91
ایلی تو فروشگاه اروم بین قفسه ها راه میرفتم با بغض به عروسکای یونیکورن نگاه میکردم به فروشگاه خیلی بزرگ پر از عروسک و خرت و پرتای گوگولی و اکثرا صورتی. از بچگی عاشق این چیزا بودم حتی اگر ازشون هیچ استفادع ای نمیکردم و تهش یه گوشه تو اتاقم خاک میخوردن، ولی بازم عاشقشون بودم این مغازه تنها...
بروزرسانی در : ۱۴۴۴ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 92
سعی میکردم اطلاعات مغزم و تحلیل کنم کدوم همسایه رو میگفت؟ کمی بعد با یاد اوری پسر همسایه که همیشه رو پشت بوم بود، ابروهام بالا پرید _ا…اون پسره؟ سر تکون داد، کلافه غرید _نه، خواهرش، میگفت به خاطر حسادت و این که زشته این کارو کرده، ما ام پلیس خبر کردیم، بابات قراره شکایت کنه ازش. دستم و روی ...
بروزرسانی در : ۱۴۴۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 93
نمیدونم چه قدر گذشته بود. تمام مدت خودخوری میکردم. هنوز حس بدی که بابت پخش عکسام داشتم و تو وجودم حس میکردم مدت زمان زیادی میخواست تا حالم بهتر شه. ماشین و که جلوی خونمون نگه داشت به نیم رخش زل زدم _میشه وسیله ها فعلا پیش تو بمونه بهم خیره نگاه کرد _هووم. اخم کردم: _فقط نزاری جلو سگت تا ب...
بروزرسانی در : ۱۴۳۷ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 94
اونم بلند شد. به سمت پله های چوبی و سفید رنگ رفت از پله ها پشت سرش بالا رفتم طبقه بالا در اتاقی و باز کرد پشتم ایستاد پشت سرم عمیق نفس میکشید. لب گذیدم. اروم وارد اتاق شدم. به تخت چوبی با رو تختی ساده و سفید مشکی زل زدم یه کمد دیواری و یه میز کامپویتر با دوتا سیستم خیلی خوبم گوشه اتاق قر...
بروزرسانی در : ۱۴۳۶ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 95
منفی چهار )4_: بازوم و دوباره گرفت وکمی فشرد _تو واسم مهمی… اخم کردم _گمشو بینیم بابا. بازوم و به شدت از دستش بیرون کشیدم و خواستم از بغلش رد شم که کمرم و گرفت و به زور نگهم داشت اروم کنار گوشم غرید: _میخوای باور کن، میخوای نکن، تو مهم ترین موجود روی کره زمینی واسه من! _تو مثل خوردن اب و...
بروزرسانی در : ۱۴۲۳ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 96
بغض به گلوم جوری فشار میاورد که انگار داشت خفم میکرد به سمت راه پله ها رفتم که بازوم کشیده شد نگهم داشت، با اخم غرید _مغز تو کلت نیست!؟ من کی تورو مثل بقیه دیدم!؟ به سینش کوبیدم و با حرص داد زدم _گمشو! فکر کردی دوست دارم و واسه خودت بریدی و دوختی!؟ مات موند، دستش سر خورد و بازوم و رها ک...
بروزرسانی در : ۱۴۲۲ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 97
روبه روی نگهبانا وایساد. یهو شروع کرد مثل پروانه بال بال زدن! چشمام گرد شد. داشت چه غلطی میکرد!؟ نگهبانا با اخم چیزی بهش گفتن ولی نهال بی توجه جلوشون بپر بپر میکرد یکی از نگهبانا که عینک ریبن مشکی ام داشت بازوش و گرفت که نهال داد زد _مگس!!!! نگهبانا با تعجب نگاهش میکردن بلند تر داد زد ...
بروزرسانی در : ۱۴۲۱ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 98
نفس نفس میزدم عصبی بودم، شایدم بدتر، داشتم از درون دردی و حس میکردم که تا حالا تجربه نکرده بودم. باورم شکسته بود، بازیم داده بود، تمام حرف هاش،کاراش فقط و فقط دروغ بود. ولی برای چی!؟ برای کی!؟ من که از اول باهاش صادق بودم، من که یه رنگ بودم… ولی حالا همه چی به هم ریخته بود دیگه رنگای اطرا...
بروزرسانی در : ۱۴۲۰ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 99
با ترس و بغض نگاهش کردم خیره به چشمای اشکیم عصبی چشماش و بست صدای بوق دوم اومد… چراغ روبه رو به رنگ زرد دراومد همه شروع کردن به پر کردن گازشون میرای اما خیره به من اروم زمزمه کرد _من به خاطرت همه کار میکنم…مجبور بودم.بفهم! پوزخند زدم صدای بوق سوم و روشن شدن چراغ سبز هم زمان بود با شلیک ی...
بروزرسانی در : ۱۴۱۹ روز پیش
-
رمان منفی چهار (4-) - پارت 100
بعد تموم شدن کارشون، فوری به سمت شیشه علامت دادن میرای راه بیفتع میرای هم با سرعت گازش و گرفت..، سعی داشتیم به شماره دو برسیم. فقط اون مونده بود بقیه ماشینا پشت سرمون بودن با وحشت به دستگیره چسبیده بودم. دو دور و کامل چرخید تا از دور ماشین شماره دو رو دیدیم گزارش گرا با هیجان موقعیت ماشینا...
بروزرسانی در : ۱۴۱۸ روز پیش
