پارت نود و چهارم :

اونم بلند شد.
به سمت پله های چوبی و سفید رنگ رفت
از پله ها پشت سرش بالا رفتم
طبقه بالا در اتاقی و باز کرد
پشتم ایستاد
پشت سرم عمیق نفس میکشید.
لب گذیدم.
اروم وارد اتاق شدم.
به تخت چوبی با رو تختی ساده و سفید مشکی زل زدم
یه کمد دیواری و یه میز کامپویتر با دوتا سیستم خیلی خوبم گوشه اتاق قرار داشت.
_تو راهرو حموم هست، طبقه پایینم یه حموم هست،تو‌کمدمم تیشرت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ghazal

    0

    فکر کن مفقط منم وقتی باباش زدتو گوشش واسش گریه کردم از همه مظلوم از باباشم از همه بیشتر بدم میاد بخاطر اون اشغاله خیانت کارررر

    ۲ سال پیش
  • نه

    0

    ۷ه

    ۲ سال پیش
  • معصومه!!!

    0

    نهال طفلی

    ۳ سال پیش
  • ناجی اسید ها

    7

    باغ وحش:ساخت ذهن اسیدی نهال حیوانات:اردا بدبخت که هیچ کارس😂😂

    ۴ سال پیش
  • ناجی اسید ها

    12

    چرا باید هم خندم بگیره هم ناراحت بشم؟؟؟؟؟!!!! فهمیدم چرا چون قلم مرجان عجیب جذابه:)♡

    ۴ سال پیش
  • Rahil

    9

    بخندم یا گریه کنم؟ مسئله این است.

    ۴ سال پیش
  • سانیا

    12

    اوکی ولی این پارت همراه خنده خیلی غم هم توش بود اینکه نهال هیچکس رو نداشته خیلی دردناکه:))

    ۴ سال پیش
  • Esra

    11

    بخندم یا بغص کنم؟؟😂🥲 نهال جان باغ وحش راه انداخته😂 مثل همیشه عالی

    ۴ سال پیش
  • ❤❤❤❤❤

    8

    ممنونم بابت حس خوبی که از رمانت به همه میدی

    ۴ سال پیش
  • Kimiya

    6

    وای مست میشه چ *** میشه😂🌚

    ۴ سال پیش
کپی شد!