خلاصه رمان :
داستان خوش زبان درمورد پسری به نام جعفر هست که لکنت زبان داره وهمه هم شاگردی هاش و فامیل ها مسخره می کنند وبهش می خندند تا اینکه ...
Donya
0خوب بود داستان میتونست بهترم باشه آخرش بد بود ولی بازم دست نویسنده درد نکنه
۷ ماه پیش...
1وااا چقد علکی و آبکی خب یا ننویس یا درست بنویس عزیز..چرا بی پایان و بی پند بود هی منتظر بودم یچی خوب بشه
۸ ماه پیشRoyakarimi
2بسیار تکان دهنده بود اما میشد با قلم قویتری نوشته بشه با درود به تمام معلولین ایرانم
۱۰ ماه پیشمنیژه
0داستان روان و خوبی نوشتید ...دوسش داشتم.
۱۰ ماه پیشنسیم
1باسلام و ضمن خسته نباشید خدمت نویسنده گرامی برای این داستان زیبا متاسفانه ازین قبیل ادما زیاد هستن افرادی مثل نرگس. خود من هم تو ۷ سالگی با مینیبوس تصادف کردم و یطرف صورتم فلج شد تا به الان که ۲۵ سالمه و طی این سالها خیلی از رفتارارو میدیدم و رد میدادم.باز هم از قلم پر معنیتون ممنون
۱ سال پیشدریا
0واقعا خوب آموزنده بود من خیلی خوشم اومد خواستن توانستن هست
۱ سال پیشمانا
0خیلی جالب بود و آموزنده حتما بخونید
۱ سال پیشخزاعل
0لذت اشتباه نوشتم😆
۱ سال پیشخزاعل
0واقعاً عالی بود لذا بردم.💖💖 خواستن توانستن است🍀❤ خسته نباشی نویسنده ی عزیز🌼🌹
۱ سال پیشghazal
4قشنگ بود خدایی آموزنده هم بود ارزش یکبار خوندن رو داشت
۱ سال پیشمحمد
0فوق العاده داستان روانی داشت،خوب بود.
۲ سال پیشعلیرضا
0داستان قشنگی بود،قلم نویسنده روان نوشته...عالی
۲ سال پیشرضا
1چقدر دنیای عجیبی داریم خوشم اومد
۲ سال پیشعلاقمند
0خیلی خوب بود.
۲ سال پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

مهرانا
0خیلی چرت بودد