پارت صد و دوازده :

ملیسا آب دهانش را به سختی فرو می‌فرستد. جرعت سر چرخاندن را ندارد. پسرک از پشت ملیسا بیرون می‌آید... لبخندش آشناست. طوری نگاهش می‌کند که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده. طوری لبخند می‌زند که... با لبخند برای او دست تکان می‌دهد:
- عه تو اینجایی ملیسا؟... چه خبر؟!
ملیسا با ناباوری و حیرت لب می‌زند: «م... محمود؟!»
ملیسا هنوز بهت‌زده نگاهش می‌کند. انگار مغزش نمی‌توانست آن صورت خندان و ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    از محمود انتظار نداشتم واقعا..ولی شاید واقعا حق داره اونم

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت قشنگی بود..

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!