جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و پانزده :
آبتینی که حالا با لباس رسمی در کنار آرمان و متین نشسته است. بهاره و بنیامین هم کمی آنطرفتر نشسته بودند. ملیسا حس میکند ضربان قلبش بالا رفته و از شدت هیجان کنترل قدمهایش را ندارد. دوست ندارد به سمت آبتین قدم بردارد؛ دوست دارد به سمت او پرواز کند.
متین با دیدن ملیسا واکرش را برداشته و چند قدمی به سمتش میآید. ملیسا خوشحال از اینکه بالاخره درمانهای متعدد پزشکان جواب داده بود به س
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم. خوشحالم که خوشت اومده. راستش این پایان بهترین چیزی بود که به ذهنم رسید. نه یک پایان فانتزی و دور از ذهن و نه یک پایان غمانگیز و پر از ناراحتی... چیزی که مخاطب بتونه باهاش ارتباط بگیره. امیدوارم لذت برده باشی❤️
۴ ماه پیشرها
0در بین این همه رمان که خوندم آبتین تنها پسری بود که موجودیش صفر بود 🤣🤣
۴ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
دلت میاد به بچم اینجوری بگی؟ من خودم آبتین و خیلی دوست داشتم
۴ ماه پیشرها
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطمه زهرا
0یه چیزیو متوجه نشدم،چیزی که توی نگاه ابتین و ملیسا مرد عشق بود؟
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
نمیدونم. هر جور دوست داری میتونی تصورش کنی. تو چی دوست داری؟ دوست داری عشق باشه؟
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0پارتای اخر حال و هوای خیلی جالبی داشت...خسته نباشید بعد این همه مدت💚
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سلامت باشی قشنگم. تو هم خسته نباشی، حمایتت انتهای هر پارت بزرگترین هدیهای هست که میتونم داشته باشم.
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0در طول رمان دقت کردم که چقدر میخواستید به واقعیت های جامعه اشاره کنید،به قول خودتون نه برای سیاه نمایی،برای اگاه بخشی!جهنم احساس رمان پر زحمتی بود و من خواننده هم انتظار بازدید بیشتری داشتم،ولی همینم که تو ذهن مایی که خوندیم یه یادگار میمونه کافیه♡قلمتون مانا♥
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
و این قشنگترین جملهای بود که امروز شنیدم. خوندنش برام لذتبخش بود. از ته دلم خوشحالم که خوشتون اومده، و این واقعاً کافیه که مخاطبهایی مثل شما دارم، هر چند کم ولی با ارزش.
۱ سال پیشسهیل۲۹
0خیلی عالی بود ممنونم..واقعی و قابل درک..موفق باشید همیشه
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خواهش میکنم، خوشحالم که خوشتون اومده ❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رها
0یکی از قشنگ ترین رمان هایی بود که خوندم و بخش مورد علاقم عشق بین آبتین و ملیسا بود عشقشون در بین فقر و مشکلات به وجود اومدو به نظر من خیلی واقعی و عجیب بود با اینکه پایانشون مبهم بود برام و پایان رمانتیک تر میخاستم اما پایانش هم جذاب بود و ب شدت غم انگیز نه رفتن نه موندن فقط بودن