جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و سیزده :
همه میچرخند. نگاهشان روی سطان ثابت میماند. ملیسا با نفرت به او زل میزند. سر و صدای ریزی میآید. ملیسا نگاهش را به آرمان میاندازد. چشم چپش خونی است و با یک چشم شاهد تمام ماجرا بوده. ملیسا موفق میشود دستانش را آزاد کند. سلطان چاقو به دست درحال نزدیک شدن به آبتین است. ملیسا به سمت سلطان میدود و با او درگیر میشود. سلطان با خشم ملیسا را گوشهای پرت میکند که صدای فریاد بلند خاکستر ست
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
0وای خدا یعنی آبتین رفت؟؟ یاس کی بود؟