جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و چهارده :
«فصل پایانی»
چهار ماه بعد...
- برایم قصه بگو!... قصهی لیلی و مجنون تکراری شده... برایم قصهای خونین را بازگو کن! داستان کلیشه شدهی پسر شاه و دختر گدا را نمیخواهم... از زیبایی سطرهای بهشت و طعم شیرین عسل نگو! من داستان پر درد دختر و پسر گدا را میخواهم...
ملیسا به چشمان بنیامین که با لذت غرق در گوش دادن است مینگرد. بهاره وقتی سکوت ملیسا را میبیند با اشتیاقی بچگانه میگوید: «
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0ولی من منتظر پارت بعدیممم خیلیی،یه سری چیزا رو نفهمیدم،اینکه یاس مگه مامانش نبود یا خاکستر و ارمان چی شدن و اینجور چیزا
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
اینکه چه بلایی سر خاکستر اومده نوشته شده، برای ما بقی افراد هم قسمت بعدی که قسمت پایانی هست نوشتههایی اختصاص داده شده
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0فکر نمیکردم بهاره انقدر بزرگ باشه که پسرش سی و خورده ای باشه
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
نه عزیزم، بنیامین همسن بهارهست. منظورم از پسر عمه، خواهر بزرگتر بهاره بود.
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0بنظر من فرقی نمیکنه ادم چند بار عاشق شده باشه و ربطی به عشق اول یا دوم بودن نداره،همه ی عشقایی که ادم تجربه میکنه واقعین(منظورم هوسای زودگذر نیست)فقط باید دید کدوم عشق قوی تره..
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0خیلیی خیلییی خیلیییی قشنگ بودد😭😭نمیدونم چجور بگم واقعا
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0نفهمیدم،یعنی یاس خواهر ملیسا بوده؟بعد چطور اگه زنده بود همسن اون میشد وقتی خاکستر مدتیو با اون گذرونده؟وای گیج شدم من،کاش پارت بعدی زودتر بیاد
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0میخواد غمگین باشه یا شاد،فرقی نمیکنه،واقعا پارت جذابی بود،خیلی دوستش داشتم🥺
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0متنی که پرستو نوشت و ملیسا ادامه ش داد خیلی قشنگ بود🫠
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0پارت خیلی قشنگی بود واقعا...انتظار نداشتم انقدر قشنگ باشه..
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1آخییی چی بهشون گذشت چقد سخت🥺🥺🥺