لیست کلیه پارتهای رمان هفتتیری به نام قلم : پارت های 21 تا 29
تعداد کل پارت های منتشر شده : 29
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 21
با نگاه نفرتآمیز و سکوت کاترین جان رابرت به لبش رسید. دیگر نمیتوانست لجبازیهای او را تحمل کند. اصلاً مگر هنگام تلفن زدن به کلارا و فرا خواندناش نظر او را پرسیده بود؟ این بار نتوانست حال خراب کاترین را درک و این کولهبار مقصر بودن را تحمل کند. بیش از این سرزنش شدن علیرغم روحیهی عجیباش، او ر...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 22
ویکتوریا آب دهاناش را از شنیدن این لحن دستوری قورت میدهد. با نگاه تحکمآمیز مرد سرش را با تردید به علامت تایید تکان میدهد و دنبالاش، به سمت ماشین راه میافتد. *** هنگامی که چشم باز میکند خود را دست و پا بسته به یک صندلی وسط بیشهای پیدا میکند. دستاناش با طنابهای کهنه و فرسودهای بسته ش...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 23
پانزده روز پیش انگلیس_لندن خواست جیغ بکشد که محکم به دیوار کوبیده شد! از بینی بامزه و گردش خون میبارید و گیسوان طلاییاش به طرز آشفته روی صورت گرد و رنگپریدهاش ریخته بود. خواست از جا بلند شود که مرد نقابدار چانهی گردش را در دست گرفت و فشار داد. میخواست از هراس و درد آهی بکشد که با برخورد...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 24
از روی مبل زیتونی رنگ گوشهی پذیرایی بلند میشود و به سوی آشپزخانه میرود. لیوان صورتی رنگ محبوب آلیس را از کابینت سفید-مشکی بیرون میکشد؛ شیر آب طلاییرنگ را باز میکند و لیوان را زیر آن میگیرد. همانطور که انتظار مالامال شدن لیوان از آب میشود مجددا در اندیشههای از هم گسیختهاش فرو میرود....
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 25
در آن طرف مجلس مهمانی الکساندر، میزبان این مهمانی بزرگ روی یکی از صندلیهای مشکی رنگ در یکی از صد پذیرایی عمارت عظیماش نشسته است و با چشمان عقابی و آبی رنگادیوید را رصد میکند. ستونهای پیچ در پیچ سفید که مقابل صندلی مشکی رنگ دیوید بنا شده است کمی جلوی دید او را میگیرد؛ اما همانقدر دید هم بر...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 26
زمان حال سال دوهزار و سه روسیه_مسکو آوای وحشتناک رعد و برق در یکی از اتاقهای کلیسا میپیچد و جولین از خواب میپرد. اغلب اگر از خواب میپرید؛ عصبی میشد و زمین و زمان را به هم میدوخت؛ اما با آغاز باران بالافاصله پس از رعد و برق لبخندی روی لبهای کبودش جا خوش میکند. از جا برمیخیزد و به سوی پ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 27
با مشاهدهی حال و روزش جلوتر رفت تا نظارهگر چهرهی پژمردهاش باشد؛ اما با دیدن قیافهی وحشتناک او از جا پرید. زیر چشمان عسلیاش که رگههای قرمز خون به آن زینت داده بودند نیممتر گود افتاده بود. گیسوان فندقیاش به صورت آشفتهای روی صورتاش ریخته بودند و رنگ به صورت نداشت. با دیدن این صحنهی ترحم...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 28
در طول رانندگی، رابرت تنها با لبخند از پنجره به منظرهی بیرون از ماشین نگاه میکند. کاترین هر دو دقیقه یک بار نگاهاش را از خیابان میگیرد و با عسلیهایش زیرچشمی به رابرت لبخند بر لب نگاه میکند. لبخند زدن رابرت را عادی میداند؛ اما روی اعصاباش است. چگونه میتوانست در این شرایط لبخند بزند و خون...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان هفتتیری به نام قلم - پارت 29
دور اتاق روی پارکتهای چوبی لبخندزنان قدم برمیدارد و با عسلیهایش به رابرت آزرده که هنوز لبخند به لب دارد نگاه میکند. نمیداند چگونه هنگام این شکنجهی دردناک حتی ذرهای از لبخند آزار دهندهی او کم نمیشود. اصلاً نمیداند چرا کسی را که اینگونه بیچون و چرا به پرسشهایش پاسخ میدهد قفل و زنجیر...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
- 1
- 2
