هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت بیست و دوم :
ویکتوریا آب دهاناش را از شنیدن این لحن دستوری قورت میدهد. با نگاه تحکمآمیز مرد سرش را با تردید به علامت تایید تکان میدهد و دنبالاش، به سمت ماشین راه میافتد.
***
هنگامی که چشم باز میکند خود را دست و پا بسته به یک صندلی وسط بیشهای پیدا میکند. دستاناش با طنابهای کهنه و فرسودهای بسته شده و زباناش قادر به فریاد زدن و درخواست کمک نیست. روی صندلی تکان تکان میخ
لطفا صبر کنید...

Aylar
0واقعا کنجکاوم بدونم این کیه که عشق دنیز رو کشته