هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت بیست و هفتم :
با مشاهدهی حال و روزش جلوتر رفت تا نظارهگر چهرهی پژمردهاش باشد؛ اما با دیدن قیافهی وحشتناک او از جا پرید. زیر چشمان عسلیاش که رگههای قرمز خون به آن زینت داده بودند نیممتر گود افتاده بود. گیسوان فندقیاش به صورت آشفتهای روی صورتاش ریخته بودند و رنگ به صورت نداشت. با دیدن این صحنهی ترحمآمیز، اشکهای بیرنگ به آبیهای کلارا زینت داد. آهسته و آرام روی صندلی پلاستیکی
لطفا صبر کنید...
