هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت بیست و ششم :
زمان حال
سال دوهزار و سه
روسیه_مسکو
آوای وحشتناک رعد و برق در یکی از اتاقهای کلیسا میپیچد و جولین از خواب میپرد. اغلب اگر از خواب میپرید؛ عصبی میشد و زمین و زمان را به هم میدوخت؛ اما با آغاز باران بالافاصله پس از رعد و برق لبخندی روی لبهای کبودش جا خوش میکند. از جا برمیخیزد و به سوی پنجره بزرگ اتاق میرود. پردهی طوسی رنگ و پارچهای را از کنار پنجره کن
لطفا صبر کنید...
