هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت بیست و هشتم :
در طول رانندگی، رابرت تنها با لبخند از پنجره به منظرهی بیرون از ماشین نگاه میکند. کاترین هر دو دقیقه یک بار نگاهاش را از خیابان میگیرد و با عسلیهایش زیرچشمی به رابرت لبخند بر لب نگاه میکند. لبخند زدن رابرت را عادی میداند؛ اما روی اعصاباش است. چگونه میتوانست در این شرایط لبخند بزند و خونسرد باشد؟ در آن لحظه دلش میخواست دندانهای خرگوشی رابرت را خرد و توی دهاناش بریزد
لطفا صبر کنید...
