لیست کلیه پارتهای رمان گورستان : پارت های 61 تا 69
تعداد کل پارت های منتشر شده : 69
-
رمان گورستان - پارت 61
برخلاف دفعات قبل که اکثرا در حال صحبت بودیم؛ سکوتی سنگین توی ماشین بود. هر دو عمیقا توی فکر بودیم و احتمالا اون هم مثل من دنبال راه چاره بود. صورت منقبض و اخم کمرنگ بین ابروهاش و بیحوصلگیش توی رانندگی برام ناراحت کننده بود. بر عکس اوایلش این اواخر هر وقت که من رو میدید درهم و ناراحت میشد و باع...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 62
شمارهای که پیدا کرده بودم رو میگرفتم اما کسی پاسخگو نبود. این میتونست بدترین اتفاق ممکن باشه چون تنها شاهد موجودم از اندک اطلاعاتی که پردیس میخواست بهم بده همین آدم بود. پیدا کردنش، اگر توی دبی بود برام آسون بود اما اینجا؟! مدتها بود که نبودم و دست و بالم بسته بود. همیشه زندگیم یه کلاف سردرگ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 63
برای یک لحظه حس کردم تمام اسید معدهم داره میاد تو حلقم و حالم رو بههم میزنه. چشم بستم و سرم رو برگردوندم. پسر بیچاره جوری ترکیده بود که بعید بود زنده مونده باشه. نفسهای تندم رو فرو بردم و دوباره برگشتم. یعنی ممکن بود که نشونهای ازش مونده باشه؟ با وجود اینکه برام فوقالعاده سخت و تلخ بود دوب...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 64
"گندم" از وقتی صدای گرفتهش پشت گوشی رو شنیده بودم، دلشوره به جونم افتاده بود و دست از سرم بر نمیداشت. با قدمهای تند به سمت ماشین رفتم و نشستم. بیحرف نگاهم میکرد و همونطور که حدس زده بودم حالتِ صورتش هم گرفته بود و از چشمهاش غم بیرون میزد. نمیدونم چش شده بود که به این حال افتاده بود. آرو...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 65
به صورت غرق در خوابش نگاه کردم. به مژههاش، به حالت جمع شدهی دستها و بدنش. دوست داشتنی بود این پسر جذاب و بانمکِ پر از غم! احساس عجیبی داشتم. احساسی متفاوت از تمام حسهایی که تا اون روز توی زندگیم بود... کاش توی این هول و ولایِ زندگیم و اینهمه درگیری نیومده بود تا با ذهن باز و آزادتر بهش فکر م...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 66
"گذشته" "پرهام" از ملاقاتم با اون آدم ازخود راضی یک هفتهای میگذشت. خواسته بود خودش خبر بده و برای همین هم من منتظر زنگش بودم و انتظار کشیدن هم سخت بود. دقیقا روز هشتم موقعی که از خونه بیرون اومدم، توی کوچه ماشینش رو دیدم. اون ماشین شاسی بلند و مدل بالای زیادی تمیز فقط متعلق به خودش بود. انگار...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 67
بدون توجه کردن به چیزی که بهش گفته بودم، همون شب شیشهی مشروب رو کامل خورد. انقدر خورده بود که بدنش مقاوم شده بود. وگرنه قطع به یقین هرکس جای اون بود با اون همه الکلی که وارد بدنش شده بود یا اووردوز میکرد و یا بیهوش میشد. مطمئن بودم فردا بیدار کردنش کار سختیه اما خب باید حواسم میبود که تا بیدا...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گورستان - پارت 68
"گذشته" "مهیار" توی باشگاه چیزی از تمرین نفهمیدم و تمام حواسم توی خونه بود. مامان این روزا حال و احوال درستی نداشت و این نگرانم کرده بود. سابقه نداشت که به جز سرماخوردگی و روتینهای عادی دکتر زنان پیش دکتر دیگهای بره. میدونستم آزمایش داده و جوابهاشم گرفته اما خب چیزی از جواب به من نگفته بودن. ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان گورستان - پارت 69
" زمان حال" " گندم " موهای نمدارم رو نسبتا خشک کردم و حولهرو دور موهام پیچیدم. برای شام ماکارونی گذاشته بودم و تا زمان دم کشیدنش حموم رفتم و الان هم میخواستم به مهیار زنگ بزنم و بهش بگم ممکنه یک ماه نتونم بیام. تماس گرفتم و بعد از سه تا بوق جوابم رو داد. - سلام آقای محبی؟ توی صداش هیجان بود. - ...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
