پارت شصت و دوم :
شمارهای که پیدا کرده بودم رو میگرفتم اما کسی پاسخگو نبود. این میتونست بدترین اتفاق ممکن باشه چون تنها شاهد موجودم از اندک اطلاعاتی که پردیس میخواست بهم بده همین آدم بود.
پیدا کردنش، اگر توی دبی بود برام آسون بود اما اینجا؟! مدتها بود که نبودم و دست و بالم بسته بود.
همیشه زندگیم یه کلاف سردرگم بود و حالا از همیشه هم بدتر شده بود. شاید تنها منبع آرامش برام وقتهایی بود که پیش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
دلارام
0وای نه اصلا فکر نمیکردم اینجوری بشه بدبخت خدا لعنتشون کنه بیچاره پردیس حق داشته انقدر از این ادم بترسه
۸ ساعت پیشRosa
1کار اون سعید بی نامو..سه
۹ ساعت پیشنورا
0وای نه کشتنشش عالیی بودد🤭💕
۱۰ ساعت پیشافسون
0رملنا فوقالعاده است چون نوشتن داستان معنایی از عاشقانه سخت تره و باید یادت بمونه چه اتفاقاتی رو باید بنویسی دمت گرم خسته نباشی گلم 😙
۱۰ ساعت پیشسهیل۳۰
2ای وای چیشدد 🤯🤯😳😳 حتما گوشی پدارم شنود میشه..پسر مردم حیف شد و تنها کمک پدارم 😢😢
۱۱ ساعت پیشپرمیس
1عالی من منتظر پارت بعدی هستم
۱۱ ساعت پیشراز
2ای واای پسر بیچاره رو هم کشتن فک کنم کار سعیده و اینکه از کجا فهمیده با پدرام قرار داره شاید گوشی پدرام هک کردن
۱۲ ساعت پیشفاطمه
1احتمالا از رو گوشی پردیس ک هک بوده پی ب هکر بردن و اونو چون می خواسته بره دیدن پدرام کشتن
۱۲ ساعت پیشآزیتا
3وای نه برگام شتت
۱۲ ساعت پیشNana
4وای نه از کجا فهمیدن ممکنه کار سعید باشه؟
۱۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

آدولفا
0ای باباا همینو کم داشتیم فقط