پارت شصت و یک :

برخلاف دفعات قبل که اکثرا در حال صحبت بودیم؛ سکوتی سنگین توی ماشین بود.
هر دو عمیقا توی فکر بودیم و احتمالا اون هم مثل من دنبال راه چاره بود. صورت منقبض و اخم کمرنگ بین ابروهاش و بی‌حوصلگیش توی رانندگی برام ناراحت کننده بود. بر عکس اوایلش این اواخر هر وقت که من رو می‌دید درهم و ناراحت می‌شد و باعثش من بودم. خواستم صداش بزنم و کمی آرومش کنم اما خب چی می‌گفتم؟
به سر کوچه رسیدیم و ماش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نورا

    0

    خیلیی خوبهه خسته نباشیی😭💕

    ۱۵ ساعت پیش
  • افسون

    2

    عزیزمی خسته نباشی ولی بیچاره پردیس جونش ک بابات برادراش داد هنوز این پدرام نتونسته اطلاعات و بگیره باز یک قدم نزدیک شد و گندم این وسط امیدوارم زیاد آسیب نبینه فعلا حس میکنم یخ نقطه ضعف یزرگ واسه پدرام جون ه آخه اسمش و هم که میارن داغ میکنه 😋🤭🤗

    ۱۸ ساعت پیش
  • ♡Boshra♡

    0

    عالی دست شما درد نکنه (✪‿✪)

    ۱۹ ساعت پیش
کپی شد!