دوست داشتی؟
رمان تو با منی اثر نیلا

رمان تو با منی

  • به قلم نیلا
  • ⏱️۵ ساعت و ۱۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 80.8K 👁
  • 155 ❤️
  • 109 💬

خلاصه رمان عاشقانه تو با منی

داستان درباره‌ی دختری به اسم آهو هستش که برای سفر کاری اقدام کرده ولی بهش خبر میدن که باید متاهل باشه و در همین حین هم کارمند جدیدی به شرکت میاد که اونم همین مشکل رو داره. علی رغم اختلافاتی که با هم دارن یه ازدواج صوری می‌کنن اما با برگشتن پسر خاله‌ی آهو که تازه از خارج اومده....

قسمتی از متن رمان تو با منی

احمد- رفتنتون چي شد؟....
-هنوز معلوم نيست...
گفتن قبلش يه ماهي رو بايد برامون كلاس بذارن .... بعد از اون افراد واجدو شرايطو مي برن
احمد- مگه قرار نبود ببرنت .....پس واجد الشرايط چه صيغه ايه؟
-نمي دونم احمد...تا چند روز ديگه همه چي معلوم ميشه
احمد- نگران ايني؟
-اره ....
احمد- مي دونم خيلي زحمت كشيدي ...نگران نباش.... كسي بهتر از تو نيست ..بي خود مي كنن نبرنت...
-ممنون بايد دلگرمي جانانت
احمد- خواهش ...خوب اينا رو بي خيال.... ...اهو يه دختري رو ديدم ..ببينيش به انتخابم مي گي ايولا
يكي از ابروهامو انداختم بالا ...برو بيرون
احمد- ای بابا هنوز كه درباره اش برات نگفتم
-احمد جان بيرون....
احمد- نمي خواي درباره زن برادر ايندت بشنوي؟...
-تا الان درباره 99 تا شون شنيدم بسه
احمد- خوب بزار اينم بگم كه بشه 100 تا
-احمد بيرون
احمد- هي بزن تو ذوقم .. دختره چشم گوساله ای ...
با ارامش خم مي شم.... و گلدونو برمي دارم و سرو تهش مي كنم..
احمد- نه...... نه..... همون 99 تا بسه تو اروم باش عزيز دلم ...چرا انقدر خودتو ناراحت مي كني ...اروم باش........ اروم ...
در حالي كه دستاش به نشانه تسليم بالا برده به طرف در مي ره .. و درو باز مي كنه ...
احمد- اسمشو هم نمي خواي بدوني ؟
گلدونو كمي بالاتر مي برم
احمد- باشه.... باشه..........
از اتاق خارج مي شه و درو كمي مي بنده و دوباره سرشو مياره تو ...
احمد- فقط يه چيزي چشاش عين خودت گوساله ای
ديگه گلدونو پرت مي كنم كه سريع سرشو مي قاپه ...
گلدون به چندين تيكه تبديل مي شه و هر تيكه اش ...گوشه ای مي يو فته
مادرم با فرياد
احمد بلاخره نيشتو زدي ... چقدر سر به سر این دختر مي زاري
احمد با خنده سرشو مي ياره تو ....
احمد- هنوز نشونه گيريت خوب نشده ...من 100 تا زن گرفتم تو هنوز نشونه گيريت كوره ....
ليوان رو ميزو برداشتم...
احمد- نه به جانت .....ديگه این يكي رو نيستم و قبل از پرتاب من در و بست و رفت
صداي خندشو از پشت در مي شنوم ..... ليوانو محكم مي كوبم به در....كه از ترس جيغش در مي ياد...
وبعد از كمي مكث دوباره شروع مي كنه به خنديدن
بدون صبحونه از خونه خارج شدم...فريبا تو ماشينش منتظر م بود...
با دلخوري رفتم و سوار شدم...
فريبا- عليك سلام به روي ماه نشستت
فريبا- عليك سلام به روي ماه هارت
فريبا- عليك سلام به روي ماه ...
-خوب سلام ....
فريبا-...صبحت بخير اژدها...من نمي دونم مامانت اينا درباره ات چه فكر كردي كه اسم به این قشنگي روي تو حروم كردن ...حيف اهو كه به تو مي گن.......
-مي ري يا پياده شم...
ماشينو روشن كرد..
فريبا- چرا انقدر ناراحتي.؟..
-تو جاي من بودي ناراحت نمي شدي؟
فريبا- زياد مهم نيست اهو نشد كه نشد...جونت سلامت شايد قسمت يه چيز ديگه ایه...
-اخه چرا حالا..... حالا كه نوبته منه ....
فريبا با خنده - عزيزم اينم از شانس مزخرفته ....
-امروز مي رم پيش مهندس فلاح ...
فريبا- برو مثلا مي خواد برات چيكار كنه؟...هيچي جز اينكه بگه خانوم مهندس فرزانه برو شوهر كن..ديگه مشكل حله
-فريبا از ديروز اعصاب خرده تو هم هي داغمو تازه كن
فريبا- جدي مي گم چرا شوهر نمي كني
-كي مياد به این زودي شوهر من بشه ...بقالي نيست كه بگم من شوهر مي خوام.... اونم بگه چه مدليشو مي خواي اونو بهت بدم
فريبا- عزيزم قانونشون همين شده...و اولويت با متاهلاست ..
فريبا- مهندس كبيري كه خيلي خوش شانس بود ...خيلي نفهمي اهو اگه به اون ايكبيري بله رو گفته بودي الان دوتايي باهم مي رفتيد.
-اهان همونه.... كه با داشتن خانوم نجم.... اونو داره مي زاره...كه خودش بره
فريبا- اره ديگه يادم نبود اونا تو خانوادشون مرد سالاري حرف اولو مي زنه


بیشتر بخوانید
نظرات رمان تو با منی
  • دلباخته رمان🎀✨

    0

    رمان بدی نبود نویسنده خسته نباشی🎀✨

    ۳ هفته پیش
  • فری

    0

    ببخشید ولی آبکی بود، قشنگ بود ولی میتونست بهترر باشه، اصلا قضیه کارشونو ..مشخص نشد چی شد، انگار فقط داستان به یه بهونه شروع شد که اینا عقد کنند.

    ۱ ماه پیش
  • Vahideh

    0

    خوبه ادمو جذب میکنه برای خوندن ادامه رمان

    ۳ ماه پیش
  • ثنا

    2

    چرا نصفه تموم شد؟نویسنده فقط خواسته زودتر تمومش کنه الان دقیقا تهش چه اتفاقی افتاد؟

    ۳ ماه پیش
  • دلارام

    2

    یکم کلیشه ای بود و سر ته همه چیو زودهم آوردن بنظرم در کل بد نبود

    ۴ ماه پیش
  • گندم

    0

    بیست بیست بود

    ۴ ماه پیش
  • بارون...

    288

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • زینب

    63

    واقعا من چندین ساله رمان میخونم این موضوعا واقعا تکراریع

    ۵ سال پیش
  • ساغر

    36

    حرف خوبی زدی واقعا دمت گرم به موضوع جدید تر بزارید چرا همه آخر سر عاشق هم میشن چرا از این ازدواج های اجباری یه دونه شونم طلاق نمیگیرن چرا عاشق یکی دیگ نمیشن

    ۵ سال پیش
  • ب ت چ

    32

    حقققق همه رمانا دختره شیطون عالی قیافه توپ پسره هنه مه فیسش افسانه ای حداقل ی موضوع متفاوت نویسندگان عزیر

    ۵ سال پیش
  • آیدا

    28

    بلدی خودت بنویس والا 😂(خودمم دارم کفری می شم از بس رمان تکراری خوندم)

    ۵ سال پیش
  • 58

    حرف درس ولی اگ این جوری نباشع ت میخونی دختری ک پولدار باشع پسرع فقیر کسی میخونه رمانش رو؟ یا اخر ازدواج های صوری عاشق هم نشن و هرکی برع دنبال زندگی خودش کسی هست رمانع رو بخونع؟😶

    ۵ سال پیش
  • حمیده

    16

    اره میخونن منتها رمانا خلاقیت میخان من رمانایی ک خوندم شاید بیشتراز۱۰۰۰تا بودن ولی کمتراز ده تاشونو دوس داشتم چرا؟ چون اون نهصد خورده ایی موضوع تکراری بودن.خلاقیت خیلی مهمه اینکه یک زندگیو خدت خلق کنی

    ۵ سال پیش
  • ستیی

    0

    دقیقااااا کسی نیس

    ۷ ماه پیش
  • ماهی

    3

    اره واقعا کسی نمیخونه ولی اگر همه واقع گرایانه بنویسن و قلم قوی باشه شاید طرفداراس خاص خودش رو هم پیدا کنه البته من پایان غمگین خوشم نمیاد پایانش نه خیلی غمگین باشه نه خیلی خوش و خرم و افسانه ای من از 12 سالگی تا الان که ۲۱ سالمه رمان خوندم یه سه چهار سالی نخوندم از بس داستانا تکراریه و پایان مثل هم

    ۶ ماه پیش
  • حمیده

    9

    خیلی موافقم موضاعات تکراری نذارین توروخدا..یکم خلاقیت به خرج بدین

    ۵ سال پیش
  • دلبر

    3

    منم باشما موافقم چون همه رمانا اینجورین وادم حالش بهم مساوی بخوننش

    ۴ سال پیش
  • سیندلا

    1

    چون نمیدونن منو تو 7 ساله رمان خوندن شروع کردیم و رمان خون حرفه ای و همچنین قدیمی هستیم و ممکنه فک کنن اینا برامون جالبه

    ۶ ماه پیش
  • Zeyno . 2011

    1

    عالیییییییی❤❤👌🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • fateme

    1

    رمان خیلی خوبی بود، خیلی ممنون از نویسندش،

    ۱ سال پیش
  • Mahak

    2

    رمان قشنگ و جالبی بود

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    5

    سلام خسته نباشید رمان خوبی بود ولی بدم اومد که عماد قبلا عاشق زهرا بود دوباره عاشق شد به نظرم آدمها فقط یه بار باید عاشق بشن میتونست فقط عشق فاطمه به عماد رو بگه بدون اینکه بگه عماد عاشق زهرا بوده

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    خیلی عالی بود

    ۲ سال پیش
  • Winter

    4

    از اول رمان معلوم هست که قلم نویسنده ضعیف،بچگونه وبی منطقه کارایی که شخصیت اصلی دختر رمان انجام میده یا میگه فقط از دست یه بچه 5 ساله نپخته برمیاد البته کلا مشکل از قلم و بی تجربگی نویسنده هست

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    10

    میخواستی نخونی

    ۲ سال پیش
  • شروق

    3

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • ..

    0

    چرا با عاطفه ازدواج کرد عاطفه کیه؟ 😳😳

    ۳ سال پیش
  • نرگس

    0

    عاطفه خواهر عماد بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!