رمان فرار افعی به قلم سونیا
آنها تصور میکردند طرد کردنش برای نابودیش کافی است! اما... در آن روز، در آن لحظه، احساسی زیبا و در عین حال خطرناک در وجود لانا متولد شد. احساسی تاریک تر از سیاهی شب و خطرناک تر از هر موجود درنده، احساسی به نام انتقام... او از میان خاکستر زخمهایش برخاست، برخاست تا نابود سازد افرادی را که روزی او را نابود کردند. در جهانی که ثروت، قدرت را میخرد و عشق به توطئهای دردناک تبدیل میشود؛ او با لبخندی سرد و سلاحی مرگبار پا به عرصه میگذارد. هیچکس نمیداند افعی چه زمانی نیش میزند! و او افعی این داستان است... «فرار افعی» روایت انتقامی تاریک و عشقی ممنوعه است؛ جایی که مرز میان شکار و شکارچی هر لحظه تغیر میکند.
ژانر : عاشقانه، انتقامی، جنایی، اکشن، دارک رومنس
تخمین مدت زمان مطالعه : ۶ ساعت و ۳۹ دقیقه ۶ ثانیه
ژانر : #انتقامی #دارک_رومنس #اکشن #جنایی
خلاصه :
آنها تصور میکردند طرد کردنش برای نابودیش کافی است!
اما...
در آن روز، در آن لحظه، احساسی زیبا و در عین حال خطرناک در وجود لانا متولد شد.
احساسی تاریک تر از سیاهی شب و خطرناک تر از هر موجود درنده، احساسی به نام انتقام...
او از میان خاکستر زخمهایش برخاست، برخاست تا نابود سازد افرادی را که روزی او را نابود کردند.
در جهانی که ثروت، قدرت را میخرد و عشق به توطئهای دردناک تبدیل میشود؛
او با لبخندی سرد و سلاحی مرگبار پا به عرصه میگذارد.
هیچکس نمیداند افعی چه زمانی نیش میزند!
و او افعی این داستان است...
«فرار افعی» روایت انتقامی تاریک و عشقی ممنوعه است؛ جایی که مرز میان شکار و شکارچی هر لحظه تغیر میکند.
رمان فرارافعی تقدیم به آنهایی که یاد گرفتند عشق را با زهر بنوشند، و انتقام را با لبخند تحویل دهند.
این داستان، قصهی نجات نیست. قصهی دختریست که از دلِ طرد شدن، زاده شد تا بسوزاند. اگر به دنبال عشق هستید، اینجا فقط عشقِ سمی پیدا میکنید. اگر به دنبال قهرمانهای پاک هستید، اینجا فقط افعیهایی را پیدا میکنید که به عدالت خدا پشت میکنند و عدالت خود را میسازند.
فصل اول
«محفل سیاه»
صدای جیغ و فریاد تماشاچیان مسابقه، صدای هیجانانگیز و با نشاط گوینده مسابقه که با صدای آهنگ اسپانیایی ترکیب شده بود.
هیجان تماشاچیان، حتی بیشتر از مسابقه دهندگان بود.
نور سفیدی که از پروژکتورها میتابید، زمین خاکی مسابقه را در روشنایی غرق میکرد.
بوی بنزین که با بوی سایش لاستیکها ترکیب شده بود، صدای هیجانزده مردی که در اتاقک گوشه زمین سایت شرطبندی را اداره میکرد، همه و همه برای آن هفده نفر هیچ بود.
هر هفده نفر داخل غولهای متحرکشان، پشت خط شروع در جایگاههای مخصوصشان نشسته و چشم به انتظار آغاز مسابقه بودند.
هرکس که در این مسابقه حضور داشت، یک هدف مشخص هم داشت؛ و آنهم "برد در مسابقه" بود.
اما برای او، بردن الزاماً به معنای عبور از خط پایان نبود، برای او، برد واقعی یعنی بازی بدون احتیاط!
دختری با موهایی فرریز به رنگ سیاهی شب، با قدم هایی اغواکننده به میان ماشینها آمد و در جایگاهش ایستاد.
پارچه شطرنجی را که با ظرافت به شلوارک جینش گره زده بود را با انگشتهای کشیدهاش بیرون آورد و لبخند ریزی زد.
وقت شروع مسابقه بود.
دخترک با عشوه ذاتیاش پرچم مسابقه را بالا برد، تکانی به مچ دستش داد که به معنای 'توجه' بود.
صدای هیجانزده تماشاچیان که بر روی صندلیهایشان ایستاده بودند از دو طرف به گوشش میرسید و باعث شده بود آدرنالین خونش همانند کوه آتشفشان فوران کند.
صدای گوینده مسابقه که از فرط هیجان دورگه شده بود از بلندگوهای سرتاسر زمین خاکی به گوش رسید.
_تماشاچیای عزیز، از همتون ممنونم که تو این مسابقه هم همراهمونید!
دستی به ته ریشش کشید و دوباره با آب و تاب بیشتری ادامه داد:
_تو این مسابقه کلا هیفده شرکت کننده داریم.
گوینده مسابقه که در اتاقک فلزی بالای زمین بود، میکروفون را به سمت خودش کشید تا شدت صدایش در بلندگوها بیشتر شود.
_بین اون هیفده نفر…دونفر از مقام بالاها هستن!
با شنیدن این جمله از گوستاو سگرمه هایش در هم فرو رفت.
احمقانه بود اما فقط به خاطر یک چالش مسخره شرکت در این مسابقه را قبول کرده بود. اگر آن پسرک تازه وارد و احمق آن پیرمرد غرغرو را تحریک نمیکرد الان در حال تماشای سریال محبوبش میبود.
هیچ حوصله نداشت و این از فک چفت شدهاش مشخص بود. آن تازه وارد، آن پسرک رو مخ…
لبش را از درون گاز گرفت، آن پسرک گستاخ سلسله مراتبشان، تلاش های پی در پیشان را نادیده گرفته بود و حال باید تاوان پس میداد!
دخترک برای بار دوم پرچم را تکان داد که به معنای 'آماده باش' بود.
رانندگان هرکدام با هیجان نیشگازی میدادند و رها میکردند.
دخترک زیبارو پیچ و تابی به اندام زیبایش داد و خیره به آن شلبی سیاه رنگ لبخند شیطنتآمیزی زد.
او نیز نیشخندی به دلبریهای دخترک فرفری زد.
او مانند پارهای از آتش بود، به همان اندازه داغ و خیرهکننده!
دخترک چشمکی به او زد و پرچم را دایرهوار تکان داد.
شمارش معکوس شروع شده بود!
"سه"
پرچم را سه بار تکان داد:
"دو"
پرچم را دوبار تکان داد:
"یک"
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهای برجسته و پرش را بهم فشرد و با سرعت پرچم شروع را به سمت پایین برد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر صدم ثانیه مسابقه با صدای غرش ماشینها شروع شد، هرکدام از غولهای خیابانی با شتابی بسیار سنگین از جا کنده شدند و همانند تیری که از چله کمان رها میشود با سرعت شتافتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخاکی که از چرخش لاستیکها بر روی زمین بلند شده بود هیچ تاثیری در هیجان و صدای جیغ و فریاد تماشاچیان نداشت، انگار همهشان تسخیر شده بودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمسابقهای که در کوچه و خیابانهای مونتری رخ میداد همه و همه توسط آن شخص مدیریت میشد. همان شخص با نفوذ که سلسله مراتب را در مسابقههای خیابانی مونتری به راه انداخت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآن پیرمرد علاقه زیادی به شرطبندی در مسابقههای ماشینبازی داشت، و علاقه خاصی هم به افراد مقامبالا در سلسله مراتب محفل!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمردک پیر سر پیری یاد دوران جوانی و اوجش افتاده بود و به همین دلیل بود که تصمیم گرفت گروه بزرگی را ایجاد کند، گروهی از افراد با استعدادِ خاص، شاید هم احمق! احمقهایی که آزادی را در سرعت و عشق را در ماشینهایشان می دیدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتمام مسابقاتی که در مونتری رخ میداد همه و همه زیر سایه محفل بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای غرش ماشینها در کوچه و پس کوچهها میپیچید و همه مردم را از شروع مسابقات محفل آگاه میکرد. کادر مسابقه مشغول کنار زدن مردم و ماشینها از محل مسابقه بودند؛ شخصی در مونتری نبود که نداند نشان محفل سیاه چیست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنشان محفل سیاه که بر روی لباسهای رانندگان گروه دوخته شده بود نشان از عضویت آنها داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irماشینها یکی پس از دیگری از یکدیگر پیشی میگرفتند و توجهی هم به اطرافشان نمیکردند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچنگی به ضبط ماشین زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای گوینده مسابقه که درحال گزارش لحظه به لحظه صحنه مسابقه بود در فضای اتاقک ماشین طنین انداز شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو با هیجان و صدای کشدارش در بلندگو فریاد میزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_همگی ببینید نایترو، همون پسری که سلسله مراتب محفل سیاهو به چالش کشیده بود؛ اون الان تو مقام اوله!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا شنیدن این حرف از جانب گوستاو مارمولک پوزخند بیخیالی زد، هنوز برای برد خیلی زود بود! آن پسرک گستاخ، آن نایتروِ مشکل ساز، زیادی به خود مغرور شده بود، به خود و کارهایی که با آن دوج چلنجر مشکیاش انجام میداد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاینبار صدای کشیده گوستاو در فضای اتاقک ماشین نایترو پیچید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_گؤست داره به نایترو میرسه!! به نظرتون نایترو میتونه مقام اولو حفظ کنه و یه تحول بزرگ تو سلسله مراتب راه بندازه، درست مثل همون کاری که اون دوتا کردن!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو پوزخندی زد، درست بود که تازهکار بود، اما فقط در مکزیک تازهکار بود او در برزیل اسم و رسمی برای خودش داشت؛ مطمعن بود از آن دو که مردم برایشان سرو دست میشکنند و لقب بالامقام را یدک میکشند بهتر است!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر این میان گؤست نیز دنده را عوض کرد، پدال گاز را بیشتر فشرد تنها ۳.۲ ثانیه با نایترو فاصله داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپسرک گستاخ از روز اولش که به مکزیک وارد شده بود روی مخش بود! وقتش رسیده بود که به او نشان دهد بازی با سلسله مراتب محفل سیاه و به چالش کشیدن آنها اصلاً کار عقلانی نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفاصله به ۱.۲ ثانیه رسیده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز همان روز اولی که چشمش به آن پوزخند غرورآمیز نایترو در مقابلشان افتاد دلش میخواست خودش و آن دوجچلنجر مشکیاش را خرد کند و با عروسک عزیزش از روی آنها رد شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز آدمهای مغرور و خود بین متنفر بود! نفس عمیقی کشید و سرعتش را بیشتر کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمی عقبتر از گؤست و نایترو، او بدون توجه به آنها دستی به سمت ضبط برد و آهنگی گذاشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو از آن دو نفر عقبتر بود، خیلی عقبتر از آن دو که بر سر مقام اول باهم مبارزه میکردند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو هنوز شتاب نگرفته بود. هنوز داشت نگاه میکرد؛ هنوز وقت ورود او نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزبانش را بر روی دندانهای ردیف جلوییاش کشید برای آن پیرمرد، او و گؤست و بقیه افراد جوان محفل، ستارههای نوظهوری بودند که آینده درخشانی در مسابقات داشتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخودش هم به این باور پیرمرد اعتقاد داشت، چرا که ماشین سواری و سرعت به او حس آزادی و رها شدن میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنگامی که سوار ماشینش میشد و دستش به فرمان و پایش به پدال میرسید، حس کره اسب وحشی را داشت که در دشتهای پهناور همراه با عقابها با باد مسابقه میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو عاشقانه این حس را دوست داشت چرا که تنها حسی بود که او را از واقعیت دور میکرد؛ سرعت و ماشین برای او حکم مورفینی را داشت که او را به خوابی عمیق دعوت میکرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگؤست که سوار یک نیسان GTR بود، به نایترو رسید. ماشین هر دوی آنها در یک رده قرار داشتند، اما میزان مهارت و تجربه گؤست قطعاً بیشتر بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگؤست نفر چهارم در محفل بود، قطعاً با مسابقات داخلی و خارجی محفل تجربه بیشتری نسبت به نایترو کسب کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو از نایترو به عنوان یک بادشکن استفاده میکرد تا مقاومت هوا را کاهش دهد و سایش چرخهای جلویی و عقبی را کمتر کند. حرکت سنجیده و حیلهگرانهای بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو اغلب این کار را در مسیرهای کوهستانی انجام میداد تا در پیچها چرخهایش مشکل پیدا نکنند، اما خب الان نیازی به احتیاط نبود. او دلش میخواست کمی با نایترو بازی کند و او را عصبی کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو گویا کارش بینتیجه هم نبوده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو دندانقروچهای کرد و از آیینه به عقب نگاهی انداخت. پایش را بیشتر بر روی پدال گاز فشرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیخواست فاصله بین خودش و گؤست را زیادتر کند، اما چنین چیزی ممکن نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو با خود فکر کرد که حتی اگر گؤست لایق آن مقام در سلسلهمراتب باشد، او با آن شلبی مشکی رنگش قطعاً لایق آن مقام نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشواهد که اینگونه نشان میداد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو حدود ۱۰ ثانیه با او و گؤست فاصله داشت؛ شاید حتی بیشتر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو با خود نتیجهگیری کرده بود که نیازی به نگرانی بابت او نیست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیچ تندی که جلوی آنها بود با کله قندیهای نارنجی رنگی که بر روی جدول بود مشخص شده بود. نایترو با دیدن آن پیچ تند بهطور محسوسی سرعتش را کمتر کرد. هیچ دلش نمیخواست با آن سرعت زیادش قاطی کله قندی ها شود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما گؤست از فرصت استفاده کرد و با همان سرعت از نایترو پیشی گرفت! در کسری از ثانیه این اتفاق افتاد؛ چنان با مهارت مقابل چشمان مبهوت نایترو از پیچ رد شد که گویا از اول هم پیچی درکار نبوده است!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«یادت باشه دارِن، اعضای محفل هرکدومشون تو یه چیزی خوبن اما…از نفر چهارم به قبل، اونا تو همه چیز خوبن!»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرفهای تیم در مغزش همانند یک موسیقی که بر روی دور تکرار گذاشته باشنش پخش شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمردمک چشمهایش میلرزیدند، اما فک چفت شدهاش بالاخره از هم فاصله گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_لعنتییی…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچنان فریادی زد که صدایش در فضای اتاقک ماشین پیچید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچطور انقدر راحت او را رد کرد؟ اصلاً چطور به آن سادگی پیچ با آن تندی را رد کرد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعضلات فکش منقبض شده بود و خون در رگهایش میجوشید، انگشت هایش که دور فرمان ماشین مشت شده بود به سفیدی میزد، مردمک چشمهای لرزانش خیره به پشت ماشین گؤست بود؛ هیچ ایدهای نداشت که چگونه آن کار لعنتی را انجام داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_لعنت بهش، عوضی…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو میخواست برنده شود، او میخواست آن مردک پیر، آن پیرِ خرفت، با آن غرور مسخرهاش او را عضو سیزدهم محفل بداند و خودش مقام سیزدهم را به او بدهد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیچ را با احتیاط رد کرد و دوباره به ماشین گؤست خیره شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرکت بسیار احمقانه و خطرناکی بود! چنین ریسکی در پیچ، واقعاً برای او احمقانه بود هیچ دلش نمیخواست خودش را به کشتن دهد، ترجیح میداد با استراتژی و فکر جلو برود دقیقاً برخلاف گؤست که بی پروا عمل می کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید اشتباه نایترو همین جا بود! نایترو مسابقه را فقط و فقط به گؤست محدود کرده بود، در صورتی که یک مار داشت از لانهاش خارج میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجایی عقبتر از گؤست و نایترو او بیحوصله دستی به لبهایش کشید از اینکه نگاه کند خسته شده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگر چیز جذابی برای دیدن نمانده بود. باقی افراد به مقامهای چهارم و پنجم قانع بودند؛ پس دیگر ارزش ماندن نداشتند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار اسبی شده بود که میان چندین لاکپشت گیر کرده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزجر آور بود، چرا هیچکدام تلاشی برای رد شدن از او و رسیدن به مقام اول نمیکردند؟! شاید فرق او و آنها همین بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش را در حدقه چرخاند و با لطافت دستش را بر روی دنده گذاشت، تصمیم گرفت بازی را شروع کند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشید، نباید از آنکه میان آن لاکپشتها قرار گرفته بود عصبانی میشد…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنباید…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما مگر میشد؟ دندان قروچهای کرد و با حرص دنده را عوض کرد. آن احمقهای کند!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرصش را سر لبهایش خالی کرد و با دندان آنها را فشرد. آن لاکپشتهای بیخاصیت هیچ کدام ارزش وقتش را نداشتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپرههای بینیاش از حرص گشاد شده بودند؛ لعنت به آنها!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفاصله خود را با آن دو نفر پیشتاز تخمین زد: حدود ۱۵ ثانیه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپایش را تا آخر روی پدال گاز فشرد، ماشین عزیزش، اسب سیاهش زیر پایش چنان غرشی کرد که انگار فریاد آزادی را سر میداد! با لذت به آن صدای گوش نواز گوش داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتنها صدایی که تمام وجودش را غرق آرامش میکرد!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاطرافش همانند فیلمی که آن را روی سرعت 2x گذاشته باشند از مقابل چشمانش میگذشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتابلوهایی که مسیر مسابقه را برایشان مشخص کرده بودند را با سرعتی باورنکردنی رد میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتصاویر تابلوها در چشمانش میلغزید، همانند کسی شده بود که دراگ مصرف میکند و اطرافش را در حالهای از ابهامات میبیند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچه لذتی داشت چنین دید مبهمی از اطراف!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز ماشینها سبقت میگرفت. تنها یک اشتباه لازم بود تا هم خودش و هم بقیه را به نابودی بکشاند، اما او اشتباه در کارش نبود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحداقل برای او که چنین بود. اشتباهش مساوی بود با یک تصادف؛ تصادفی که مانع از رسیدن او به اهدافش میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرکس که سعی میکرد جلویش را بگیرد، با حیلهگری کنار میگذاشت و اگر کسی جلویش درمیآمد، با او سپر به سپر میشد؛ ماشینش را به آن میچسباند تا ماشین جلویی تعادلش را از دست بدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاحمقانه بود اما او خطرناک بازی میکرد و دوست داشت که یک نفر هم همانند او بازی کند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتنها ۵.۶ ثانیه با پیشتازها فاصله داشت. صدای آهنگ «Booty Swing» که از ضبط ماشین پخش میشد را بیشتر کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپایش را بیشتر روی پدال گاز فشرد، آهنگ جالبی بود. باید یادش باشد تا از اِما بخواهد از این مدل آهنگها بیشتر برایش بفرستد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir۴.۴ ثانیه…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir۳.۲ ثانیه…ماشینهای نایترو و گؤست در دیدش واضحتر شدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir۲.۷ ثانیه…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخندی روی لب هایش نقش بست، پوزخندی که شرارت چشمانش را دو چندان کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر این بین نایترو از آیینه به پشت سرش نگاهی انداخت، با دیدن آن شلبی سیاه رنگ دقیقاً پشت سرش وجودش یکباره غرق بهت و تعجب شد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایش لرزشی ناباور پیدا کردند اما صدایی از میان آنها شنیده نمیشد انگار که صدایش را از دست داده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای گوینده مسابقه در فضای اتاقک ماشین نایترو میپیچید که با لحن کشدار و هیجانانگیزی فریاد میزد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خدای من…خدای من! شما هم دیدید؟ افعی تو یک چشم به هم زدن از نفر پونزدهم رسید به نفر سوم!افعی رسیده… افعی ما شکار رو شروع کرده… اونا دارن به پیچ میرسن! اوه خدای من، نایترو باید با مقامش خداحافظی کنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشهایش نمیشنیدند، شوکه شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچطور ممکن بود از نفر پانزدهم آنهم با آن فاصله به مقامهای پیشتاز برسد؟ پس آن عوضیهای عقبی چه غلطی میکردند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبند انگشتهایش که به دور فرمان شل شده بود از شدت سرما میلرزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما مگر هوا گرم نبود؟ پس چرا او سردش بود؟ پس این قطرات ریز عرق روی پیشانیاش چه بود؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای گوینده مسابقه، صدای آن مردک ریقو به ذهن و روحش چنگ میانداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس سختی کشید. لعنت به آن دو نفر! لعنت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتکتک سلولهایش از آتشی که درونش برپا شده بود فریاد میزدند. لپهایش را باد کرد و نفسش را با صدا از اعماق سینهاش رها کرد. سردش بود اما درونش همانند مواد مذاب قل میزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیزارم…نمیزارم…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزیر لب زمزمه کرد و لب پایینش را با دندان گاز گرفت، امکان نداشت مقام اول را به همین راحتی به آنها تقدیم کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشوری خون و طعم آهن در دهانش پخش شد. اما مگر مهم بود؟ کام او که از همان ابتدا که آن شلبی سیاه را کنارش دید تلخ شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشهایش سرخ شده بودند، هرگز اجازه نمیداد مقام اول را ازش بگیرند. او از آن سر دنیا فقط برای قبولی در آن محفل کوفتی به مکزیک آمده بود، او خانواده و دوستانش را تنها برای قبولی در محفل در برزیل رها کرده بود. امکان نداشت اجازه دهد تا او را سر افکنده راهی برزیل کنند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما افعی بدون توجه به او سرعتش را بیشتر کرد. به کنار نایترو رسید. نایترو با صورتی سرخ و فکی چفت شده فرمان ماشین را چرخاند تا ماشینها با هم برخورد نکنند، به خوبی تعادل ماشینش را حفظ کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآن عوضی واقعاً دیوانه بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irواقعاً روانی بود. حماقتش برای بردن و کلکهای حیلهگرانهاش، همه و همه مناسبش بود، اما نایترو نمیخواست قبول کند که دارد به او میبازد. پس سرعتش را بیشتر کرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستی به صورتش کشید تا قطرات ریز و درشت عرق را پاک کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_امکان نداره به کسی مثل اون ببازم، امکان نداره، اون آدم روانی…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه پیچ دوم که درختها آن را احاطه کرده بودند نزدیک شدند، سرش را چرخاند میخواست اطرافش را بررسی کند اما، برای ثانیهای نگاهش به او افتاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط یک ثانیه بود، فقط یک ثانیه چشمش به او افتاد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما همان یک ثانیه کافی بود تا شوکه شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسش در سینه حبس شد، پایش آرام آرام از روی پدال برداشته شد؛ سرعتش… نایترو داشت سرعتش را از دست میداد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش از بهت میلرزید او واقعا احمق بود، از اول هم نباید آن دو نفر را به چالش میکشید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلاً نباید با سلسله مراتب محفل سیاه در میافتاد! او باید حرف افعی را گوش میکرد، زمانی که بهش هشدار داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«توی قلمرو ما بازی کردن و شاخو شونه کشیدن یعنی باختن، پس بکش کنار پسرِ برزیلی!»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش در مغزش پخش شد، انگار که صدایش همان موزیکی بود که تیم صبح زود با علاقه برایش گذاشته بود تا سرحال شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهشدارش جدی بود، جدی و عاری از هرگونه تمسخری!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما او باور نکرد، باور نکرد و حماقت کرد! یک حماقت احمقانه! او مغرور شده بود، او به استعدادی که داشت مغرور شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاحمقانه بود اما او فرق خودش و آنان را خوب متوجه شده بود! نایترو آدم ریسک پذیری نبود او شخصی بود که بر اساس محاسبات و استراتژیهایش جلو میرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما مگر در مقابل آنها استراتژی به تنهایی کافی بود؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمتوجه شده بود… او تفاوت میان خودش و آن دوازده نفر را خوب متوجه شده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآن دوازده نفر رانندگی نمیکردند تا برنده شودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآنها رانندگی میکردند تا زندگی کنند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآنها درست نقطه مقابل او و هرکس که در این مسابقه حضور داشت بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز هم لبخندش را میدید. آن لبخند مشتاقش، آن لبخند حریصانهاش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرص و طمع برای برد نه! طمع او برای هیجان بود!طمع او بوی خطر می داد و این هیچ برای نایتروی استراتژیست خوب نبود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی به ماشین او که با یک دریفت یکاینچی از پیچ خارج شد، انداخت. انگار ناامیدش کرده بود، اما مهم نبود، او حریف آنها نبود، او مهارت کافی را نداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید هم داشت، اما میترسید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irترس او مانع از پیشرویاش شد، مانع از بردش. چیزی در گلویش سنگینی میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهای لرزانش را با بست، نایترو باخت را قبول کرده بود! او باخت را با مقام سوم قبول کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر این میان گؤست به افعی که به او رسیده بود، لبخندی زد. در کنار هم حرکت میکردند جاده باریک نبود اما تنها ماشین آن دو جاده را اشغال کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار که سدی ساخته بودند، سدی از جنس سرعت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانتظارش را داشت که الان بیاید. اینبار نوبت گؤست بود که برندهٔ مسابقه شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآنها داشتند به خط پایان نزدیک میشدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیخیال لبخندی زد و به گؤست که سرعتش را بیشتر کرده بود نگاه کرد. سری بعد که مسابقه بین خودشان برگزار شود برد واقعی را نشانش میداد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_فعلاً میذارم حال کنی روح کوچولو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگفت و نگاهش را از گؤست گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما گؤستِ از همه جا بی خبر با افتخار و پوزخند از خط گذشت. انگار که کار خاصی کرده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپر غرور دستش را از شیشه ماشین بیرون برد و برای تماشاچیا دست تکان داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این کارش صدای تشویق تماشاچیان بلندتر شد. در جایگاه مخصوصش پارک کرد پس از او افعی، و بعد از او نایترو، از خط پایان گذر کردند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای آهنگ اسپانیایی"Gata Only" در کل فضای مسابقه پیچیده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآنها نیز ترمز گرفتند و ماشینها را کنار هم، در جایگاههای مخصوصشان پارک کردند. ماشینهای عقبی، هرکدام به خط پایان رسیدند و از ماشین پیاده شدند. فضای مسابقه، سرزندهتر از زمان شروع شده بود.برخی از اینکه در سایت شرطبندی برنده شده بودند خوشحال بودند و برخی از اینکه روی آدم اشتباهی شرط بسته بودند، عصبی و ناراحت بودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخاک بلند شده از لاستیک ها چشمانش را اذیت می کرد. کلاهش را سفت کرد و دستش را جلوی چشمانش گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرگاه که مسابقهای خارج از میان بالامقامها برگذار می شد مردم آنها را فاکتور میگرفتند و روی اشخاص دیگر شرط میبستند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر میان تمام آنها، تنها نایترو بود که سرش را بر روی فرمان ماشین گذاشته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز هم شوکه بود، اما در درونش احساساتی مانند غم، خشم، حسرت و ناامیدی میجوشیدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستهایش را به دور فرمان ماشین مشت کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچطور توانسته بود ببازد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبندهای انگشتهایش از فرط خشم به سرخی میزدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیلی به خودش مطمعن بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای گویندهٔ مسابقه، بین جیغ و فریاد تماشاچیان گم بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالا چگونه و با چه رویی به برزیل بازمیگشت؟ اصلاً اعضای تیمش دوباره او را قبول میکردند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا گلویش انقدر سنگین بود؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دستهای لرزانش گلویش را لمس کرد، لرزشش از خشم بود یا ناامیدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش را کمی بلند کرد و با چشمهای سرخ و مرطوبش به آنطرف خیره شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرست جایی که آنها ایستاده بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگؤست از کنار ماشینش تکان خورد و به سمت او آمد، با لبخند شیطنتباری، کلاه لبهدار افعی را برداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهای بلندش، همانند اسیرانی که تازه به رهایی دست یافته بودند، از زیر کلاه آزاد شدند و روی شانههایش افتادند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای اعتراضآمیزش بلند شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هی مردک زشت! کلام رو برای چی برمیداری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگؤست پوزخندی زد و طعنهآمیز، کلاه را در صورت او کوبید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چون دلم میخواد، مشکلیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعوضی زشت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتا خواست جواب دندانشکنی به آن بدهد، نگاهش به پشت سر تام افتاد. دخترک فرفری با دو به سمت آنها میآمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیجانزده لبخندی زد و تام را با یک دست به سمتی پرتاب کرد و اِما را در آغوش کشید، آخ از آن بوی پرتقال!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای اعتراضآمیز تام که بلند شد لانا به اجبار از اِما جدا شد. مردک مزاحم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چخبرتونه دیوونهها!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاِما بدون توجه به چشم غره تام، دهان باز کرد و با هیجان بازوهای لانا را گرفت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_کارت عالی بود لانا! محشر بودی دختر!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا لبخندی زد و سر تکان داد. تام با ناراحتی نمایشی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پس من چی؟! من بردممم! من اول شدممم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد، بهصورت نمایشی شروع به گریه کردن کرد. اِما با لحن بیحوصلهای شانه بالا انداخت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اون به لطف لانا بود، احمق!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر دو خندهای سردادند و با نگاه کردن به قیافهٔ عصبی تام، خندهشان شدت گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مهم اینه من بردم، سیمظرفشویی ذغالی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاِما با عصبانیت خواست به سمت تام که زباندرازی میکرد حمله کند که با نزدیک شدن نایترو به آنها، هردویشان درجا خشکشان زد و سکوت میانشان برقرار شد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو، پسری با پوست تیره و موهایی بلوند و کوتاه بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا نمک بود. شاید هم نبود. چیزی در چهرهاش بود که او را جذابتر کرده بود. شاید لبهای درشتش بود شاید هم چشمهایش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو دستی به گردنش کشید و با مکثی طولانی به چهره منتظر لانا چشم دوخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلعنتی! خیلی با خودش کلنجار رفته بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچ دوست نداشت که چیزی بگویید، اما مجبور بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو اشتباه کرده بود! اشتباهی که لانا درباره آن به او هشدار داده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میخواستم ازتون عذرخواهی کنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیلی سخت بود که این حرف را بزند. بحث غرورش نبود، او از عذرخواهی کردن نمیترسید او از لانا شرمش میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانایی که همان ابتدا به او خشدار داده بود. اگر هشدارش را جدی میگرفت چه اتفاقی میافتاد؟ اما اگر میخواست صادق باشد از کارش پشیمان نبود فقط از غرور بیجهت و افکاری که داشت پشیمان بود، او لانا، تام و تمام کسانی که در محفل بودند و زندگی را در سرعت میدیدند را دستکم گرفته بود. او معنای زندگی و وجود آنها را نادیده گرفته بود و فکر میکرد دلیل خودش نسبت به آنها برتری داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا ابرویی بالا انداخت. در صدای پسرک هنوز هم یک خشم پنهان وجود داشت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایش به طرفین کش آمد و آرام به سمتش قدم برداشت. نایترو پسر تخس و گستاخی بود، اما وقتی وارد مسابقه محفل میشی و بتونی به نفر سوم برسی، یعنی یکی از خانوادهای! این یک قانون اجتنابناپذیر بود! قانونی که آن پیرمرد برای کشف کردن استعدادهای دیگر گذاشته بود اما این وسط مسئلهای وجود داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بازی خوبی بود، ولی امیدوارم از این بازی یه چیزیو فهمیده باشی…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو اخم ظریفی کردو خیره به چشمان بیخیال لانا منتظر ادامه حرفش ماند تام بیاهمیت دست به سینه ایستاد و با لحنی سرد حرف لانا را ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلسلهمراتب الکی نیست. باید مراقب کارات باشی، تازهوارد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو با تعجب به لانا و تام نگاه کرد. نگاهش میان آنها در گردش بود و در ذهنش کلمهٔ "تازهوارد" چرخ میخورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_به خانواده خوش اومدی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا با لحن دوستانهای این حرف را زد. نایترو با بهت به دست لانا که به سمتش دراز شده بود نگاه کرد! آنها… آنها او را قبول کرده بودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناباور پلکی زد، دهانش را بازکرد تا چیزی بگوید اما صدایی از میان لبهایش خارج نشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنکند تصادف کرده بود و این دنیای پساز مرگ بود؟ نکند خواب بود؟ اما سام که او را صبح زود با اردنگی از خانهاش به بیرون پرت کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیخوای دست بدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش را بلند کرد و نگاهش را از دستهای ظریف و کوچک لانا گرفت و به چهرهاش داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخواب نبود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش را تکان داد و با لبخند و هیجان آن دستهای لطیف را در دست گرفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو موفق شده بود، او واقعاً موفق شده بود، باورش برایش سخت بود! باید به آنتونیو خبر میداد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ممنونم… ممنونم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر صدایش، در چهره اش، در همه اجزاء صورتش میشد خوشحالی را پیدا کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست خودش نبود، گویا واقعاً برای رسیدن به این مسابقه تلاش زیادی کرده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دور شدن نایترو با حس و حال متفاوتش از قبل، اِما چینی به بینیاش داد. با انزجار صورتش را در هم کشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_از اولم ازش خوشم نمیومد. خیلی غده! اصلاً ازش خوشم نمیاد، هومم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگفت و با حالتی کودکانه سرش را به سمت مخالف آن پسر چرخاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا با خنده مشتی به بازوی اِما کوبید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هیی! بدجنس نباش. تو که خودت بدتر از اون بودی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاِما بازویش را ماساژ داد و با عصبانیت غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نخیر! اصلاً هرچی باشم از شما دوتا بهترم، که مثل سگ و گربه افتاده بودید به جون هم! یادتون نیست روز اولی که همدیگه رو دیدید، از مدرسه اخراج شدین؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر دو با یادآوری آن روزها لبخندی زدند. مگر میشد از یادش رود؟ آن روزها از بهترین خاطراتش بودند! روزهای اولی که به مکزیک آمده بود. هملن روزها که به خون همه تشنه بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر همان روزهای اول با تام در مدرسه دعوایش شد. تام واقعاً یک پسرک مارموزِ شیطانصفت بود! یک قلدر و یک شیطان واقعی! با آن دندانهای ارتودنسی شدهاش. حتی هنوز هم که یاد آن گاز خانمان سوز تام میافتاد دلش میخواست فکش را خرد کند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا در آن موقع که در حساسترین زمان زندگیاش بود، در روز اول مدرسه با تام دعوا کردند دقیقا در پایه جدید در میان افرادی که همه همدیگر را میشناختند و لانا میان آنها غریبه بود. او برای گروه کوچکی از پسران قلدر که تام سردستهشان بود حکم یک بره گوسفند میان گروهی از گرگها را داشت. دعوای آنها حتی در اتاق مشاور هم ادامه داشت و به اخراج یکهفتهای آنها ختم شد حتی پس از آن اخراج یک هفتهای هم آدم نشدند و بازهم دعوا کردند! از اثرات به جا مانده از آن دعواهای کذایی میتوان به جای بخیه روی سر لانا و دماغ شکسته تام اشاره کرد! از آن زمان بود که دوستیشان شروع شد و بعد از آن، اِما وارد این رفاقت شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما او میدانست که این رفاقت باید برای مدتی قطع شود. باید برای مدتی از آنها و از این رفاقت زیبایشان دست میکشید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی زد و دستش را دور گردن دوستانش انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما قبل از رفتن نیاز بود کمی خوش بگذرانند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هعی بیخیال اینا، بیایید بریم پیش بقیه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت باری که در خیابان فرعی بود راه افتادند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباری که شامل دو طبقه میشد ، طبقه اول برای عموم مردم بود، اما طبقه دوم ، طبقه دوم بار متعلق به محفل سیاه بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت کوچه پشتی راه افتادند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجان نگهبانی که از در پشتی محافظت میکرد با دیدن آنها لبخندی زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بازم بردین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتام شانه بالا انداخت و بسیار خونسرد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_البته که بردیم راستی جان بچهها بالان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اره اونام برای دیدن مسابقه اومده بودن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری تکان دادند و از "جان" جدا شدند و به داخل بار رفتند. "جان" مردی درشتهیکل بود، درشت و قدبلند!ریشهای بلند و سیاهش با آن کله کچلش از او یک غول ترسناک ساخته بود، او یکی از محافظان بار برای محفل سیاه بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتام جلوتر از لانا و اِما از پلههای آهنی بالا رفت و دستگیره فلزی در را گرفت.صدای جیر جیر در نشان از نیاز آن به یک روغن کاری اساسی را میداد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا از شنیدن آن صدای چندشآور چینی به بینیاش داد و با حرص یک پس گردنی محکم به تام زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هییی!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای اعتراضآمیز تام بلند شد، لانا با اخم دهنی برایش کج کرد و دست اِما که ریز ریز میخندید را گرفت و کشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفضای طبقه دوم بار، بسیار زیبا و دلنشین بود، فضایی با سبک کلاسیک، تابلوهایی با سبک رئال، دیوارهای کرمی که با رنگ قهوهای ترکیب شده بود یک فضای آرام را به وجود آورده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتمامی افراد محفل برای خوشگذرانی و رقص به طبقهٔ اول میرفتند، اما برای حرف زدن و نوشیدن نوشیدنی و کارهای دیگر در طبقهٔ دوم میماندند. به عبارتی، طبقهٔ دوم پاتوق آنها بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجایی که آنها آزادانه درباره همه چیز بحث میکردند حرف میزدند، جایی که آنها فارغ از دنیای بیرون، خود واقعیشان بودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن دوستانش، چشمانش برقی زد و با تام و اِما به سمت آنها رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچقدر بد که قرار بود مدتی از آنها دور شود حتی تصور درد دوری از آنها باعث میشد قلبش مچاله شود لبخندی زورکی روی لبهایش نشاند و آب دهانش را قورت داد. دخترها و پسرها که در یک میز دوازده نفره نشسته بودند، با دیدن آنها دستزدند و فریاد شادی سر دادند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچیزی در وجودش سنگینی میکرد، کاش میتوانست آنها را هم با خودش ببرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجیم با خنده و صدای شادی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میدونستم میبرید…بیایید بیایید، اینجا بشینید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرکس برایشان جا باز کرد. آنها نیز به سمت جاهایشان رفتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسش را با درد و حسرت رها کرد و کنار ریک، بر روی کاناپه چرمی قهوهای رنگ نشست. ریک برای لانا لیوانی پر کرد و آن را به دستش داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوشحالم که بردی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا لبخندی از روی اجبار زد و نوشیدنی را سر کشید. طعم خوب و دلنشین تکیلا در دهانش باعث شد بیاختیار چند ثانیه چشمانش را ببندد. تکیلا واقعاً یک نوشیدنی بینظیر بود! طعم میوهای و خاکی که داشت، برایش از هر نوشیدنی لذتبخشتر بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلعنتی… حتی دلش برای نوشیدن تکیلا در کنار آنها هم تنگ میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا قلبش انقدر سنگین بود؟ انگار که وزنهای را بر روی قلبش گذاشته بودند و هر لحظه که میگذشت سنگینی آن بیشتر میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسارا که دختری سبزهرو بود با بیخیالی موهای لخت و مشکیاش را بست، رو به تام کرد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ببینم حالا کدومتون تاییدش کرد؟؟اصلاً تایید کردین که وارد گروه شه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتام سریع سر تکان داد و نوشیدنیاش را که توسط جیک دوباره پر شده بود، سر کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آخیشش…آره، لانا تاییدش کرد. میدونی که اگه قبولش نمیکرد پیری مغزشو میخورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این حرف بیمزهاش هم خودش هم باقی افراد ریز ریز خندیدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریک نیم نگاهی به لانا که سرش پایین بود و با لبه لیوان ور میرفت نگاه کرد. چرا انقدر آرام بود؟ الان باید بار را روی سرش میگذاشت و با جیک سر نوشیدن شرط میبست و همچنین گردن تام را با آن مزه پرونیهای بیمزه و مسخرهاش میشکست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاخم کمرنگی کرد و سرش را به لانا نزدیکتر کرد و آرام لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ببینم حالت خوبه؟ تو حال خودت نیستی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا متعجب از این حرف ریک سریع سرش را بلند کرد و لبخند هولی زد. لعنتی به خود و به ریک که انقدر تیز بود فرستاد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر مسائل دیگر، ریک واقعاً یک احمق به تمام معنا بود، اما در مسائلی که به احساسات و عواطف مربوط میشد، همانند یک مشاور عمل میکرد، واقعاً که!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبزاق خشک شدهاش را نامحسوس قورت داد، میترسید ریک بویی از نقشهاش ببرد. قلنج شصتش را با ضرب شکست، باید ریک را از سرش وا میکرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرای همین، با خندهای شیطنتآمیز و ظاهری لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوبم فقط…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش را ریز کرد و به چشمهای خمار و سرخ ریک چشم دوخت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دلم یه مسابقه میخواد، اونم با تو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریک پوزخندی به دخترک شیطانی روبهرویش زد. حقا که برازندهٔ لقبش بود! یک مار حیلهگر و زیبا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره به چشمان نافذ و زیبای دخترکش آب دهانش را قورت داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باشه مار کوچولو، با کمال میل باهات مسابقه میدم!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسپس نگاهش را به لبهای برجسته لانا دوخت. لبخند آرامی زد و با انگشت شصتش گونه لانا را با لطافت لمس کرد. دخترک مکارش خوب بلد بود قلبش را به تپش بیاندازد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا نیز خوشحال از اینکه نقشهاش موفق شده بود و با یک تیر دو نشان زده، سرش را کج کرد تا از شر نگاههای خیره ریک خلاص شود، به سمت باقی افراد بازگشت و لیوانش را دوباره خالی کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاِما نگاهی به اطراف انداخت، آخرش هم خودش گردن تام را میزد تا دیگر با موهایش شوخی نکند. سیم ظرفشویی آخه؟ نفسش را با ضرب از سینهاش خارج کرد، با دیدن فرد تازهوارد، چینی به بینیاش داد همین یک قلم را کم داشتند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرو به گروه کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اَه…این پسره اومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا کنجکاو از بغل ریک سَرکی کشید! نایترو را میگفت! ابرویی بالا انداخت، چه مظلوم شده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار نه انگار که چند دقیقه پیش کم مانده بود با ماشین از رویش رد شود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدهنش را کج کرد و به ناچار از جایش بلند شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاگر بخاطر غرغرهای پیری نبود عمراً شخص دیگری را قبول میکرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمحفل سیاه سلسلهمراتبی داشت. طبق سلسلهمراتب محفل، دوازده مقام برتر وجود داشتند و باقی مقامهای پایینتر میتوانستند مقامهای بالایی را به چالش بکشند، اما فقط افراد داخل محفل میتوانستند این کار را بکنند! نایترو یک استثنا بود که "پیری" مجبورشان کرد چالشش را قبول کنند. در سلسلهمراتب، بیشترین کسی که قدرت داشت ریک بود و پس از او جیک، و به ترتیب لانا، تام، سارا و باقی افراد بودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه آنها زیر گروههایی داشتند که با آنها تمرین میکردند و تعداد زیر گروهها باید حداقل هفت نفر میبود و تنها کسی که کمترین زیرگروهها را داشت لانا بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاینها همه قانونهای مسخرهای بود که پیری برایشان تعیین کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت نایترو راه افتاد که در گوشهٔ سالن به دور از بقیه در حال نوشیدن بود. او آخرین عضوی بود که قصد داشت قبول کند، حتی اگر "پیری" خودش را هم میکشت حاضر نبود بیشتر از سه نفر را به عنوان گروهش بپذیرد! مگر احمق بود؟ قبول کردن زیرگروه یعنی داشتن مسئولیت و او از قبول کردن قانونهای مسخره "پیری" در رابطه با زیرگروهها متنفر بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک نوشیدنی از روی سینی که ویل داشت برای بچهها میبرد برداشت و روی یکی از صندلیها روبه روی او نشست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنایترو سر بلند کرد و نگاه کنجکاوی به مار حیلهگر روبهرویش انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اتفاقی افتاده، افعی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا به یکباره لیوان را سر کشید و آن را روی میز کوبید. با لذت زبانش را بر روی لبهایش کشید و چشمهایش را ریز کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخدایا، او واقعاً معتاد این نوشیدنی بینظیر بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه، فقط میخوام یه چیزاییو بهت توضیح بدم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش به پشت سر دخترک افتاد. یازده جفت چشمِ عصبی در حال دیدن آنها بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگویا از نظر آنها نایترو یک موجود اضافی و مزاحم بود که لانا را از آنها جدا کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره نگاهش را به دخترک ظریف روبهرویش دوخت، باورش نمیشد آن سبک رانندگی دیوانهوار برای همچین شخصی باشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگویا داشت دو روی متفاوت از یک شخص را میدید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیعنی باقی آنها هم مانند لانا بودند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطبق گفتههای سام، آنها مانند یک خانواده بودند و هر دوازده نفرشان بهنوبهٔ خود خطرناک.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چیو توضیح بدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباید احتیاط میکرد و مثل سری قبل بیپروا عمل نمیکرد! دخترکِ جلویش هرکسی نبود و آن یازده نفر هم همینطور.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگه نباید احمقانه بر اساس غرورش جلو میرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_توی محفل، والامقاما یعنی ما دوازده نفر…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکسکهای کرد و پوزخندی زد. نگاهی به لیوان خالی خودش و لیوان پرِ جلوی نایترو انداخت. آن را بدون توجه به قیافه متعجب نایترو برداشت و ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ما دوازده نفر تایید میکنیم که عضوی وارد محفل بشه یا نه، و باید مسئولیتش رو قبول کنیم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابرو بالا انداخت، خب منظورش از این حرف چی بود؟ دخترک سعی داشت برایش مرز تعیین کند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاخم ظریفی کرد، هرچه که بود برایش مهم نبود. او باید مهارت خودش را بهتر میکرد. او بالاخره توانسته بود وارد محفل شود حالا چه اشکالی داشت که یک مار سرپرستش میبود؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تو الان زیرگروه منی و من فقط یک قانون دارم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروی راستش را بالا انداخت. یک قانون؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنکند شوخیاش گرفته بود؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمنتظر ماند و به دخترک چشم دوخت. شاید همان یک قانون او را محدود میکرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنامحسوس آب دهانش را قورت داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما جابهجا شدن سیبک گلویش از دید لانا پنهان نماند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند تمسخرآمیزی روی لبهای لانا نقش بست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_قانون من، دخالت و بیاحترامی نکردنه. پس خوب حواستو جمع کن، بقیهٔ کارات اصلاً برام مهم نیست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمبهوت سرش را کج کرد. شوخیش گرفته بود؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلب زیرینش را به دندان گرفت، اما منطقی بود. دخترک خودش مرزها را میشکست، پس دلیلی برای مرز تعیین کردن برای کسی نداشت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تو از فردا با بقیهٔ تیمِ زیرگروه من آشنا میشی. اونجا باهاشون تمرین میکنی. من کاری به کار شماها ندارم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ممنون…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز هم شوکه بود، فکر میکرد امکان دارد خواب باشد. قبل از آنکه به بار بیایید تلفنی با تیم صحبت کرد. حتی او هم باورش نمیشد که قبول شده باشد، حتی مسئله عجیبتری که سام بیانش کرد همین لانا بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتیم میگفت او تنها کسی در محفل است که از داشتن زیرگروه بیزار است، گویا فقط به استعداد و مهارت خودش تکیه میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتیم خودش یکی از اعضای زیر گروه لئو بود و تقریباً از مسائلی که در دیگر گروهها رخ میداد باخبر بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیگفت گروه لانا تنها گروهی است که حتی اعضای گروهش هم قبول نمیکردند با کس دیگری جز خودش مسابقه دهند و تمرین کنند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقیقتاً بعد از مسابقه با او دلیل آنها را متوجه شد. به نظرش بیفایده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا نگاهی به پسرک روبهرویش انداخت. تخس و گستاخ بود، اما باهوش هم بود. البته احمق هم بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتضادهای درونیاش بود که او را به اینجا رسانده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرخلاف تصور خود نایترو، لانا در وجود او استعداد میدید، به همین دلیل بود که او را قبول کرد؛ اما او خودش باید استعدادش را شکوفا میکرد. تا همینجا هم لانا زیادی به او کمک کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خواهش میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش را به زانوهایش کوبید و بلند شد و سرمستانه به سمت میز خودشان رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریک به کنارش اشاره کرد، اما او بدون توجه به ریک، روی پای سارا نشست و نوشیدنی او را گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیخواست امشب را خوش بگذراند. شاید این آخرین دیدارشان میبود! میخواست این حس بد درونش را با نوشیدنی فراموش کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند تلخی زد. بهطور کامل هوشیار نبود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشتش را دور لبهٔ لیوان چرخاند و ناخودآگاه لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دلم برای کیکی تنگ میشه…دیگه نمیتونم بهش غذا بدم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریک برخلاف بقیه که درحال بحث سر مسابقه بعدی بودند اخمی کرد. نگاهی به دخترک نیمههوشیارش انداخت. این حرفش چه معنایی داشت؟! نگاهی به بقیهٔ گروه انداخت. گویا کسی متوجه حرف او نشده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکیکی، سگی از نژاد روتوایلر بود که ریک آن را از زمان تولگی بزرگ کرده بود و لانا نیز بسیار به آن وابسته بود، پس این حرفش برای او عجیب بود، شاید هم زیادی حساس شده بود! دخترک حسابی مست بود و در حال خود نبود؛ پس عادی بود که حرفهای غیرمنطقی بزند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی کرد لبخند بزند و بیخیال حرف لانا شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسارا دستی به کمر لانا کشید و رو به جمعیت گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بریم طبقهٔ پایین یه کم خوش بگذرونیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتا پسرها خواستند حرفی بزنند و مخالفت کنند، لانا و اِما بلند شدند، دست دخترها را گرفتند و بدون توجه به پسرها به سمت پلهها رفتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برای چی از اون ضدحالا میپرسی؟ بزن بریم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا گفت و با سرعت به سمت دری که آنها را به طبقه پایین میرساند رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتام با کلافگی بلند شد و چشمانش را در حدقه چرخاند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_واقعاً که… اصلاً این دخترا رو درک نمیکنم!!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپسرها خندهای کردند و بلند شدند تا همراه دخترها باشند. همهشان خوب میدانستند در بین دخترها چند نفری بدسابقه وجود دارد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجیک لیوان آخرش را هم نوشید و بالاخره از نوشیدنی مورد علاقهاش دست کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_موافقم! واقعاً نمیذارن که ما هم یه کم خوش باشیم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدخترها زودتر از پسرها وارد سالن پایین شده بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای موسیقی به قدری زیاد بود که به زور صداهای اطراف شنیده میشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنورهای آبی و بنفش و قرمز که روی تنشان نشسته بود را دوست داشت. عاشق رنگ قرمز بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسارا دست لانا را گرفت و از دخترها جدا شدند و به وسط سالن رفتند جایی که دود بدنشان را احاطه میکرد و آنها را از خود بیخود. هرکدام از دخترها در جایی از سالن مشغول شدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپسرها که رسیدند هرکدام به سمت دخترها رفتند تا حواسشان به آنها باشد، واقعاً که محافظان خوبی بودند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریک و گابریل به سمت لانا و سارا رفتند و تام و جیک و باقی پسرها به سمت اِما و باقی دخترها.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریک نگاهی به دخترک روبهرویش انداخت که در حال رقصیدن با سارا بود، نورهای آبی و قرمز روی بدن زیبایش میچرخیدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدخترک واقعاً برای او چشمگیر و خیرهکننده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناخودآگاه به سمت او گام برداشت و با او همگام شد. دلش میخواست تمام افرادی که کنارشان میرقصند را کنار بزند تا فقط خودش و لانا باشند. اصلاً دلش میخواست بشیند و تمام مدت به رقص زیبای دخترکش نگاه کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکارش در رقصیدن بد نبود، اما ترجیح میداد خودش با دخترک برقصد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخودش او را میان آن دود ببیند، خودش تنش را لمس کند و خودش موهای زیبایش را ببوید. میخواست آن رایحه یاس تماماً برای خودش باشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگابریل نیز همراه با سارا به سمت میز بار رفتند تا مجدداً نوشیدنی بگیرند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگابریل با شیطنت نیمنگاهی به ریک که حواسش به جایی جز لانا نبود انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اونجارو سارا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسارا کنجکاو به جایی که گابریل اشاره کرد نگاه کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلانا و ریک را میگفت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده به پهلوی گابریل کوبید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسوژه خندهشان با بقیه جور شده بود. ریک دیوانه بد دلش را باخته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اگه بفهمن میکشنمون!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir